| داستانی از حسین آتش پرور | |
| 28 اسفند 03 | داستان | حسین آتش پرور |
|
|
هيچ يادش نبود كه دستهايش از چه زمانى نبودند، يا در كدام شهر از كتف جدا شده بودند؛ چيزى را كه به خاطر داشت، آن خوابِ طولانى در هم ريخته بود كه ...
|
|
ادامه ... |
|
ویژه نامه ها
|
|
| 1400 |
|
|
| نوروز 1399 |
|
|
| نوروز 1398 |
|
|
| نوروز 1397 |
|
|
| داستان نوروز 1396 |
|
|
| نوروز 1393 |
|
|
| بهرام اردبیلی |
|
|
| ترجمه اولیس اثر جویس |
|
|
| ساده نویسی |
|
|
| علی مسعود هزارجریبی |
| داستانی از قباد آذرآیین | |
| 28 اسفند 03 | داستان | قباد آذرآیین |
|
|
حرکت... پیکان کار مشکی مدل 51 ، ازجلو باشگاه اسکواش سابق، به رانندگی سالار تلخزاری...
حرکت... پراید آبی مدل 87 ، از کارخانه ی شیر... پاستوریزه ی سابق ... |
|
ادامه ... |
|
| داستانی از ابراهیم دمشناس | |
| 28 اسفند 03 | داستان | ابراهیم دمشناس |
|
|
آدمی همیشه چیزی برای گفتن دارد مگر اینکه آدمش را پیدا نکند. سر تکان دادم که نه.
خودش باید میگفت چرا احضار کرده مرا. رئیس دایره بود و ... |
|
ادامه ... |
|
| داستانی از سروش مظفر مقدم | |
| 28 اسفند 03 | داستان | سروش مظفر مقدم |
|
|
در آلبوم قدیمی ام، عکس پسر بچه ای را می بینم که با لباس فورم تیره رنگ روی نیمکت چوبی زوار در رفته ای نشسته و چشم های نگرانی دارد ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از صمد طاهری | |
| 28 اسفند 03 | داستان | صمد طاهری |
|
|
در ظلمات شب همانطور كه روي زيلوي شندره نشسته و پتوي چارخانه را به خودش پيچيده بود، به ديوارِ آجري حياط تكيه داد ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از عباس باباعلی | |
| 28 اسفند 03 | داستان | عباس باباعلی |
|
|
نمیدانم چکار کنم؟ چه بگویم؟… یک دلاری را که گرفته سمتم بگیرم، یا... از خودم بدم میآید که بِهِش رو انداختهام؛ به چنگیز، که همهی صنف میگویند... ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از حبیب پیریاری | |
| 28 اسفند 03 | داستان | حبیب پیریاری |
|
|
ماما هیچ مثل طوبی نیست. برای آدم آبرو نمیگذارد. یعنی جوری مهربانی میکند که تو نتوانی بزرگ بشوی. حالا هی برو و جلویش موزِر بکش به صورتت که بفهمد ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از علی جانوند | |
| 29 اسفند 03 | داستان | علی جانوند |
|
|
از پله و آخرین پاگرد پایین آمد. از در خارج شد. کیف ساز را روی کولش جابجا کرد و به دور و بر نگاهی انداخت. روزمرهای که پس از جنگ هر روز تکرار میشد ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از فاطمه حیدری مراغه | |
| 28 اسفند 03 | داستان | فاطمه حیدری مراغه |
|
|
سيني استكان ها دستش بود، به طرف بالكن دويد و براي پيدا كردن ماه چند بار دور خودش چرخيد. چشمهايش سياهي رفت؛ با دست راست ديوار سرد سيماني بالكن را گرفت ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از شراره خانمرادی | |
| 28 اسفند 03 | داستان | شراره خانمرادی |
|
|
مثل همیشه، ساعت ۱۱ صبح، با شکمی که حالا کاملاً جلو آمده و دست و پایی ورمکرده از طبقه سوم وارد آسانسور میشوم تا به طبقۀ اول بروم ...
|
|
ادامه ... |
|
اینجا و آنجا
- شعر نیما یوشیج از لطافتِ نازکآرای تنِ ساقه گلی تا صراحتِ نقد اجتماعی
- چرا «خروس جنگی» شکست خورد؟
- نخستین نمایش فیلم «بیگانه» در جشنواره امسال ونیز
- محمود دولتآبادی مردمیترین نویسنده ایران است
- پیکر شهرام شاهرختاش در خاک آرام گرفت
- «چراغ دل» برنده جایزه بوکر بینالمللی شد
- شاعری که پاسپورتش را از فروغ گرفت
![]() |
| رمان پنج باب در رجعت سلیم و دوالپا نوشته ی احمد درخشان |
دیگران
آرشیو
عضویت در خبرنامه
لوگوی پیاده رو
|
| شرایط درج آگهی در پیاده رو |
|
| کانال تلگرام پیاده رو piaderonews@ |
