شعرهایی از ﺳﭙﻴﺪﻩ ﻧﻴﻚﺭﻭ

نویسنده : ﺳﭙﻴﺪﻩ ﻧﻴﻚﺭﻭ
تاریخ ارسال : یازدهم آبان ماه ١٣٩۵


1

در جدال با جبروت تارﻳﻜﻲ
آنکه همیشه زخمی است منم
انحنایی است در گلوگاه شب
که تنگنای آمدن است
رفتن است

قرار بود چیزی بگویی
که آرامم کند
یا زﺧﻢبند سکوتِ پَر ﺷﻜﺴﺘﮕﻲام باشد
ای تبار تو از کوه
از مردستان
ای نریمان
من آن هنگامم که ﻧﺘﻴﺠﻪای نخواهد داشت
من خودِ خودِ ﮔﺮﻩهای بر قالی افتاﺩﻩام
بی هیچ کم و کاست
رنج
بی دوام است
مثل بوسه
و شب در تاریکی
پایان ﻣﻲیابد


2
وقتی که خوابیده
دیگر امیدی نیست
که چیزی بگوید

تاریخ ، تکان خورده
مثل جغرافیا پس از برخورد بزرگ
مثل مردمک چشم او در آن پیشامد بزرگ
مثل حالت گوﺷﻪهای ﻟﺐهایم
در آن ﻟﺤﻆﻪی بزرگ

وقتی که پرنده رفته
دیگر امیدی نیست
که راهش را به خانه باز بیابد
هر چند بخواهد


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :