نگاهی به مجموعه شعر" روزی از روزهای جهان" محمود معتقدی
عبدالرضا قنبری

نویسنده : عبدالرضا قنبری
تاریخ ارسال : بیست و چهارم آبان ماه ١٣٩۵


نگاهی به مجموعه شعر" روزی از روزهای جهان"  محمود معتقدی

عبدالرضا قنبری

محمود معتقدي، 26 مهر سال 1325 در شهر آمل به دنيا آمد. دوران دبستان را در مدرسه مهر و دوران دبيرستان را در مدرسه هادي شريعت زاده گذراند. در آستانه سال 1350 به تهران مهاجرت كرد و در سال 1351 در رشته تاريخ دانشگاه تربيت معلم مشغول به تحصيل شد. در همان دوران با اسماعيل خويي كه معلم فلسفه اين دانشگاه بود و كلاس شعري هم در آ نجا داير مي كرد، آشنايي پيدا كرد.وی خویی را استاد خود می داند. از اوايل دهه 60 به شكل جدی شروع به شعر گفتن كرد و در ادامه و به تدريج با مطبوعات همكاري می كرد. همچنين بررسي و نقد داستان نويسي رااز   سال 70 شروع كرد كه برآمد اين نقدها، مجموعه نقدي است كه از سوي انتشارات آواي كلار منتشر شده است .

از آثار این شاعر و منتقد ادبی می توان به " از نگاهی دیگر"، " پاره های ممنوع"،" به گوزن های تشنه چیزی بگو"، " گزینه اشعار"،" از پاره های دوست داشتن" ، " ابر ها خاموشند " و " به رویای ما شلیک می شود" اشاره کرد. معتقدی اما " شاعر" است  و خودش نیز به این موضوع اشاره دارد؛" این روز ها احساس می کنم شعر برای روحیه ی من اصطلاحا بیشتر جواب می دهد و حالا من بیشتر خودم را یک شاعر می دانم تا منتقد". اهالی شعر در این سال ها معتقدی پرکار را به درستی می شناسند.کمتر نشریه ای پیدا می شود که از او اثری منتشر نکرده باشد.

 مجموعه شعر " روزی از روز های جهان "  94 شعر  معتقدی را در بر دارد. اشعار بدون عنوان و شماره و تاریخ اند. این مجموعه در 1000 نسخه در سال 1395  توسط نشر ادبی الف ، به چاپ رسید. اشعار  در این مجموعه، به جز دو سه مورد ، که دو مورد آن در خاموشی علیشاه مولوی سروده اند ، یک بافت و یک ساخت اندام وار دارند.اگر چه این دفتر رنگ وبوی احساسات و دلبستگی های خصوصی دارد وحتا از ابتدای دفتر،که مجموعه را به پسر و عروس و نوه اش ،تقدیم می کند ،این احساس خود رانشان می دهد، اما چون اشعار دیگر مجموعه ها شعر های اوکه عاشقانه است  با ضمیر " تو" شکل گرفته است واین " تو" به تعداد بی شمار مخاطب هایست که در دنیای  شعری او وجود دارند.

- من که محمودم/ جهانم را به تو نمی بخشم/ فرقی نمی کند/ از کجای جهان/ اندکی زود/ آمده باشی؟

- به شانه های تو می رسم/ به بوی تو زنده ام/ جهان زیستن ات/ هنوز روح گمشده ای دارد

- عشق به روایت دست های تو و/ روح شانه هایی که به تاراج می روند

 نکته ای که در این دفتر به چشم می زند مربوط به شعر صفحه 65 می باشد که تکرار شعر صفحه 14 است با اندکی دستکاری در تقطیع و افزودن چند واژه.

برای کمک به خوانش بهتر اشعار معتقدی در این مجموعه، به چند نکته در این اثر اشاره می کنم؛البته معتقدی  بر این باور است که؛" معمولا یک شعر از منظر های مختلف بسته به این که زاویه بندی شاعر چیست، از چه ارکانی استفاده می شود و چه موضوع های روزی را در بر می گیرد خوانش می شود".

یکی از موتیف هایی که در شعر معتقدی زیاد تکرار می شود ، " دست" است.

- صدای دستم به شانه های تو نمی رسد/ با این همه/ انکارت نمی کنم

- دست های بی قراری به کوچه می آیند و/ رویای سرشکسته ای به خاک باز می نشیند

-شرمساری بزرگی ست/ آنکه به جد/ شرمسار دست کسی نیست و/...

- یک کوچه/ یک سقف/ زندگی / در همین فاصله ها می آید و/ دستی/از پنجره می گذرد

 آشنایی زدایی؛ عملکرد اساسی هنر معکوس کردن روند عادت کردن است که ادراک ما در اثر روزمرگی به آن دچار گشته است ما آنچنان به محیط اطرافمان عادت می کنیم که دیگر حتی آن را نمی بینیم. هدف شعر معکوس کردن این روند، ناآشناکردن اشیا، مشکل کردن صورت و پیچیده کردن هر چه بیشتر آن تا طول مدت درک وطلب بیشتر شود چرا که روند درک روندی زیبایی شناسانه است و باید طولانی باشد.

درسطح زبان؛ آشنایی زدایی زبان را دشوار می سازد وکاربرد واژه ها به شکل عمد به صورت مانع در می آورد.به عنوان مثال به کار بردن انباشت صداهای دشوار و کاربرد وزن در شعر.

در سطح مفهوم؛ آشنایی زدایی با قلب مفاهیم و ایده های پذیرفته شده .ونمایش دادن آن از چشم اندازی متفاوت.

در سطح اشکال ادبی؛آشنایی زدایی از قرار دادهای ادبی از طریق شکستن معیار های مسلط هنری و ارائه ی معیارهای نو، ونیز از طریق ارتقاء ژانر های ادبی.

نمونه کلماتی مانند " سکانس"( گوش کن!/ آسمان با سکانس صدایش باز می گردد)،" ملودی"( به ملودی چشم های تو/ بر می گردیم)،" دیالوک"( دیالوک سنگینی/ به گوش می رسد)،" متفیزیک حضوری"(انگار / " متافیزیک حضوری"/از دل زمین تا فرق آسمانش/ یک چیز را با تو مرور می کند)،" ادیت" (برای ادیت کردنم/ به نبض کوچه بر می گردم و / دنیای آشفته را دوباره می بینم) و"کولاژ"( خاطره های زرد و / صورتی/کولاژ سنگینی / بر دوش می کشند و/....

- پروانه های این سال و / پرچم آفتابگردان تشنه اش/ چقدر از بغض زبان هم می نوشند؟

"بغض زبان"،تعبیر نا آشنایی  که بلافاصله تعبیر بغض گلو را در ذهن تداعی می کند.

-دنیای پرنده باش!/ مثل کوچه های سربه زیر درخت/ آسان باش!

که " درختان سر به زیر را تداعی می کند.

- آسمان دریا/ بوی ستاره نمی دهد/ بر می گردیم و / پرنده ای تازه می چینیم

که " چیدن ستاره " ویا " میوه" در ذهن تداعی می شود. بازی با کلمات از شگرد های معتقدی است . علاوه بر آرایه ی واج آرایی ، آرایه های دیگری چون تلمیح می آفریند.

- خرداد/ داد و / کمی هم روایت بیداد/...

- شکلی از بوسه های بر باد رفته و / فصلی میان همه ی آواز هایت/ زمانه ی سنگینی می گذرد/ چگونه می توان دوستت داشت؟

معتقدی می گوید؛" اگرشعر با آرایه ها همراه نباشد و در همان پیچ اول بخواهد معنا را بگوید، لذت تفکر را از خواننده سلب می کند." بنابر این او در اشعار خود آرایه های ادبی را دقیق و با آگاهی در جای درست آن به کار می برد و در جای مناسب لحن خود را تغییر می دهد و با تغییر و جابجایی ضمایر ( آرایه التفات) از حاضر به غایب و یا بر عکس ، ذهن خواننده را به نوسان و اندیشیدن وا می دارد.

- دیشب به دیدار سقراط رفته بودم/ مدام می گفت: خودت را بشناس!/اما من/ خودم را گم کرده بودم/... او تنها زنی بود/ که آتن را ترک می گفت/.../ اما خدایان/ هرگز چیزی نگفتند!

تقطیع اشعار او هم به این دلیل برای انتقال بصری احساس و پیام،به جا  است.از تشخیص ،تشبیه،استعاره، ایهام ، جناس وفور گراندنیک ( بر جسته سازی افعال  ) و مبالغه های شاعرانه و  حس آمیزی و تناقض و بسیاری دیگر از آرایه ها در جای مناسب بهره می گیرد.به عنوان نمونه؛

- " نگاه شیرین"،" بوسه های روشن"،" صدای لبخند"، و"شنیدن بو"( بوی وطن نفس هایت را/ هنوز می شنوم)= حس آمیزی.

- " صدای آینه"،" روح دوشنبه"،" ریشه های خرداد"= استعاره

- " ترانه ی باران"، "جنگل نگاه"،" کوچه های سقوط"،" کوچه های باد"،" دریای حقیقت"،" صف باران"=تشبیه

- "پروانه ها/ .../از بندی به بند دیگر/ پا می فشارند"،" آسمان/ شوخ طبعی عجیبی داردو/" = تشخیص

- " فنجان پر از خالی" = تناقض( پارادوکس)

زمان در اشعار معتقدی ، جایگاه ویژه ای دارد و با نام بردن از روز های هفته، خود را معنا می بخشد.شاعر گویی شنبه را آخرین روز هفته می داند و برای او یک شنبه  روز دوست داشتنی و معنوی و آسمانی  است.

- شنبه ها / با رنگ زردش/ نت آخرش را می نوازد

-یک شنبه های حقیقت را، آزرده نکنیم

- یکی می گفت: یک شنبه ها/ روز لبخند فرشته هاست

- یک شنبه ها/ آواز خوشی دارند و/ باد/ پیکره اش را/ به نشانه های تو می بخشد

- می گویند: / یک شنبه ها/ از آن " آگوستین قدیس" است

- یک شنبه/ از آن روز های دوست داشتنی ست/ تو گریه می کنی و / من آرام / پس پشت اعترافت می ایستم

- دوشنبه اما/ هوای دیگری دارد

سه شنبه  برای شاعر روز عاشق شدن است

-سه شنبه های زلال/ به حس تو بر می گردند و/ عاشقانه ای دیگر / دستت را می گیرد/ صبور باش!

- سه شنبه های اردیبهشت / به آواز های تو بر می گردند/ فصلی از جنس ترانه های دوست داشتن ات!

به قول آقای  اسدالله امرایی  در هفتادمین سال تولد شاعر؛" آقای معتقدی از هر کلام ، کلمه  و واقعه ای شعر می سازند.شما در شعر های ایشان زمان را دقیقا می بینید". او از اهالی شعر است و انتظار می رود که باز هم بسراید. واین به گفته ی خودش " برای روحیه ی" اش بیشتر جواب می دهد.   


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :