تأملی در مجموعه ی «سردم نبود» از پگاه احمدی
عابدین پاپی

نویسنده : عابدین پاپی
تاریخ ارسال : بیستم خرداد ماه ١٣٩۴


تأملی زبان شناسانه

در مجموعه ی «سردم نبود» از پگاه احمدی

به قلم : عابدین پاپی

پارادایمی به نام شعر را قبیله ی ادب و سخن دارای زبان می دانند . به بیانی عُقلای قوم در عرصه ی ادب و شعر بر این اصل استوارند که شعر به مانند انسان زبانی ناطق دارد . در علم منطق می خوانیم که :«انسان حیوان متفکر است .» و یاانسان حیوان ناطق است » بنابراین تفکر و نطق از ذاتیّات انسان به شمار می آیند ، هم چنانکه که ذوق از ذاتیّات شاعر در جهت سرودن شعر است نه عرضیّات آن . اما برخی از دکترین ادب و هنر شعر را هنری بی کلام می پندارند، چه اینکه از نطق و زبان بهره مند نیست . ولی از این نگاه چون مفکر ( اندیشه کننده ) در شعر، تفکر انسان است؛ بنابراین می توان شعر را هم دارای زبان دانست و زبان شعر زمانی به بلوغ فکری و معرفتی خود دست می یازد که از دالان های خود آگاه خویش عبور کرده و در خاستگاهی به نام » دل آگاهی »اطراق و بیتوته کرده باشد .

برای شکل گیری زبان شعر » کلمه « بن مایه ای است که از سه منظر طبیعی ، اجتماعی و ذهنی از جانب نظر شاعر ، نُضج و بارور می شود و معانی و مفاهیمی را می سازد که این دسته معانی و مفاهیم را می توان زبان شعر نامید .به قول را برت فراست : » شعر ، نوعی اِجرا به وسیله کلمات است ... » یعنی اگر کلمات در شعر حضور نداشته باشند ، چیزی به نام شعر متولد و حیات پیدا نمی کند و از جمله ی فراست می توان چنین استنباط کرد که کلمه بن مایه ی شعر است . نقش کلمه در شعر مانند نقشی است که رنگ در نقاشی دارد و یا نُت در موسیقی و سنگ در پیکر تراشی ایفا می کند . چگونگی و شکل اجرای واژگان در زبان می تواند مسببی مبتنی بر خلق » نوع « ( genre) در شعر شود . پل والری شاعر سمبولیست فرانسوی معتقد بود که در نثر کلمات راه می روند اما در شعر می رقصند ، این نظریه اگر چه در دنیای پست کِریتیکال در معرض تردیدهایی قرار گرفته است ولی هنوز هم پی آمدهایی فرآرونده ای را در عرصه ی شعر به دایره ی معنا می گذارد ، بدین سان که هدف از راه رفتن رسیدن به مقصدی است اما در رقصیدن مقصودی جز آفرینش زیبایی و تناسب نیست . به هر روی به قول دیوید دیچز ( نویسنده و منتقد انگلیسی ): « زبان فعال ترین خدمتگزار تخیل است زیرا تخیل ، خود بر اثر نیازمندی هایش آن را به وجود می آورد .» بنابراین نتیجه می گیریم که رابطه ی بین زبان و تخیل رابطه ای دو سویه است و به دیگر بیان زبان و تخیل در یکدیگر حالتی تأثیر و تأثر محور را نمایان می سازند . از این نگاه علاوه بر زبان و تخیل مقوله ای به نام » تفکر « و » معنا » نیز در شکل گیری زبان تاثیرکارآمدی دارند . چه این که زبان شعر بدون (مفکر) که از پی ی معانی و مفاهیمی سازنده است ، میسور نخواهد شد و شعر بدون معنا خود به خود ترآوشی را به همراه ندارد . دیگر مهم در یک اثر ادبی ، موسیقی است . موسیقی اگر چه از خصایص ذاتی شعر نیست بلکه از مولفه های عرضی شعر به شمار می آید ولی می تواند لازمه ی طبیعت آن باشد . منظور از موسیقی ، ریتم ( Rhythm) و هرگونه آهنگی است که به آیدتیک ( درون بینی ذات شهود ) شعر کمک می کند و شعر را با هارمونی آوایی و چند صدایی (  Polyphonic) مواجه می سازد . با این تعابیر که از کارکرد زبان در شعر تصویر شد ، مجموعه ی » سردم نبود « از پگاه احمدی از جمله آثاری است که از عناصری چون : شعریت در شعر ، ساخت در شعر ، زبان و بیان در شعر و پشتوانه ای فرهنگی بهره مند شده است . احمدی علاوه بر این اثر ، آثاری چون 1 –سُل پایانی 2- کادنس 3- منظومه ی تحشیه بر دیوار خانگی و 4- این روزهایم گلوست را در کارنامه ی ادبی خود دارند . شاعری که متولد 1353 در تهران است و فعالیت ادبی خود را درسال 1370 با چاپ نخستین شعرهایش در ماهنامه ادبی تکاپو آغاز نمود و با چاپ مقالاتی در زمینه نقد شعر و ترجمه ی برخی آثار ادبی در رسانه های ادبی و هنری ،خود را به عنوان شاعری خوش ذوق و قریحه به جامعه معرفی نمود .

مجموعه ی »سردم نبود « از عمده کارهای شاعر است که حاوی 45 شعر و چند کار کوتاه ست که اشعار شاعر را از سال 88 –1382 در بر می گیرد و اغلب در قالبی ماکسی مالیزم سروده شده اند .

احمدی در این مجموعه شاعری است که بدور از ژست های ادبی و نزدیک و هم آوا شدن با بافتاری کانسپتچوال ( مفهومی ) به سرآیش شعر می پردازند .

صمیمت زبان  و آرایش کلام و ضناعات لفظی و معنوی در این مجموعه به گونه ای لحاظ شده اند که بافت و محتوای ساختمان اشعار را جلایی دیگر بخشیده است . شاعر در »بود طبقاتی «خود می باشد و برای طبقه خود می نویسد و از نمود های طبقاتی به دور است . شاعری که گاهی ناخودآگاه خود را می نویسد و گاهی هم خود آگاه خود را به تصویر می آورد.

ولی چربش دل آگاهی شاعر که نشأت گرفته از شهود ذاتی است  ، بیشتر به چشم می آید . تغییر جهان زیست و جهان بینی شاعر و شناخت حسی و عقلی آن مسببی است در جهت نیل به شعری شهود محور وذات سرشت .

بن مایه ی اشعار این مجموعه اغلب انتقادی _اعتراضی است و شاعر در این مجموعه دردمند و به بیانی دردآوردهای خود و جامعه را در منظر واقعی به نمایش می گذارد . نگاه معرفت شناسانه ی شاعر به حقیقت و واقعیّت از دیگر خصایص فرآرونده در شعر پگاه احمدی به شمار می آیند . بدین طرز که شاعر هم حقیقت سرآ است و هم واقعیت گو . تصویر واقعیّات جامعه در قالب هنر که پی آمد ی حقیقی را به دنبال دارند ، از پراکسیس های زبانی شاعر در این مجموعه اند . در شعر احمدی موسیقی کلام ، ریتم و آهنگ موازی و هم راستای با هم در حرکتند و استفاده از صنعت واژه گزینی با گزینش واژگانی استعاره پذیر ، ایهام پذیر و نظیر آفرین و گزینش و چینش صنعت سجع و جناس در اشعار ، زبان شاعر را با رانشی پیش رونده مواجه ساخته است .

از دیگر خصیصه های شاعر در این مجموعه نگره هایی نوستالوژیک و آرکائیسم است که شعر شاعر را همراهی می کنند و سرآینده درزوایایی درصدد بر می آیند تا در باز تولید سنت در قالبی مدرنیته به ساخت و پرداخت شعر بپردازد که در ابعادی به توفیقاتی دست یافته است .

شاعر از عناصر زبانی مردم به خوبی از برای خود مردم استفاده می کند و به تعبیری قافیه ی شعر را با مردم تقسیم می کند . با این تعابیر پگاه احمدی را می تواند شاعری آوانگارد تلقی نمود . چه این که هر شاعری که در زمان خود درد ، رنج ، فریاد و اعتراض مردم را به تصویر کشانده و مدغدغ اوضاع و احوال جامعه حال بوده وگذار به وضعیت مطلوب را بر وضعیت موجود ارج نهاده ، شاعری آوانگارد تلقی می شده است . دیگر مهم جامعه پذیری و فرهنگ پذیری شعر شاعر است که این دو مقوله حالتی دوسویه دارند  و دیگر تعمیم پذیری شعر شاعر است که هم در زمان حال عمومیت دارد و هم این که با توجه به کاراکترهای معناگرایی که در اشعارش یافت می شوند ، این نشانه ها می توانند فوتوریسم (آینده نگری )، شعر شاعر را تضمین نمایند .

نمونه هایی از سرودهای پگاه احمدی در مجموعه ی »سردم نبود «

» جریده «

- باز ، سرسام کلام سلسله درمن  /  سرداب و سردخانه و سوگ است ؟  / کدام بزنگاه ؟ / دوباره نستعلیق /  دعوت به مراسم گردن زنی ست  /  در این جریده ، تا ابد ، جُرم ایم  /  و این خطا به های تدفین هنوز  / پر از خرابه های طاهاست  / باز ، خاوران ، خونی ست  / و در بلندی تهران ، بادگیر  / به هر گداری زدم ؛ گروگان بود !  /  کدام بزنگاه ؟ / اینجا که بی هوای تو باید / شب را تکه تکه آتش زد !  / وقتی از آن کتیبه ی متروک  / تنها صدای توجه می آید تا ...

 

 

» زیباتر از فلز شده ام »

این هوای آخر را / نمی توان در چربی های آفتاب نگه داشت / من عاشق نواحی ضربان ام ! / ثابت کنید جهت های آب ، بیشتر از من نماز می خوانند / این خواب / با آهوان بی مرکب بی خط نوشته شد / و نورهایی هست  / که شب، ندیده بغل می کنم / و خواب هایی هست /  که صبح  / چیزی آن ها را بر سمتی از اتاق ، نوشته است  /  زیباتر از فلز شده ام ! / آنقدر نزدیک جان  / که اسب های کریستال  / اول می لرزند و بعد ... می شکنند !

»هارمونی »

... اگر صدا کمک کند متولد شوم  / آرشه را بر سطح آب خواهم کشید / و برای فراموش کردن ات  / به درختی پناه خواهم برد /  که شکل شاهنامه نباشد  /  دنیا روی آب ریخت و بی شکل رفت  /  خاک می پاشم گم اش کنم ، با تاریکی های قبل بمانم / در گره ابرها فرو بروم / به یاد بیاور و فراموش کن ! / چگونه از آن شیار / کمی به آفتاب رسیدم کمی به زاویه ی پَرکمی به طلوع کلاغ / تنها روی آب ریخت و بی شکل رفت / نگاه کن ! به کوزه های سفالین می رویم / و من نمی توانم بیش از یک غروب / نجات ات دهم .

» زیر نویس ساعت پنج »

از قیچی قوی ترم ! / وقتی که گریه های ماده حرکت می کنند / نیاز مهم تری به حس کردن ، به دست ، پوست ، نوشتن  /  احساس می کنم / مربع ها را بر می دارم در هوای آزاد می گذارم / که مطمئن شوم چیزی  / روی مرا نپوشانده ست ! / آرام و خواب دیده گره خوردم / پیچیده ام به شاخه ی طوبا که ماه سر زده را آرزو کنم / شب را برساعتی نشانده ام که بچرخد  /  و سمت تاریک مرا نشان بدهد /  نگاهم در قلکی پر از صدای دایره های بی شمار  / صدای دایره های بیشمار  /  افتاده ست  /  همین که آمدیم دیگر غلط ننویسیم / برای همیشه اشتباه شدیم .


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :