تأملی بر دو دفتر داوود ملک زاده
انصار امینی

نویسنده : انصار امینی
تاریخ ارسال : سوم مرداد ماه ١٣٩۵


از شاعری مثل دیگران تا شاعری که خودش است

تأملی بر دو دفتر داوود ملک زاده

انصار امینی

در این نوشتار سعی می شود تا بیان، جنس انتخاب کلمات و نوع نگرش شاعر از دفتر "تهران برای شعرشدن شهر کوچکی ست"با "آستارا تنها بندر بی کشتی"مورد مقایسه قرار بگیرد.ملک زاده شاعر جوانی ست که در جستجوی معنا قلم به دست گرفته است. گویی در این راه پرخطر خوب می داند که معمولا شاعران و نویسندگانی به خودِ اصیلشان می رسند یعنی از لفظِ"شاعران"که عمومیت دارد به اسم خودشان نقل مکان می کنند که شیوه و سبکی قابل تمییز از دیگران را در کار خود نمایان کنند، چه اینکه اگر ما امروز پس از چندین دهه از مرگِ شاملو، اخوان، فروغ و سهراب شعر و نامشان را می شناسیم بواسطه ی همین نقطه ی تمییز بوده است چنانکه صدها شاعر دیگر در آن زمان و بعد از آن شعر گفته و می گویند اما نشانی از آنان نیست و ما برای معرفی شعرشان تنها به این بسنده می کنیم که صدها شاعر بوده اند بی آنکه نامی از آنها به طور مشخص بیاوریم! داوود ملک زاده به این نکته آگاه است و می خواهد به داوود ملک زاده مبدل شود کسی که بتوان نام شعریش را از دیگران جدا کرد و او را بواسطه ی سبکش شناخت.

ریشه سبک، را می توان در قالبریزیفلزاتوریختهگری و یا کسی که این مهم را انجام می دهد جستجو کرد. ریخته گر، فلز بی شکل را در قالب های متعددی می ریزد و به اشکال خاصی درمی آورد، پیداست که او با هنر خود شکلی خاص را به فلز می دهد که نشان از تخصص و هنر اوست. شاعر و نویسنده نیز کاری مشابه را بواسطه ی کلمات که ابزار اوست انجام می دهد، انتخاب کلمات، بیان و نوع نگرشی که در قالب زبان ریخته می شود سبک های متعددی را بوجود آورده است که هرکدام ویژگی ها، ظرافت و زیبایی خاص خود را دارند. مثلا در ادبیات معاصر، سبک نوشتن کسانی مانند دکتر زرین کوب، دکتر شریعتی، و دکتر ندوشن قابل شناسایی از دیگران است و در شعر در میان شاعران 3دهه ی اخیر نیز شعر احمدرضا احمدی، یدالله ریایی، شفیعی کدکنی و شمس لنگرودی را می توان مثال زد که هرکدامشاخصه های متمایزی ارئه کردهاند.

 ملک زاده در دفتر "تهران برای شعر شدن شهر کوچکی ست"در قامت شاعری جوان ظاهر شده است کهدردش، حکایت از نشئه گیِ آغاز جوانی دارد. براین اساس اگر نگاهی کلی و به شیوه تحلیل محتوای کمی به 61 شعر این دفتر بیاندازیم خواهیم دانست که اکثریت اشعار حول محور هیجانات فردی می گردد که گویی شاعر از خلأ سر برآورده است و هیچ از کار قلم نمی داند غیر از اینکه فخرِ شاعر بودنش اش را به معشوق یا خواننده ی اشعارش بفروشد:

سردبیر کله ی تاس اش را ویرایش می کند/و خبر ندارد که من/ به تعداد موهای سرش پیراهن اتو کرده می پوشم/ و شب های جمعه با حافظان خزر مشاعره می کنم/بگذارید دل ام برای سردبیر بسوزد/که نمی داند/ تهران برای شعر شدن شهر کوچکی ست(ص 8).

جوان است و جویای نام، پس شاید وظیفه ی روشنفکری ای را که ژان پل سارتر در اگزیستانسیالیسم مطرح کرد به تمسخر می گیرد و بیش از آن که به منِ اجتماعی اش بعنوان شاعری کنشگر توجه کند به منِ فردی اش می پردازد منی که به هرشکلی که شده قصد نشان دادن خود را دارد حتی با کلمات و بیانی ضعیف:

می خواهند با من چت کنند/ حال شان را ندارم/من دوست دارم با او.../بدجوری مشغول است(ص 23). اگرچه گهگاهی گریزی به مسائل جامعه هم می زند اما شعرش در حد توصیف امور از زبان دیگران باقی می ماند و تحلیلی را که خاص شاعر باشد ارائه نمی دهد:

این ماشین های لوس/خیلی سواری می دهند/ به خانوم هایی که تازه از سر مطبخ بلند شده اند/خیابان/هرروز توی ترافیک گیر می کند(ص 87).

در این دفتر البته می توان اشعار نابی هم دید که هم از مخاطره عشق بی بهره نبوده اند و هم از لایه های اجتماعی گذر کرده اند. جایی که شاعر بی پرده از دردی اجتماعی سخن به میان می آورد که نه اکبر اکسیر است و نه دیگران:

دوشیزه یا بانو؟!/سوزن بان می گفت/قطارهای زیادی/از پشت گردنه و تپه ها می گذرند/ و ما بی خبریم!(ص 91)

تاثیراتی که ملک زاده از کسانی مانند اکبر اکسیر گرفته است در "تهران برای شعر شدن کوچک ست"مشهود است اما حقیقت این است که در دفتر بعدی استقلال نسبی او قابل مشاهده است. اگرچه داوود ملک زاده هنوز به ذهنوزبانیتثبیت‌شده نرسیده است اما نشانه های حرکت به سمت این مسیر را می توان در "آستارا تنها بندر بی کشتی"دید، در این دفتر شاعر، پخته تر از قبل به امور اطرافش می نگرد، تا حدودی از بند هیجانات و غرور فردی رها شده و در پسِ این حریت، وقتی برای قدم زدن در جامعه پیدا کرده است، همین جاست که با طنزی باریک و گزنده نمودِ دغدغه یک شاعر در قبال اوضاع کشور و محیطی که در آن زندگی می کند می توان دید، شاعر با طعنی مدعی است که حالش خوب است و حتی می تواند اخبار 14، ترافیک و ...تحمل کند، او به نوعی اعتراض خود را به محیط اعلام می کند و اینجاست که می توان تغییر افق دیدش را مشاهده کرد:

برخلاف هوای آستارا/ امروز حال ام کمی خوب است/ سرم بی سشوار شانه می شود/ فرصت می کنم مزه ی عذا را بفهمم/می توانم ترافیک، کارمند غایب و اخبار 14 را تحمل کنم/حتی می توانم با صدای کولر همسایه بخوابم(آستارا بندر بی کشتی، ص 9).

در دفتر آستارا تنها بندر بی کشتی، شاعر از توصیف کننده ای صرف، در بعضی از اشعار به تبیین کننده تبدیل می شود، روشنفکری می شود که با چشمانی بازتر اتفاقات دور و اطرافش را می بیند و چون ذهنش با کلمات، آشتی کرده است و ذهن و زبانش در یک مسیر قرار گرفته اند مانند "تهران برای شعر شدن شهر کوچکی ست"بیانش دست انداز کمتری دارد، او دیگر نیازی به این ندارد که افکارش را به زور در درون اشعارش جا بدهد، این بار بواسطه ای انبانِ پُری که سال ها از کلمه در ذهن و زبانش جمع کرده است شعری ارائه می دهد که جهان بینی خود او نیز می تواند باشد:

با وعده ی بهشت/ در حسرت نان و بوسه/ماتِ جناب جردن و فرشته خانوم/ از پل تجریش ردش کردند/حتی نگذاشتند گدای در خانه شان باشد/حالا او مانده و بقچه ی پر از تهران/دنبال فعله گی/در به درِ نان/کارگر شمالی در کارگر شمالی(آستارا تنها بندر بی کشتی، ص 11).

ملک زاده در دفتر آستارا تنها بندر بی کشتی، گذاری داشته است که آن رامیتوان گذار شاعری گمنام به داوود ملک زاده بیان کرد. شاعری که عاشقانه هایش نیز بواسطه ی تمرینات ذهنی که داشته است و جهان بینی ای که کسب کرده است صورتی پخته تر گرفته اند:

در عصرهای تابستان/گل فروش بیرون ایستاده است/و گل ها/زیر کولر لم داده اند/گاه آرزو می کنم/کاش علفی هرز بودم/برای زینت دسته گلی که/ به سمت لب خند تو/می روید(آستارا تنها بندر بی کشتی، ص 32).

عادت کرده ایم که شاعران و نیسندگان جوان را با بزرگان مقایسه کنیم و مثلا بگوییم فرض اینکه ملک زاده را از شعر معاصر حذف کنیم چه می شود؟ و بعد در مقابلش مثال احمد شاملو را بزنیم که اگر احمد شاملو را از ادبیات معاصر برداریم چه خلائی احساس خواهد شد؟ بی آن که تجربه و سیر شاعر شدن شاملو را از دفتر ضعیف "آهن ها و احساس" تا "آیدا در آیینه" به حساب بیاوریم. خوب است که جهان را فراخ تر از قدم هایمان ببینیم تا اگر علقه ای نسبت به فرهنگ داریم با زبان شعر و قلم شاعران و نویسندگان جوان و مستعد آن را گسترده تر کنیم.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :