شعرهایی از نیما باغبان

نویسنده : نیما باغبان
تاریخ ارسال : بیست و چهارم تیر ماه ١٣٩۵


1
 

تنهایم
که نزدیک شدن انگشت اشاﺭﻩام را
به سمت ﺑﻴﻨﻲام دنبال ﻣﻲکنم
و با مردﻣﻚهای به هم چسبیده
از هر چیز، دو تا ﻣﻲآفرینم

نگاه کن به من
به سلولی که نام خانوادﮔﻲاش، انفراﺩﻱست
به قطبی که دو نام خانوادگی دارد
و خلیجی که ترجیح ﻣﻲدهد
نام خانوادﮔﻲاش را به آب دهد
تا کسی به کشورگشایی فکر نکند

من
ﻣﺠﺴﻤﻪای غمگینم
که مرکز شهر را به تنهایی مشخص ﻣﻲکنم
ﻣﺠﺴﻤﻪای که کفش ملی به پا کرده
ﻣﺠﺴﻤﻪای که پیراهن چهارخانه پوشیده
ﻣﺠﺴﻤﻪای که موهایش را بسته است
و دستش به دهانش ﻧﻤﻲرسد

حالا که ﺗﻦها، تنهاﻳﻲات را پر ﻛﺮﺩﻩاند
دنبال کن انگشت اشاﺭﻩات را
که به سمت ﺑﻴﻨﻲات نزدیک ﻣﻲشود
و نگاه کن به ﻣﺠﺴﻤﻪی فرار کرده از میدان
که تنهاﻳﻲاش دو برابر شده است.


2

 

ﺁﻥها
که در ﻋﻜﺲهای دﺳﺘﻪجمعی
تنها به دنبال خودشان ﻣﻲگردند
از ﺁﻥها که در ﻋﻜﺲهای تکی
دیگران را پیدا ﻧﻤﻲکنند،
تنهاترند
و ﺁﻥها
که دﺳﺖهايﺷﺎن را باز ﻣﻲگذارند
تا خودشان را در آﻏﻮﺵهای زیادی پیدا کنند
تنهاترند
از ﺁﻥها که ﺁﻥقدر زانوهايﺷﺎن را محکم در آغوش گرﻓﺘﻪاند،
که ﻣﻲتوان ﻣﻬﺮﻩهای ستون فقراتﺷﺎن را شمرد


تنهایی، مادﺭﻱست
که فرزندان زیادی را زاییده
شیر داده
سر راه گذاشته است
و از میان ما
ﺁﻥها که ﭼﻬﺮﻩی مادرشان را
ﺑﻴﺶﺗﺮ به خاطر ﻣﻲآورند،
تنهاترند !...


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : نیلوفر بهمنی
آدرس اینترنتی : http://

شعر آخر عالی بود