شعر " فوگِ مرگ " از پُل سِلان
برگردان : ابوذر کردی
4 تیر 94 | ادبیات جهان | ابوذر کردی شعر
پُل سِلان ( Paul Celan)، شاعر ، نویسنده و مترجم زبان های آلمانی و رومانیایی است ، وی در 23 نوامبر 1920 در شهر سِرناتی (Cernăuți) یکی از شهرهای رومانی ودر خانواده ای یهودی به دنیا آمد امروزه این شهر در اوکراین است و نام آن چرنیوتسی ( Chernivtsy) است . پدر وی ، لئو آنتشِل ( Leo Antschel) یک صهیونیست بود و بنا داشت که فرزند وی تعلیمات یهودیان ارتودکس را به زبان عبری بیاموزد . میراث عبرانی پل سلان که بعدها در شعریت وی پدیدار گشت مرهون چنین آموزه ها و تعلیمات جوانی و نوجوانی وی است . ...

ادامه ...
شعرهایی از علی جهانگیری
4 تیر 94 | شعر امروز ایران | علی جهانگیری شعرهایی از علی جهانگیری
بزرگراه ، دوچرخه ها
سکوت و سپید ، صبح بی گناه
دود ها
سمفونی بالا می ریزد
و مرگ اختراع می شود
...

ادامه ...
نگاهی به مجموعه حکمت مشاء بهزاد خواجات
آیدا مجیدآبادی
4 تیر 94 | اندیشه و نقد | آیدا مجیدآبادی نگاهی به مجموعه حکمت مشاء بهزاد خواجات 
آیدا مجیدآبادی
با ظهور مدرنیته و به تبع آن اشاعه ی مدرنیسم در قرن نوزدهم، تحولات عظیمی در زندگی بشر و هنر و ادبیات رخ داد. تحولاتی که گرچه رفته رفته موجب پیشرفت تکنولوژی و گسترش مفاهیمی چون آزادی و فردیت گشت، اما در مقابل دیری نپایید که خشم و انزجار سردمداران مدرنیسم، (کسانی چون شارل بودلر) را بر انگیخت. ...

ادامه ...
هفت شعر از شاعران جهان
ترجمه بهار قهرمانی
4 تیر 94 | ادبیات جهان | بهار قهرمانی هفت شعر از شاعران جهان
ترجمه بهار قهرمانی
بالاخره روزي رسيد
كه غنچه ماندن
بسيار دردناك تر از
دل به دريا زدن و شكفتن بود
...

ادامه ...
شعری از سریا داودی حموله
29 خرداد 94 | شعر امروز ایران | سریا داودی حموله شعری از سریا داودی حموله
به درخت بر می گردم
کلمه
پر از قناری ست ...

ادامه ...
داستانی از حسين خسروي
29 خرداد 94 | داستان | حسين خسروي داستانی از حسين خسروي
اگر که ماه نباشد و مردی در گودال یک گور در کمین کفتار نشسته باشد، دیدن او کار هر چشمی نخواهد بود، اما حیوانی که هر شب می آمد نیز چنان با سیاهی درآمیخته بود که رفتارش را به سختی می شد دید. گرداگرد کیمنگاه بود و نبود؛ اگر که نمی دید، می بویید و اگر که نه، می شنید. باید شکار هر شبش را بیابد. اینقدر کُند پیش می آید که شکارچی را جان‌به‌لب می کند، اما آن شب در گودی نمور، یک تکه سنگ نشسته بود و صبر می کرد. ...

ادامه ...
داستانی از نازي حبيبي
29 خرداد 94 | داستان | نازي حبيبي داستانی از نازي حبيبي
اگر ده‌بیست سال پیش بود، حتمن از آن پستچی‌هایی می‌شدم که بند بلند کیفشان را کج می‌اندازند روی دوششان و خانه‌به‌خانه دنبال آدرس می‌گردند. از آن خوش‌روها هم می‌شدم حتمن، و پاسخ هر خسته نباشیدی را لبخندی گرم می‌دادم. چه فرقی می‌کند مردم چه اسمی روی کارت بگذارند، پستچی یا هَکِر یا هر چیز دیگری؟ اصل داستان همان واسطه‌گری میان آدم‌هایی‌ست که برای هم نامه می‌نویسند، که حالا کسی مثل من پیدا می‌شود و کمی شیطنت هم چاشنیِ ماجرا می‌کند. ...

ادامه ...
داستانی از مریم بیرنگ
29 خرداد 94 | داستان | مریم بیرنگ داستانی از مریم بیرنگ
ایستاده است زیر دوش و همان‌طور که به گل‌های برجسته‌ی روی کاشی‌ها خیره شده، به هیچ چیز فکر نمی‌کند. خودش هم می‌داند از آن دسته آدم‌هایی است که وقتی فایل‌های باز مغزش بیش از چهارتا باشد، نمی‌تواند به چیزی فکر کند. ...

ادامه ...
داستانی از احسان زارع
29 خرداد 94 | داستان | احسان زارع داستانی از احسان زارع
کي گفت : خفه شو فرزاد...
فرزاد قبلش گفته بود: ليلي رو تو خيابون با علي ديده.
نگاه ليلي نگاه ليلي تو ذهن رضا ...
رضا: تو از کجا ميدوني اون بوده؟ ...

ادامه ...
داستانی از حمزه شربتی
29 خرداد 94 | داستان | حمزه شربتی داستانی از حمزه شربتی
صدای کفش ها تاریکی راه پله را به هم می پاشد. دود سیگار روی تاریکی کش و قوسی می آید و خودش را به سقف می رساند. پیرمرد با قدم های شمرده پله را دور می زند. از پنجره، باریکه ی نوری به سقف افتاده که در قاب آن شاخه های درختی کج و معوج می شوند. انتهای راهرو لامپ نیم سوخته ای چشمک می زند و دایره ی قرمزی پیرامونش را گرفته است. ...

ادامه ...