شعری از مانی سرخابی

نویسنده : مانی سرخابی
تاریخ ارسال : بیست و ششم دی ماه ١٣٩۵


اگر چه جای تو در این ضمیر آمده ام
من آن شناسه ی رفتم که دیر آمده ام

همیشه منتظرم تا... برای آنکه نگفت:
بیا و دست دلم را بگیر آمده ام

مرا نپرس که سیراب با تو می گویم
عطش نیامده رفتم کویر آمده ام

هزار قید رهایی مثال می زنمت
شگفتم از قفس آزاد اسیر آمده ام

من انتهای پریشانی ام پشیمانم
که ابتدای تو را سر به زیر آمده ام

از آنکه رفته ندارم خبر حواست هست
بگو دوباره برایم بمیر، آمده ام...


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :