شاعری از جنوب، ابوالقاسم ایرانی
عبدالرضا قنبری

نویسنده : عبدالرضا قنبری
تاریخ ارسال : چهارم دی ماه ١٣٩۵


شاعری از جنوب، ابوالقاسم ایرانی

عبدالرضا قنبری

 

" ما  در گردش ناخواسته/ پیر می شویم/ و صدای چرخش کلیدها/ خوابمان خواهد کرد... و خاموش می افتیم/ تا ستارگان/ با ارابه هایشان/ به ماه/ و مردان/ با قایق هایشان/ به دریا برگردند...".

از شاعران نسل اول شعر بوشهر،یعنی دهه چهل تا شصت، می توان از محمد رضا نعمتی زاده، منوچهر آتشی، علی باباچاهی، محمد بیابانی، عبدالرسول حامدی، قاسم ایرانی، محمدآذری، ایرج شمسی زاده، جعفر حمیدی ، عبدالمجید زنگویی ، عبدالباقی دشتی نژاد ، شیرزاد آقایی ، پرویز پروین ، منوچهر بهروزیان و محمد آرش نیا نام برد.در این بین شاعرانی چشم از جهان فرو بستند و تنها خاطره ای با چند دفتر شعر ، برای نسل های بعد باقی ماند و افتخاری برای باشندگان و درپی آیندگان خواهند بود.اما از نسل اول شاعران بوشهر نمی توان به راحتی از کنار قاسم ایرانی گذشت.او از جمله شاعرانی است که با وجود شایستگی  به تمام، در گمنامی و انزوای عارفانه - که به گمانم خودشان مایل به شنیدن این تعبیرها نیست - به سرودن می پردازند وهمین گوشه نشینی - و یا به تعبیر دیگر گوشه گزینی - باعث شد مجموعه شعرش پس از چندین دهه تاخیر، به نام " جاده تا آنجا که ایستاده ای می آید" ،به وسیله انتشارات نگاه منتشر شود(1393)؛ آن هم نه تمامی اشعار ایشان ، بلکه نمونه هایی از هر دهه( صدو هفتاد اثر). ایرانی فعالیت ادبی خود را از اوایل دهه ی چهل آغاز نمود . او فعالیت خود را محدود به شهر بوشهر نکرده بود . اگر چه فعالیت های ایشان و چند تن از شاعران آن دیار ، بوشهر را بر سر زبان ها انداخت تا جایی که احمد شاملو بوشهر را " ستاد کوشندگان شعر امروز ایران" نامید در شیراز نیز جلسات شعر تشکیل می دادند و در تهران ،در  نشریات ادبی آن روزها، چون : فردوسی، نگین، صبح امروز، خوشه، کتاب هفته و... قلم می زدند.وی از جمله شاعرانی است که در شب های شعر خوشه (شهریور 1347) که به همت احمد شاملو سردبیر مجله خوشه برگزار شد ، همراه با جمعی از شاعران مطرح معاصر شعر خوانی کرد. ایرانی تجربه ی سالیان جریان های شعری را با خود دارد. از جریان های نیمایی تا موج های شعری ،که چون موجی از پی هم آمدند و رفتند ویا بر ساحل نشستند. او خود تاریخی شفاهی از شعر نیمایی و معاصر است. ایرانی تعلق خاطر عجیبی به زادگاه خود " بوشهر" دارد. هر جا باشد یک چشمش به سوی بوشهر است . اشعارش را پس از ثبت نام بوشهر ،تاریخ می زند.فرم  و شیوه تقطیع شعرش و اختصار( چون گویش بوشهری ها)  نیز ویژگی خاص مکانی بوشهر را با خود به همراه دارد، متاثر از معماری، کوچه های باریک وسنگی و پیچ در پیج  و پنجره های مشبک و رنگ به رنگ بناهایش .بی تردید بوشهر دررشد اندیشه شاعرانه شاعر نقش بی بدیلی داشته است.با این حال بوشهر برای او همان اندازه مهم است که شمال . او شاعری مدرن است. وجنوب را به شمال پل می زند.در شعر او مردم شمال همان قدر اهمیت دارند که مردم جنوب.

 در سال 1348 در برنامه  ای به نام " گفت وگو با شاعران سرزمین آفتاب داغ" در مجله فردوسی، مصاحبه مفصلی می کند.در همان مصاحبه می گوید؛

" جنوب یا شمال، مغرب و مشرق مفاهیم خود را از دست داده اند. سرعت، فاصله ها را آنقدر کم کرده است که دنیا به یک شمال، یک جنوب و واضح تر به یک عرض جغرافیایی بی تفاوت،که نه شمال است نه جنوب، مبدل شده است. من همان قدر از خشکسالی های جنوب متاثر می شوم که از سیلاب های شمال. جنوب برای من یعنی درد، جنوبی که دوستش دارم و بر سنگ سنگ آن خون پدرانم جاری ست . من اگر توانستم تحت تاثیر " بودن" ، زمان و مکان را با هم  تلفیق کنم  موفقم،وگرنه از مکان تنها یا زمان تنها بهره گرفتن نشانه ی بی فرهنگی ست".

" آنجا که من چشم باز کردم و رشد کردم ، وقتی کسی میمرد" شروه" می خواندند،شعر های فائز دشتی با آن لحن محزون " شروه خوان"،چاووشی و آوازهای " لام ، هی، لام، هی" ماهیگیرها ، توی خانه ، پدر بزرگ بعد از نماز تا نیمه شب مثنوی میخواند و بعد ها پدر با آن حافظ خطیش فال می گرفت و معنی می کرد . بعدها مدرسه، مردم، همه عواملی بودند که وادارم می کردند تجربه کنم و بخوانم. پدر بزرگ که چشمش کم سو شد، هر شب من مثنوی را برایش می خواندم و حافظ خطی پدرم مال من شد.

بعدها این فاصله ها را کتاب های دیگر پر کرد، همچنان خواندم و خطوط رابطه آنقدر کوتاه شد که به روح آنچه خواندم رسیدم. بعد دوران نوشتن رسید و هرچه به ذهنم رسید نوشتم ... با شعر نو دیرتر آشنا شدم، شعری که ادامه ی منطقی شعر گذشته ی ماست و رسیدم به شعری که شعر جهش است، شعر سرعت است، شعر ماست، شعری ست که گریه نمی کند و برای دختر بلند گیسوی همسایه نیست، شعری که وقتی می خوانم میدانم که می تواند مال ما باشد ، مال همه باشد و بدون زحمت ایجاد رابطه ، مثل غم به سینه ی آرام بنشیند"

" من بی تعارف همیشه کوشید ه ام شعرم برای دلم نباشد و " ای دل ای دل" نگویم، برای مردم بگویم ،نخست از راه چاپ شعرهایم در مرکز و بعد مستقیما با زادگاهم ارتباط داشته ام . مردم بوشهر آنقدر روشندل اند که با ادراکی صحیح شعر را تشخیص می دهند. می دانید در این شهر تعداد کتاب فروشی ها از نانوایی ها بیشتر است و خبر تشکیل یک شب شعر چند هزار نفر را دریک جا جمع می کند"

غزل بانوی معاصرمرحوم سیمین بهبهانی در ویژه نامه ای که برای قاسم ایرانی در " پیام جنوب"(1388) چاپ گردیده، گفته اند:

"شعر ابوالقاسم ایرانی شعری ست، به لحاظ شگرد کم نظیر، دلپذیر،وابداع در آن بسیار. خود شاعر به گمان من ،گوشه گیر و کم تظاهر است. زمانه نیز مثل همیشه به کام هنرنمایان جنجالی و پر تظاهر است. حرف حق نیز پاداشی پر درد سر دارد. با این همه، توصیه ی من به شاعر ایستادگی و امیدواری ست ".

 ابوالقاسم ایرانی بیش از هر چیز به انسان و خصلت های انسانی می اندیشد و بدان توجه دارد . این است که شخصیت او را در هیاهوی روزگاران نستوه و استوار داشته است. امید است این مختصر، خوانندگان را به این شاعر به راستی ایرانی که در بوشهر آرام  ،آرام گرفته ، توجه دهد.

"انسانی در من

که از دور دست ها آمده ام می میرد...

ومن

که از رفتن

خسته شده ام

می ایستم

تا هم

نفس را

تازه کنم

وهم

انسان را...".


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :