شعرهایی از صابر حسینی
16 تیر 91 | شعر امروز ایران | صابر حسینی شعرهایی از صابر حسینی
روزی که
برج های شصت طبقه
جلو تابش آفتاب را
بر شیشه های رنگی
گرفت
تاریکی
تا کنار سجاده ی مادر بزرگ
پیش آمده بود
...

ادامه ...
مدرنیسم در غزل امروز ايران / محمود طیب
16 تیر 91 | اندیشه و نقد | محمود طیب مدرنیسم در غزل امروز ايران / محمود طیب
پس از اشباعِ غزل نو، آگاهانه یا ناآگاهانه قالب غزل و سبک سرودن و به ویژه مفهوم و مضمون غزل از حالت آرمانی آن آرام‌آرام خارج شد و گروهی از شاعران که بیشتر شاعران تحصیل کرده، دارای بینش ادبی و دارای دیدگاهی «فرانو» بوده اند در همان مسیر سالمِ غزل به پیاده کردن ذهنیّت فرانوِ خود در عرصه‌ی غزل پرداختند. ...

ادامه ...
شعرهایی از امید فلاح لمراسکی
31 خرداد 91 | قوالب کلاسیک | امید فلاح لمراسکی شعرهایی از امید فلاح لمراسکی
آیینه به هر سنگ
جسارت می کرد
انگار که احساس حقارت
می کرد
تختی به اتاق خواب
لعنت می گفت
مردی به زنش
داشت خیانت می کرد ...
...

ادامه ...
شعرهایی از حمیدرضا شکاسری
31 خرداد 91 | شعر امروز ایران | حمیدرضا شکاسری شعرهایی از حمیدرضا شکاسری
اين همه حرص رفتن
حرصم را درمي آورد
رفتن رفتن فقط رفتن
انگار تمامش
خلاصه مي شود در رفتن
در رفتن
از هرچه از هركه
به خصوص من ...
...

ادامه ...
شعری از مسلم رحیمی
31 خرداد 91 | شعر امروز ایران | مسلم رحیمی شعری از مسلم رحیمی
به رد سوخته سایه ات
پلاک بزن
به من که
آخرین مفقودم
در نقطه صفر مرز دلم
با تو
میان سایه های پلاک دار
تو پشت سایه صورتک نقاب بزن ...

...

ادامه ...
داستانی از مهرناز حسن آبادی
19 خرداد 91 | داستان | مهرناز حسن آبادی داستانی از مهرناز حسن آبادی
دوستانش فکر می کردند قپی می آید و چون دستش به گوشت نمی رسد می گوید بو می دهد ولی او در سی سالگی تصمیمش را گرفته بود که هیچ وقت یکی از آن موجودات نازک نارنجی که تا می گویی بالای چشمت ابرو، اشکش دم مشکش است، به زندگیش راه ندهد وتنهاییش را خراب نکند وگرنه آنقدر بر و رو داشت که دخترها برایش چشم و ابرو بیایند و هر جا که دیدنش آقای مهندس، آقای مهندسی بگویند که نبود . ...

ادامه ...
داستانی از ناصر نخزری مقدم
19 خرداد 91 | داستان | ناصر نخزری مقدم داستانی از ناصر نخزری مقدم
امروز یقینا آن روزی است که به مقصودم دست خواهم یافت . چه روزها و شب ها به نظاره نشسته ام و غم را جرعه جرعه فرو برده ام . لازم نیست تعجب بکنی و با خود بگویی عجبا این فسقلی هم دردی توی سینه دارد. درست است قلبم آن قدر بزرگ نیست که دو دهلیز و دو بطن داشته باشد ولی در همان دو حفره اش خون جریان دارد خون تیره و خون روشن . همین امر کارایی ام را کاهش داده است . از لابه لای گیاهان عبور می کنم و افسوس می خورم کاش خلقتی دگرگونه داشتم . ...

ادامه ...
شعرهایی از حسین تقلیلی
19 خرداد 91 | قوالب کلاسیک | حسین تقلیلی شعرهایی از حسین تقلیلی
زندگی کرده ام زندگی را
بر تن بند رختی اضافی
دست و پای خودم را بریدم
تا نسازند تختی اضافی
هی قلم خوردم و ریشه کردم
هی لگد خوردم و میوه دادم
من اگر توی شهرم بمیرم
می شوم بر درختی اضافی ...
...

ادامه ...
شعری از یزدان جندقی
19 خرداد 91 | قوالب کلاسیک | یزدان جندقی شعری از یزدان جندقی
یک کوه، درد دارم و
اصلاً عجیب نیست
امّا چنان شَدید،
که دیگر شکیب نیست
آب از سرم گذشته،
دعا را رها کنید
دیگر مجالِ خواندنِ
«أمّن یُجیب» نیست ...
...

ادامه ...
شعرهایی از آفرین مهیمنی
19 خرداد 91 | شعر امروز ایران | آفرین مهیمنی شعرهایی از آفرین مهیمنی
پیانو می زنم
در
ماهور
اما
نمی دانم
آن گنجشک پیر
کنار برف ها
چرا بندری می رقصد؟!
...

ادامه ...