شعرهایی از وحیده سیستانی

نویسنده : وحیده سیستانی
تاریخ ارسال : هفدهم اسفند ماه ١٣٩۵


1
 

دارم به باد فکر ﻣﻲکنم
به نور حاﺻﻠﺨﻴﺰ
به ﻛﺸﺘﻦهایی که فردا
از تنگه ها رد ﻣﻲشوند
و آن مایع سیاه را با خود ﻣﻲبرند

سلام باد!
سلام کشتی رونده!
بادﺑﺎﻥهای سرکش و کشتزار سکان!

شاید به رفتن
به گاهی نماندن
به رفت؟
به رفته است؟
فکر ﻣﻲکنیم؟!
به کنج ترﻗﻮﻩهایی که جای دفن شدن بود
به هفت مندیبل و بازو
آن خاک آماﺩﻩی گرم و درازگیسو      فکر ﻣﻲکنیم.
که از شکستگاه گیاهی    ترق
به استخوان منتظری
ورق ورق از خاکستری جهان
و خاکستر پهن
که انفجار طلوع را بیاورد به نوبراﻧﻪی مجلس قانونﮔﺬار

پایین
صدای نیامده از آن دهان
پایین
نه آمده از اﻳﻦکه بالا بکشی چشم و دهان و گوش
گوش کن
باید به باد فکر کنیم
به نور حاصلخیز
به ﻛﺸﺘﻲهایی که هر روز از ﺗﻨﮕﻪها رد ﺷﺪﻩاند
باید سیاه ﻣﻲکنیم را با چشم و دهان و گوش
سیاهی سنگی که روییده در خودش
تا کار می‌کند رفتن است
بردن است از این سیاه مایع
بریز و برو
بریز و ببر
به هیچ باد دیگری فکر نکن
که دارد از سکوهای نرفتن    نریختن
تمام می‌شود
تمام ﻣﻲکنیم


2

 

کله نیست
ﺑﻨﻔﺸﻪی مجهولی که قبل از آفتاب
خانه نیست
خشکی ماﻧﺪﻩای که قبل از رعد و برق
آن نوارهای نازک و شاد
پیش از اﻳﻦکه چند نفر بیایند و نیایند، بوﺩﻩاند
این اتاق
با پیشانی کوتاه
که قبل از آمدن هر بار روز
پتوها را ﻣﻲبرد پشت بام و فرش را ﻣﻲفرستد قاﻟﻲشویی؛ نیز بوده است
باز و بسته شدن درﻳﭽﻪهای قلب رئیس جمهور پیشین
عبور و مرور هوای پشت حلق زندانی محکوم به اعدام
انبساط تیرآهن در اﺳﻜﻠﺖهای خانگی
قولنج گرفتن ﻳﺨﭽﺎﻝها در ﻧﻴﻤﻪشب
و رفت و آمد سوﺳﻚهای زرد و ﻗﻬﻮﻩای در آشپزخاﻧﻪها؛ نیز بوﺩﻩاند
مگر صدای رفت و آمد سوﺳﻚها را ﻣﻲشود نوشت؟
 این را که از مهدی بپرسم حتما ﻣﻲخندد
و ریش فاصله را ﻣﻲبرد
با اصرار فراوان
از وقتی که باورمان شده برخوردهای تصادفی
امکان به هم خوردن هر چیز غیر مرتبط به هم فراهم شده
و تنها نبوده ﻣﻴﻮﻩی دوکی شکل گیاه خردل

اصلا دلم ﻣﻲخواد به جای خالی ﮔﻨﺠﺸﻚها نگاه کنم
قبل از امروز ﭼﺸﻢهام
قبل از اﻳﻦکه طول موج نور و صوت اختراع شود
ولشون کنین بیچاﺭﻩها رو
دارن ﻣﻲخوابن از استرس


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :