شعری از نیلوفر شاطری

نویسنده : نیلوفر شاطری
تاریخ ارسال : بیست و پنجم شهریور ماه ١٣٩۵


ﻧﺸﺴﺘﻪای برای ﺳﻴﻢهای خاردار
قصه ﻣﻲگویی
و توی سرت یکی رگبار گرفته
که کبوترها خبرهای بدی...


در دﺳﺖهایت دارد کودکی منفجر ﻣﻲشود
دستت را مشت ﻣﻲکنی
ﻣﻲزنی توی سر کوﺳﻪها
که پاهای عبدو را تف کنند بیرون
که دﺳﺖهای ممد برگردند
سرِ خانه زندﮔﻲشان،
موهای عزیز را شانه کنند
رودْ
رودْ
رودِ شِریٖنُمْ
پَ کِ ﻣﻲیُویی*

رودخاﻧﻪای که از سطرهای بالا سرازیر شده
راه را بسته
زوﺯﻩها شهر را اسیر کرﺩﻩاند

مشتت را باز ﻣﻲکنی
با دستمال ﺧﻮﻥهای روی شهر را پاک ﻣﻲکنی
قصه را ﻣﻲگذاری ناتمام بماند
که ماﺳﻚهای اکسیژن ﺣﺮﻑهای ﺑﻴﺶتری
که کارون دردهای ﻋﻤﻴﻖتری را غرق کرده
ﻣﻲروی برای کبوترها دانه بپاشی
که اﻳﻦبار خبرهای ﺧﻮﺏتری...



* "رود"در گوﻳﺶ خوزستانی و شاید جنوبی به معنای فرزند است

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :