| داستانی از محمد حسینی کاریزکی | |
| 14 آذر 93 | داستان | محمد حسینی کاریزکی |
|
|
سلام، اگر چیزی که پشتِ این پاکت نوشته شده و الان روبهروی من است درست باشد شما باید آقای الهامی باشید، راستش باید بگویم این اولین بار است که چنین کاری میکنم، منظورم این است عکسهای زیادی توی مغازهی ما مانده و کسی نیامده دنبالشان ولی هیچوقت به کسی زنگ نزدهام تا یادش بیندازم بیاید و عکسش را ببرد ...
|
|
ادامه ... |
|
ویژه نامه ها
|
|
| 1400 |
|
|
| نوروز 1399 |
|
|
| نوروز 1398 |
|
|
| نوروز 1397 |
|
|
| داستان نوروز 1396 |
|
|
| نوروز 1393 |
|
|
| بهرام اردبیلی |
|
|
| ترجمه اولیس اثر جویس |
|
|
| ساده نویسی |
|
|
| علی مسعود هزارجریبی |
| داستانی از ناصر نخزری مقدم | |
| 14 آذر 93 | داستان | ناصر نخزری مقدم |
|
|
نفس نفس می زند . نگران همه جا را مینگرد . پرده ی ضخیم جلوی پنجره را می بیند .نور ضعیف لامپ کم واتی روی دیوار افتاده است . پتوی طرح پلنگی را کناری می اندازد.پاهایش را از روی تخت به آهستگی روی زمین می گذارد.از روی میز عسلی کنار تخت خواب لیوان نیمه پر آب را برمی دارد و سرمی کشد.سرش میان دست هایش می افتد. ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از منصور علیمرادی | |
| 30 آبان 93 | داستان | منصور علیمرادی |
|
|
قوزک پایش از ته دمپایی بیرون زده بود و تعادلش را به هم می زد ، روی پله ی سوم که میرسید به کف حیاط، سکندری خورد و به پوزه رفت روی زمین، خودش را جمع کرد ، خاک توی دهنش را تف کرد و شلوارش را تکاند ، پوست کف دست راستش به اندازه ی یک دو ریالی کنده شده بود. ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از قباد آذرآیین | |
| 25 آبان 93 | داستان | قباد آذرآیین |
|
|
بی بی اسمی بود که اهل محل گذاشته بودند رو کبرا، پیرزن نزول خوار محله. بی بی صداش می کردند که خرش بکنند و او زودتر سر کیسه را شل بکند. پشت سرش بهش می گفتن شوک، یعنی نحس یعنی جغد.مادرم پشت سر بی بی پنجه تکان می داد و لوچه می کرد و می گفت ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از رضا فکری | |
| 2 آبان 93 | داستان | رضا فکری |
|
|
همیشهی خدا یک نفر هست که بهخاطرش بیاییم اینجا. ناخوش که بشویم حالا هر یکمان، راست میآورندمان همین شفاخانهی بَر میدان. دکتر میگوید: "با خاکِ ریهی این پیرمرد میشود یک خانه را کاهگل کرد". بیانصاف جلو روی وَلیجان هم این را گفته میکند. انگشت شصتم را محکم نگه داشته توی دستش. صورتش زار است. میگویم: "وَلیجان، آب میخوری بیاورم؟" اگر نایی برایش مانده بود حتما میگفت: "نه بچه، همهچیز خوردهام". ...
|
|
ادامه ... |
|
| رابطهي راوی با شخصیت های داستان / داود مرزآرا | |
| 13 مهر 93 | داستان | داود مرزآرا |
|
|
از قدیم گفته اند که عشق همیشه راه خودش را بازمی کند. این خصوصیت درمورد خانمی صدق می کرد که همسایهي ما بود. من نوجوان بودم و می دیدم که اگر راه عشق برایش باز نمی شد می رفت وآن را باز می کرد. ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از آذردخت ضیائی | |
| 24 شهریور 93 | داستان | آذردخت ضیائی |
|
|
مادرم رنگ پوستم را دوست نداشت . به یاد می آورم که ماده ای سفید رنگ را با آب مخلوط می کرد به صورتم می مالید که پوستم به قول خودش صورتی رنگ شود. شکل چشمها و فرم بینی ام هم که آزارش میداد ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از سعید طباطبایی | |
| 24 شهریور 93 | داستان | سعید طباطبایی |
|
|
پلهای بزرگ ماشینرو، پلهای کوچک عابر پیاده، پلهای قطار، پلهایی که کشتیها از زیرشان میگذرند، همه مرا به وجد میآورند. پل بر عکس گذرگاهها و تونلهای زیرزمینی است. روی پل حس پرواز در تن آدم میدود و زیر پل حس باران و ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از آنا رضایی | |
| 1 شهریور 93 | داستان | آنا رضایی |
|
|
زن لیوان چای را روی میز چوبی کنار کاناپه گذاشت و خودش را روی خنکای مخمل رها کرد.سی و چند ساله به نظر می رسید.روی یقه ی پیراهن آبی اش چند لکه ی ریز روغن دیده می شد و دور چشم های ریز قهوه ای اش چند چین عمیق. دست های لاغرش را روی عسلی سراند و کنترل ماهواره را به دست گرفت. ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانک هایی از حمیدرضا اکبری شروه | |
| 19 مرداد 93 | داستان | حمیدرضا اکبری شروه |
|
|
سرش را تا بلند کرد به سنگ خورد .. بخاطرش نیامد که چه اتفاقی افتاده است .
بر حسب عادت دوباره دنبالش گشت ، ندیدش .همیشه همراهش بود .گاهی وقت ها می خواست با پا له اش کند . ... |
|
ادامه ... |
|
اینجا و آنجا
- چرا مزار شمس تبریزی جابهجا شد؟
- چرا «آن کارسون» برنده نوبل ادبیات شد؟
- از چای و بیسکویت تا نوبل ادبیات روز عادی نویسندهای که غافلگیر شد
- امید غضنفر، شاعر، نویسنده و روزنامهنگار در 61 سالگی درگذشت.
- نامزدهای «بوکر» 2026 معرفی شدند
- معرفی نامزدهای ایرانی جایزه «آسترید لیندگرن»
- برندگان جایزه جورج اورول معرفی شدند
![]() |
| رمان پنج باب در رجعت سلیم و دوالپا نوشته ی احمد درخشان |
دیگران
آرشیو
عضویت در خبرنامه
لوگوی پیاده رو
|
| شرایط درج آگهی در پیاده رو |
|
| کانال تلگرام پیاده رو piaderonews@ |
