نگاهی بر مقاله ی "شعر و اشیاء" در "طلا در مس" اثری از دکتر براهنی
عبدالکریم قیطانی فرد

نویسنده : عبدالکریم قیطانی فرد
تاریخ ارسال : پنجم دی ماه ١٣٩۵


نگاهی بر مقاله ی "شعر و اشیاء"در "طلا در مس" اثری از دکتر براهنی
عبدالکریم قیطانی فرد


گاهی باید گفت که نباید آنگونه که مولف هر اثری میخواهد به اثرش نگاه شود، نگاه کرد. خوب شاید بپرسیم چرا؟ پس چگونه باید به یک اثر نگریست؟ جهت روشنگری لطفا به این مثال توجه کنید:
من در یک اثر، مضمونِ دایره ای چهار گوش را  از آنجایی که میتوان دایره و چهار گوش را توصیف کرد ، توضیح می دهم ،اما آیا دایره ای چهارگوش را میتوان بعنوان یک حقیقت خارجی پذیرفت؟ پس اولین وظیفه ی یک مخاطب آن است که بداند آیا نگاه مولف از جزء به کل یا از کل به جزء نسبت به مضمون درست است یا غلط؟  

# مجهول یا معلوم بودن مصداق شعر و اشیا جهت توضیح رابطه ی آنها:
*آیا در این مقاله رابطه اشیا و شعر رابطه ای مشخص است؟ اگر مشخص است آن رابطه مشخصا چیست؟ و اگر نامشخص است چگونه قابل بحث و بررسی است؟

از آنجایی که معلوم یا مجهول بودن رابطه میان شعر و اشیا نیازمند تعاریف مشخص این دو هستند پس ابتدا به ماهیت شعر و اشیا از نگاه مولف باید پرداخت

اشیا چیستند؟ اشیا از نگاه مولف با توجه به  قسمت پنجم شعر و اشیا؛ هرچند مفهوم اشیا در این مقاله با حقیقت آنها تناقض دارد اما قابل درک است که منظور مولف از اشیا همه چیز است، بجز خودِ انسان بیننده یا شنونده، اشیائی مانند . میدانها . مجسمه ها. صدا ها . سگها های بزرگ و کوچک.

شعر چیست؟ از نگاه مولف
1.    شعر زاییده بروز حالتی ذهنی است برای انسان در محیطی از طبیعت؛ به این معنی که به شاعر حالتی دست میدهد که در نتیجه آن او با اشیای محیط خود و با انسانها نوعی رابطه ذهنی پیدا میکند.
2.    ارکان اصلی شعر عروض و قافیه نیستند بلکه چیزهایی هستند مافوق اینها که باید آنها را جوهرهای جاودانی شعر بنامیم و این جوهر ها در حالتی بسیار ساده تشبیه و درحالتی کمی پیچیده تر ولی عالی و درونی و ذهنی استعاره  و در حالتی عالی تر و گسترده تر و عمیق تر  سمبول و بعد در اوج اسطوره هستند
3.    در شعر گفتن نوعی حالت عارفانه وجود دارد.
4.    شاعر عارفی است که میخواهد با اشیا پیوند یابد.
5.    در شعر گفتن نوعی بازگشت وجود دارد بسوی دوران کودکی شاعرو نیز بسوی دوران کودکی انسان
6.    شاعر کسی است که با رسوخ دادن شعور معنوی خود در اشیا دست به کشف خود در محیط زیست میزند
سوال: آیا تعاریف و توصیفات فوق تنها مختص شعر هستند؟
اگر هسستند چگونه درموضوع داستان نیز توصیف شماره یک صادق است؟  
اگر توصیف شماره دو مختص شعر است چگونه تشبیه و استعاره در دیگر موضوعات نیز صادق هستند؟
در باب توصیف سوم: حالت عارفانه حالتی است که انسان برای رسیدن به یک حقیقت از ندای درونی خود استفاده میکند که این حالت در کلیه انسانها اعم از شاعر و غیر شاعر صادق است ایضا توصیف شماره چهار؛پس آیا تمام انسانها شاعر هستند؟
توصیف پنجم را نیز میتوان به کلیه انسانها ارجاع داد
توصیف ششم در مورد عارفان ، فیلسوفان ، شاعران و اهل علم مشترک و صادق است
سوال: آیا توصیفات ارائه شده هر کدام به تنهایی نمی توانند تعریف مشخصی از شعر باشند؟ یعنی کلیه توصیفات ارائه شده در یک مجموعه در مورد شعر و شاعر صادق هستند؟ اگر اینگونه باشد ماهیت شعر و شاعر مفهوم و تعریفی انتزاعی پیدا میکنند مفهومی مانند مفهوم انسان که هم مرد است هم زن هم قد کوتاه است هم قد بلند هم سیاه است هم سفید و...که آن تعریف اغلب انسانهای شاعر و غیر شاعر را و از طرفی هر شعرو غیر شعری را در بر میگیرد.  اگر اینگونه نیست پس تعریف شعر در اینجا مجهول است.
پس هنگامی که:
تعریف اشیا = آنچه بجز انسان است
و
تعریف شعر= مجهول است
چگونه میتوان میان امری معلوم و امری مجهول رابطه ایجاد کرد؟ همچین چیزی در واقعیت ممکن نیست
پس نگاه مولف، نگاهی واقعگرا نیست بلکه انتزاعی از یک ارتباط مجهول است. مانند همان دایره ی چهارگوش.
و آنجا که مولف می گوید: "شاعر در این حالت تحت تاثیر افسون ذات اشیا قرار می گیرد"، خود مهر تاییدی برحکایت انتزاعی بودن نگاه خودش است.
دیگر چیزی که توجه ام را در این مقاله بخود جلب کرد، ابتدای اولین قسمت از این مقاله است، آنجاکه: "این رابطه (رابطه میان ذهن و اشیا) بنوبه خود «رابطه ای روحی» است که در آن اشیا حالات مطلقا فیزیکی و مادی خود را از دست می دهند و بخشی از احساس و اندیشه شاعر را به عاریه میگیرند" در بحث ماهیتی، روح و ذهن دارای ماهیت  و صفاتی مشترک و یکسان هستند صفاتی مانند مجرد بودن، خالی از بُعد بودن و قائم بودن برخود، اما در این متن با بیان رابطه روحی سعی بر انتقال مفهومِ کارکردی غیر از کارکرد ذهن دارد، آن مفهوم از نظر کارکردی چه چیزی می تواند باشد؟ آیا منظور از روابط روحی ذهن و اشیا، همان تصورات انسان از اشیا و روابط میان آنها است؟ یا همانطور که در همین مقاله آمده است "شاعر در یک شعر قسمتی از اشیا را با تمام روح خود می پذیرد  و قسمتی دیگر را موقتا بطور ناخود آگاه از ذهن خود خارج میکند و همین خصوصیت گزینش و انتخاب است که آفرینش مخلوقی بنام شعر را بصورت حادثه ای در می آورد"،و با توجه به این مورد که "شاعر در این حالت تحت تاثیر افسون ذات اشیا قرار می گیرد"،پای حالاتی ماورای طبیعت در میان است؟


استدلال منطقی در رابطه با، روابط میان شعر و اشیا
موضوع شعر است و در اینجا آفرینش شعر چون امری ذهنی است پس ما با حالت های غیر فیزیکی سر و کار داریم، یعنی معقولات و مخیلات و..
و چون نمی توان در اجزا شعر رابطه ی منطقی ایجاد کرد پس شعر معقولات نیست که جزء مخیلات است.

و بدلیل آنکه مخیلات غیر فیزیکی هستند پس با مفاهیم ذهنی و قراردادهای نمادین اشیا  سروکاردارند نه مصداق عینی یا فیزیکی اشیا.

حالا سوال این است که تاثیر مخیلات بر مفاهیم ذهنیِ یا قرارداد اشیاء چیست و چه رابطه ای با یکدیگر دارند؟

پاسخ آن است که در شعر وظیفه ی تخیل انسان است که بصورت طبیعی و غریزی روابط همنشینی میان اجزای مفاهیم اشیا را در قبال «دریافت مضمون از طریق اندیشه » به جانشینی  تبدیل کند، یعنی  اگر این عملِ تخیل در قبال دریافت مضمون یا منظوری از طریق اندیشه صورت نگیرد شعر نیست بلکه تخیل و توهم محض است.
مانند اینکه بگویم:
زمین می پرد
درآغوش آسمان
و من آهن می شوم.
در این نوشته تخیل و رابطه میان اشیا وجود دارد اما مضمونی در کار نیست پس شعر نیست، تخیل و توهم محض است

صادقانه اگر درجستجوی روابط میان ذهن و اشیا باشیم، می بینیم که این روابط واقعا بجز شعر در داستانها ، دلنوشته ، و انواع نثر، بدلیل آنکه حاصل تخیل هستند، میتوانند وجود داشته باشند و به تنهایی چیزی مختص شعر و شاعر نیستند.


 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :