نگاهی به مجموعه شعر "کجا"، علی جهانگیری
سید حمید شریف نیا

نویسنده : سید حمید شریف نیا
تاریخ ارسال : بیست و هشتم اسفند ماه ١٣٩٣


کجا: در همِ ریختن سکوت

نگاهی به مجموعه شعر "کجا"، علی جهانگیری؛

انتشارات نیماژ 1393

 

"هم"مترادف است با "نیز" اما "نیز"، "هم" نیست. به نقل از "بهار عجم" آوردن لفظ "هم" بر معطوف و هم بر معطوف علیه صحیح است اما "نیز" تنها بر معطوف می آید. "کجا" ریختی در منظر ابهام ارائه می دهد از آن منظر که نه پیش است و نه پس. کلیدی استفهامی که خواننده را به پرسشی آغازین دعوت می کند و شاید طرح جلد آن هم‌راستا با نام اش قرار گرفته؛ طرحی زیبا از "خالقی" آشنا. شروعی که از ابتدا خیزشی سوالی دارد. "کجا"تلاش جدید آگاهی است از چگونه ساخته شدن در پرسش، در شعر. علی جهانگیری با نام کتاب و طرح جلد متناسب با نام، مخاطب را در ابتدا به چالشی دعوت می کند که در بستر اندیشه ریخت می گیرد و ضمن به نمایش گذاشتن زبان آمیخته با طبیعت اش، ریختاری منحصر به خودش را خلق می کند. این ریختار در تعادل زبان و مضمون آفرینی رخ می دهد. در واقع شعر جهانگیری، شعر تک سطر نیست و در بطن یک گستره خود را        می سازد. سطرهای تازه که از عناصر روزمره زندگی شاعر ریشه می گیرد و در زبان و نگاه اش شکل می گیرد. پدیده های هم زیست با زندگی شاعر در بستر شعر مجال زیستی تازه پیدا می کنند. در واقع بر این باورم هستی شعر یک شاعر به تجربه های زیستی او در بستر زندگی واقعی بر می گردد. مثلاَ در شعر 41(ص62):

تمام رودخانه های جهان

هر شب تنها یک ماه را

به دریا می برند

فقط چشم های تو بود

که در تو خیابان موازی

هم زمان گریه می‌کرد    

هماهنگی زبان و محتوا با حس آمیزی و ظرافتی شاعرانه آمیخته شده است. نگاه تازه جهانگیری در برخورد با جهان و عناصر طبیعی در بستر واژگان و محدود به ترکیبات وصفی و اضافی ختم نمی شود، بلکه این رخداد در کلیت شعر و در اجزا به هم پیوسته شکلی آشنا به خود می گیرد. اما نگاه پرسشگر شاعر که از نام کتاب شروع شد، در این فضا بسترسازی می شود. تلاش می کند پرسش ذهنی خود را که از ابتدا و از نام کتاب و طرح جلد آن آغاز می شود به سرانجام برساند. جهانگیری برای واژگان آشنا، به دنبال ساخت معنایی تازه نیست بلکه واژگان آشنا در سازه ای تازه ساخته می شود. اینگونه است که شعر جهانگیری در مسیر خود طی می شود. این سازه به چینشی منظم و تازه با در نظر گرفتن ظرفیت های زبانی شکل می گیرد. شاعر برای این ظرفیت، از توان خود زبان کمک می گیرد و در محورهای جانشینی و همنشینی امکانی را برای خود فراهم می کند. چهار سطر انتهایی شعر 22 مثالی عینی از این ظرفیت ساختگی توسط شاعر ارائه می دهد:

یک پر برف را به سر در خانه بیاویزی

قوهایت برگردند برگردند برگردند،

به دریاچه ای که در تو

رها شده است     

در ادبیات و هنر اروپا، "قو" نمادی از وفاداری و تعهد به حساب می آید و از طرفی به علت داشتن پرهای سفید نشانه ای از معصومیت و پاکی به شمار می آید. از طرف دیگر "برف" در ادبیات هم به معنای پاکی و معصومیت (سفید برفی و هفت کوتوله) به کار رفته است و هم به معنای ظلمت و تاریکی (سرگذشت نارنینا). نماد برف در این شعر از دو منظر به کار گرفته شده است:

"قوهایت گم شده بودند در برف و باد" که برف اینجا در نقش ظلمت و تاریکی رباینده ای است که معصومیت را با باد همراه می‌کند. و دیگر "برف" را سر در خانه می آویزد تا تا نمادی از پاکی باشد؛ شاید معصومیت از دست رفته با این نشانه برگردد. گاهی قو را مشابه ققنوس ما می دانند که هزار سال یک بار سر بر می کند، می آید و می زاید و می سوزد؛ و شاعر هزار سال نذر کرده بود تا شاید پری را بر سر در خانه بیاویزد و بازگردد. این نماد پردازی ها که ریشه در شناخت شاعر از اسطوره دارد، به تنهایی و در سطرها خالق ماهیتی زیبا نمی شوند بلکه در ترکیب های منسجم و منطقی است که سازه ای زیبا خلق می کند. جهانگیری در کتاب "کجا" به تعادل منطقی زبان و فرم روایی دست یافته به طوری که قرابت بیشتری با زیست شاعرانه در واژگان پیدا می کند.            

در واقع به کمک خیال شاعرانه عنصر ذهنی شاعر به عنصر عینی تبدیل می شود و تصویر به تماشا گذاشته می شود. از        ویژگی های این نوع تصویرسازی در شعر جهانگیری، عدم نیاز به چارچوب های استعاری و تشبیهی است. این ویژگی شعری      می تواند ایجاد کننده متن های باز باشد. منظور از متن باز ایجاد شرایطی است که مخاطب بخشی از شعر می شود و نقش مخاطب در شکل گیری آن، نقشی کارکردی می گردد. اگرچه نقش شاعر در ایجاد یک فضای مناسب شعری و خلق موقعیت برای مخاطب آن زمان حس می شود که تکلیف یک موقعیت را شاعر نمی کند. شاعر نیست که با قرار دادن مخاطب در موقعیت های دوتایی، حکم صادر کند بلکه مخاطب ناگزیر به نقش آفرینی در متن می شود و شخصیتی در متن می شود. اگرچه به زعم نگارنده، این ویژگی در آثار شاعران مطرح "هفتاد" به عنوان ویژگی برجسته نمایان بود. به طور کل شعر های کتاب جهانگیری، شعرهای زبانی هستند و دور از هرگونه عادت گریزی و هنجار ستیزی است. در واقع شاعر تلاش می کند ارزش و عظمت شعر را در کارکردهای زبانی جستجو کند. جهانگیری با خلق این موقعیت های تصویرساز، مخاطب اش را به التذارد هنری می کشاند و بر این اساس عاطفه ی زیبایی شناسانه او را بر می انگیزد. باید به خاطر داشت این ویژگی به تنهایی و فقط بر تخیل شاعر استوار نیست بکه نیاز به دانش بیانی و زبانی هم دارد. جدا از اینکه گستردگی ذهن بینامتنیت به مهیا کردن این شرایط کمک شایان می کند. به طور جدی به گفته آیزر در نظریه دریافت که بر اصل ایدئولوژی اومانیسم استوار است معتقدم که باور داشت اثر ادبی موثر، اثری است که خواننده را به آگاهی انتقادی جدی از عادات مرسوم اش ترقیب کند. شاعر تلاش می کند عادات معمول فهم و درک ما را تضعیف کند و با این تضعیف دگرگون سازد. علی جهانگیری با ورود به این قلمرو دریافت های پیشداد ما را تقویت نمی کند بلکه آنها را مورد تجاوز و دست اندازی قرار می دهد تا جایی که مفروضات قراردادی ما مورد تجدید نظر قرار بگیرد؛ در حقیقت ویژگی تکنیک آشنازدایی کردن جهانگیری در این کتاب بدین گونه است. ناخودآگاه ما را از راه رویا می پیماید و این امکان را برای ما فراهم می کند تا نگاه اضطرار و اجمالی خود را در معرض پرسش قرار دهیم و به قول فروید به کمک رویا، نمادهای ناخودآگاه خواست های انسان را ارضا می کند.  

از منظر نگارنده، شعر 19 کتاب که گویای این مطلب است شعر خوبی است که توانسته ویژگی های شعری  علی جهانگیری را در خود منعکس کند:

این پل قدیمی می توانست در لوس آنجلس باشد

اما لوس آنجلس که قدیمی نیست

یا پر از عابر، بدون آرامش

مثل پل های توکیو

می توانست در پاریس باشد

بهترین گزینه برای خود کشی

دست های من خیلی پیش تر

به آن سوی تو کشیده شده اند

اما پاهایم

هنوز این سوی رودخانه مانده است

 

در این شعر جهانگیری توانسته به خوبی جایی برای نقش آفرینی مخاطب باز کند و با آشنازدایی هایی که تلاش می کند ذهنیت را به عینیت بدل کند تا جای بیشتری برای مخاطب باز شود. تکنیک های معنایی و زبانی شاعر در این شعر نمود عینی تری پیدا می کنند؛ پارادوکس جهانگیری و ساخت تقابل های دوتایی در سطر اول نمود آشنازدایی پنهانی را ارائه می کند:

می توانستاین پل قدیمی در مصر باشد؟

شاعر با تیزهوشی مخاطب را در فاصله ی پل قدیمی و لوس آنجلس قرار می دهد و در تعادل زبانی حکم را بر دارد تا بگوید: اما لوس آنجلس که قدیمی نیست. اما فاصله مهمتر زمانی رخ می دهد که لوس آنجلس دوم می آید، پل های توکیو کشیده می شوند، و رودخانه ای که این فاصله را آبی تر می کنند، گسترده تر.  از اینجا به بعد مخاطب حضوری جدی دارد. عابر می شود. عابری که در متن باید بکوشد "بدون آرامش"... من هم این سطور را در این مقال پُر نمی کنم و ترجیح می دهم جای پای هر مخاطب برای خودش بماند تا ناگهان درنیابد آنچه را که دریافت شخصی است در این شعر...

سید حمید شریف نیا

اسفند 1393

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : ش.ب
آدرس اینترنتی : http://

قشنگه...
تمام رودخانه های جهان

هر شب تنها یک ماه را

به دریا می برند

فقط چشم های تو بود

که در تو خیابان موازی

هم زمان گریه می‌کرد