فروپاشی بهینه ی امرنشانه ای
بررسی "شب، مسیر چشم آهوهاست" اثری از هرمز شرفی
امیر حسین بریمانی

نویسنده : امیر حسین بریمانی
تاریخ ارسال : بیست و دوم فروردین ماه ١٣٩۵


فروپاشی بهینه ی امرنشانه ای

مقدمه ای بر مجموعه شعر

"شب، مسیر چشم آهوهاست" اثری از هرمز شرفی

سال انتشار: 94

انتشارات غنچه

قیمت: 6500

- امیرحسین بریمانی :

ابتذال، جز رونمایی از عواطف در حیوانی ترین شکل آنان چه می تواند باشد؟ اشعار مبتذل (با نام رایج ساده نویسی) نیز از همین الگوی ابتذال تبعیت می کنند و شعریت آنان آکنده از ریخت و پاش هایی عاطفی ست. این ورطه ی احساس زده ای که در چنین دست اشعاری رخ می نماید، امرنشانه ای مخاطبش را مورد خطاب قرار نمی دهد تا با درهم آمیزی یا مشارکت امرنشانه ایِ مخاطب و متن، شبکه ی معنایی متن متکثر گردد و فضای تماتیک آن مورد تشدیدسازی قرار گیرد؛ بلکه صرفا بازنمایی ای از امرنشانه ای می سازد که سهم مخاطب در آن، جز فهمیدن این همانی عواطف فردی و عواطف نمود یافته در متنیت نیست و بدین دلیل است که ضربه ای (ترومایی سطحی) که چنین اشعاری وارد می آورد، کوتاه و گذراست. هرمز شریفی در مجموعه شعر خود به نام "شب، مسیر چشم آهوهاست"درست (و اندکی هم زیادی) برخلاف چنین رویکردی حرکت می کند؛ یعنی در اشعار او عواطف کاملا مورد پرده پوشی قرار گرفته اند. در اشعار شریفی، صنایع ادبی (ناخواسته) مورد نفی قرار گرفته اند چراکه زیربنای شعر او را تخیل مندی تشکیل می دهد و جهان شعری او اساسا در فقدان امرواقعی به سر می برد، پس صنایع ادبی به مثابه ابژه های امر شعری عمل نمی کنند چون شعر او به آفرینش جهان دیگر دست یازیده است و در این رویکرد، تصاویر اشعار نوعی ایماژ نیستند بلکه جزو واقعیات جهان دیگری هستند که در اشعار آفریده شده اند. حال با مواجهه این دو مسئله به این پرسش خواهیم رسید که امرنشانه ای مولف چگونه در امرشعری و جهان دیگرش تقسیم شده است؟ امر نشانه ای به همراه انشعابات خود از جمله رانه جنسی (لیبیدو)، وظیفه ی تغذیه عواطف مولف برای بُعد بخشیدن به جهان شعری را بر عهده دارد و اتفاقی که در اشعار ساده نویسی می افتد این است که عواطف منبع تغذیه امرشعری  نیستند بلکه خود را در لایه ی نخستین شعر آشکار می سازند و از بین می روند و بعد از این اتفاق، دیگر دلیلی برای خوانش آن شعر وجود ندارد. در شعر هرمز شریفی اما عواطف اثری از خود برجای نگذارده اند و اصطلاحا تمام آن خرج برساختن شبکه های معنایی شده است. امرنشانه ای تا سرحد نابودی خود از چنگ مخاطب می گریزد و در انتها چیزی جز فقدان خود را به مخاطب منتقل نمی کند. اما همین دست یابی به امر نشانه ایست که مولفه بنیادین زیباشناختی را تشکیل می دهد و در عین حال میزان آشکارگی آن است که به ابتذال می افزاید و اینجاست که شعر به مثابه رادیکال ترین نوع ادبی رخ می نماید. راه گریز شعر از ابتذال و از طرفی تعقیب آن برای کامیابی، در ایجاد ساختارهایی ست که برپایه امرنشانه ای برپا شده و همچنین در نشانگان متن نیز نمود یابد (تا حدی آشکاره گردد). در اشعار هرمز شریفی ساختار درستی شکل گرفته اما امر نشانه ای به کلی نیست و نابود گشته و خود به نوعی ژوئیسانس مبدل شده است؛ عواطفی که از جهان دیگرِ ساخته شده در اشعار دزدیده شده ست تا همین جهان دیگر را برسازد! جهان دیگر، چیزی برای لذت بخشی ندارد چراکه در فقدان میل ورزی به سر می برد و از امرنشانه ای تهی شده ست. البته این کتاب اشعاری دارد که از این قاعده تخطی کرده اند که شعر "خاطرات مه"از همین جمله است. در این شعر سوژه ی میل ورزی در شعریت پدید آمده و به میل ورزیِ به اتمام رسیده ی مولف ارجاع نمی دهد بلکه بر خود دلالت می کند: شعر برای شعر.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :