شعرهایی از محمدحسین مدل

نویسنده : محمد حسین مدل
تاریخ ارسال : بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩۵


یک


پهلوترم بیا
که رو شود پهلویم
چون مشت
در چشمِ دشمنان
و چشمِ ترم
ترا ببیند و
در پهلویت ماندنی شوم


دو


صد دریا حرف
به حرف ات نمی رسد

مرا به حرف ات مهمان کن
تا با لبانی از تو
طلوع کنم
در شبی که قبولِ حرف تو باشد
و بگوید از تو         این لب

و صدای تو باشم
مثلِ وقتی می بیند دلم
شمایلِ تو را


سه


تنهایی ات بیادم که می آید
می نشینم و
زل می زنم به لحظه ای که
تو را ندیده ام هیچگاه و
بیاد ندارد دلم که
چه گفتی ؟


و هیچگاه ندیده ام
که دیده باشد کسی
غروب تو را

پس طعمِ نگاهِ تو
کی می شود شفای دل و

پس تنهایی هایت را
چگونه پیدا کنم
وقتی که حرفی نمی زنی و

پس مرا نشانه ی خود کِی می کنی
حالا که نمی خواهی بیادم بیاوری و
نگاهم نمی کنی۰


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :