| داستانی از بهاره سلمانی | |
| 12 بهمن 89 | داستان | بهاره سلمانی |
|
|
ظرف هاي شام ديشب توي آشپزخانه تلنبار شده بود. يادش آمد كه هويج توي سوپ نريخته، دويد و رفت توي آشپزخانه. تابلوي آبرنگ، درست رو به روي در آشپزخانه بود. وقتي رفت تو، چشمش خورد به آبي ها و صورتي ها و لبخند زد. يك نفر، يك صدا از توي اتاق بچه ها داشت داد مي زد: " بوي گندم مال من، هرچي كه دارم مال تو...". چشمش را دوخت به تابلو ولي رنگ زردي توي آن نبود. هرچه بود، آبي و صورتي و بنفش بود و قرمز.
... |
|
ادامه ... |
|
ویژه نامه ها
|
|
| 1400 |
|
|
| نوروز 1399 |
|
|
| نوروز 1398 |
|
|
| نوروز 1397 |
|
|
| داستان نوروز 1396 |
|
|
| نوروز 1393 |
|
|
| بهرام اردبیلی |
|
|
| ترجمه اولیس اثر جویس |
|
|
| ساده نویسی |
|
|
| علی مسعود هزارجریبی |
| داستانی از محمدرضا رم یار | |
| 21 دی 89 | داستان | محمدرضا رم یار |
|
|
نگاهی دوباره به موبایلم انداختم. رفته بودم خرید کنم و در این فاصله¬ی نیم ساعته موبایلم را خانه گذاشته بودم. فکر نمی¬کردم بخواهد آنقدر طول بکشد که مجبور شوم با مغازه¬دار و راننده¬¬¬ی آژانس سر زودتر رسیدن به خانه درگیر شوم. وقتی موبایلم را باز کردم تنها اتفاق این بود که صفحه¬¬ی تاریکش روشن شد و ساعتش را دیدم و فهمیدم که چقدر گرسنه¬ام. تماس نگرفته بود. ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از فاطمه زنده بودی | |
| 16 مهر 89 | داستان | فاطمه زنده بودی |
|
|
رسیده اند به پشت در اتاق. گرم شه. تشک از خیسی تنم نم گرفته. تو غلت می زنی کنار من، پتو را محکم تر می پیچی به خودت. روز دارد با شب قاطی می شود. می ترسم بلند شوم پرده را بکشم که خاکستری پشت شیشه نریزد به اتاق. پلکت را بسته ای و آرام نفس می کشی. خودم را به تو نزدیک می کنم، آنقدر که نفست بسرد روی صورتم. چشمم را به در می دوزم و نفست را فرو می دهم. ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از فرزانه رحمانی | |
| 16 مهر 89 | داستان | فرزانه رحمانی |
|
|
شايد عادت كردهاي به این راه كه هر روز از خانهات شروع ميشود و ميرسد به ميدانگاهي وسط روستا. دلم ميخواهد روستا را در دامنهي يك كوه بكشم از آنها كه تا كمر در مه فرو رفتهاند. با اين چند خط تيره كه براي كوه ميكشم و سفيدي كاغذ بايد در بيايد. كلبهات را در كمركش كوه ميكشم جايي كه آمد و شد اهالياش را نبيني . از كشيدن ديوارهاي سنگي لذت ميبرم ، خصوصاً وقتي براي نشان دادن عمق سنگ چينها ضربههاي عميق و تيره ميزنم. بهتر است توي ديوارهي سنگي كلبهات دوتا ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از لیلا صادقی | |
| 16 مهر 89 | داستان | لیلا صادقی |
|
|
...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از فرشته مولوی | |
| 16 مهر 89 | داستان | فرشته مولوی |
|
|
...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از مظاهر شهامت | |
| 16 مهر 89 | داستان | مظاهر شهامت |
|
|
...
|
|
ادامه ... |
|
| داستان هایی از شعبان بالاخیلی | |
| 16 مهر 89 | داستان | شعبان بالاخیلی |
|
|
...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از سارا سعیدی | |
| 16 مهر 89 | داستان | سارا سعیدی |
|
|
...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانک هایی از نیما صفار | |
| 16 مهر 89 | داستان | نیما صفار |
|
|
...
|
|
ادامه ... |
|
اینجا و آنجا
- چرا مزار شمس تبریزی جابهجا شد؟
- چرا «آن کارسون» برنده نوبل ادبیات شد؟
- از چای و بیسکویت تا نوبل ادبیات روز عادی نویسندهای که غافلگیر شد
- امید غضنفر، شاعر، نویسنده و روزنامهنگار در 61 سالگی درگذشت.
- نامزدهای «بوکر» 2026 معرفی شدند
- معرفی نامزدهای ایرانی جایزه «آسترید لیندگرن»
- برندگان جایزه جورج اورول معرفی شدند
![]() |
| رمان پنج باب در رجعت سلیم و دوالپا نوشته ی احمد درخشان |
دیگران
آرشیو
عضویت در خبرنامه
لوگوی پیاده رو
|
| شرایط درج آگهی در پیاده رو |
|
| کانال تلگرام پیاده رو piaderonews@ |
