شعری از شبنم آذر
28 اسفند 92 | شعر امروز ایران | شبنم آذر شعری از شبنم آذر
لب / برنمی داشت / صورتِ تلخم

دو خط مورب بود

که به هم می‌رسید / در ناپدید

صدا نبود / در صدایم نمی‌تنید ...

ادامه ...
داستانی از سپيده كوتي
28 اسفند 92 | داستان | سپيده كوتي داستانی از سپيده كوتي
همه‌چیز از جایی شروع شد که تصمیم گرفتم با آدم دیگری در شهر دیگری زندگی کنم. حالا که خاطراتم را مرور می‌کنم، اتاق آرام‌آرام پایین می‌رود، اما هنوز از پنجرة رو‌ به خیابان تابلوی نئون مغازة رو‌به‌رو را می‌بینم.
شاید بالاخره بتوانم اسم روی تابلو را همبخوانم. هر بار که منتظرم کلاغ‌ها از جلوی تابلو کنار بروند تا اسم مغازه را بخوانم، کسی که با من زندگی می‌کند می‌گوید نوبت اوست که پشت پنجره بنشیند و باید جامان را عوض کنیم. ...

ادامه ...
شعرهایی از مظاهر شهامت
28 اسفند 92 | شعر امروز ایران | مظاهر شهامت شعرهایی از مظاهر شهامت
خالی سرخ در پیشانی اش
و سیاه
در دو دست او
این کودک خیس را بردارید
و
آویزان کنید از ارتفاع کلمه ایی زیبا ...

ادامه ...
معرفی مجموعه شعر "آبی ناگهان" سروده منصور خورشیدی
28 اسفند 92 | معرفی کتاب | پیاده رو معرفی مجموعه شعر
" آبی ناگهان " دومین مجموعه شعر منصور خورشیدی شاعر نام آشنای بهشهری است که در 144 صفحه توسط انتشارات فصل پنجم منتشر گشته است . از منصور خورشیدی پیش از این مجموعه شعر " از فکرهای با تو " به نشر در آمده بود . ...

ادامه ...
غزل هایی از رضا سلیمانی
28 اسفند 92 | قوالب کلاسیک | رضا سلیمانی غزل هایی از رضا سلیمانی
تا شرح دهم منزلت خیره سری را
بر دوش کشیدم همه جا در بدری را
جز سینه پر درد به ما ارث ندادند
حالا چه کنم این همه ملک پدری را
...

ادامه ...
شعری از دلمیرا آگوستینی / برگردان : فرشته وزیری نسب
28 اسفند 92 | ادبیات جهان | فرشته وزیری نسب شعری از دلمیرا آگوستینی / برگردان : فرشته وزیری نسب
زندگی می کنم، می میرم، می سوزم، غرق می شوم
گرما و سرما را همزمان تاب می آورم
زندگی همزمان بسیار ملایم و بسیار سخت می شود
و اندوهم با شادی در هم می آمیزد ...

ادامه ...
داستانی از حسن حسنی زاده
28 اسفند 92 | داستان | حسین حسنی زاده داستانی از حسن حسنی زاده
علی داد داشت وسط حیاط کراواتش را سفت می کرد که روکرد به نوریجان و مثل برق گرفته ها گفت:" دَدِ باورت نمی شه که بگم. همچی کاکام علیخان با پاشنه ی دستش کوبید به کله قند که از ته قهوه خونه پرید تو پارچه فروشی ِ حیم یهودی، اگه سرشو قایم نکرده بود باورکن باید می بردیمش خُمبِه. ...

ادامه ...
شعری از رباب محب
28 اسفند 92 | شعر امروز ایران | رباب محب شعری از رباب محب
حالا بیا به یقه­ ات برگرد!

این حواصیل با آن گردنِ درازِ خمیده

از دیوار نُدبه هم بالا نمی­ رود

و این خروسِ صحرایی که هفت رنگ از دُمش

به صورتت دوخته... ...

ادامه ...
داستانی از امیر بیگدلی
28 اسفند 92 | داستان | امیر بیگدلی داستانی از امیر بیگدلی
از همان روزي كه پدرزنم مرد سر و کله جمشیدخان پیدا شد و تا جايي كه من مي دانم ديگر مادرزنم را ترک نکرد. او پسردایي مادرزنم است. در طول ده سالي كه من داماد آنها بودم سه يا چهار بار بيشتر او را نديده بودم. اما وقتي پدرزنم مرد خيلي سريع خودش را رساند و درست از همان وقتی که پایش را داخل خانه گذاشت بيشتر كارها را به دست گرفت؛ از چاپ آگهی فوت گرفته تا چگونگی پذیرایی از مهامانها، چه در خانه و چه در بیرون از خانه، و همچنین سروسامان دادن به مراسم کفن و دفن و ...

ادامه ...
غزلی از محمد فرخ طلب
28 اسفند 92 | قوالب کلاسیک | محمد فرخ طلب غزلی از محمد فرخ طلب
طلوع چشم تو آغاز راه این غزل است
به من بتاب که خورشید نسخه ی بدل است
حریم پاک تو یک گوشه از بهشت است و
برای داشتنش بین عاشقان جدل است ...

ادامه ...