| داستانی از سارا محمدی | |
| 28 خرداد 96 | داستان | سارا محمدی |
|
|
آمد توی اتاق. گفت : "بالاخره خونه رو خریدیم". دهانش بوی تخمه ی بو داده می داد. گفتم : "تخمه داریم؟"
لب هایش را به هم فشار داد. هر وقت این کار را می کرد یعنی یکهو حرف با انفجار از بین لب هایش بیرون می ریخت. گفت : "اصلا گوش دادی چی گفتم؟" ... |
|
ادامه ... |
|
ویژه نامه ها
|
|
| 1400 |
|
|
| نوروز 1399 |
|
|
| نوروز 1398 |
|
|
| نوروز 1397 |
|
|
| داستان نوروز 1396 |
|
|
| نوروز 1393 |
|
|
| بهرام اردبیلی |
|
|
| ترجمه اولیس اثر جویس |
|
|
| ساده نویسی |
|
|
| علی مسعود هزارجریبی |
| داستانی از دنا پرویزی | |
| 11 خرداد 96 | داستان | دنا پرویزی |
|
|
از آن صداي مهيب بايد چند وقتي گذشته باشد. اينجا مدتهاست همه چيز در سكوت فرو رفته؛ از حركت خبري نيست. راستش تا حالا چنين تجربهاي نداشتم و نميدانم چطور بايد با آن برخورد كنم. دستوري دريافت نميكنم ولي طبق عادت ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از عشرت رحمان پور | |
| 10 اردیبهشت 96 | داستان | عشرت رحمان پور |
|
|
کسی تو اتاق نیست. مریض تخت کناری را دیروز بردند جایی که عرب رفت؛ بس که دادوهوار راه میانداخت و بالا و پایین همه را یکی میکرد.
حیف شد. تنها شدم. بهش عادت کرده بودم؛ به بودنش تو اتاق و تو تختی که همیشه بههم ریخته بود، به دادوقال و شلوغکاریهاش، اگرچه گاهی از دستش سرسام میگرفتم و ... |
|
ادامه ... |
|
| داستانی از نیلوفر منشی زاده | |
| 10 اردیبهشت 96 | داستان | نیلوفر منشی زاده |
|
|
نیمه های شب که مادر را به سختی با قدم های کوتاه و نامطمئن به دستشویی می بردم زیر لب با ناله گفت:
-عزیزم درد دارم ...کمی پاهام رو بمال... پاهام... اونایی که رو تخته...! بعد با دست راست آرام چند بار به پهلوی پای راستش زد و گفت: اینو میگم ... این یکی پا، ولی اونی که رو تخته ... |
|
ادامه ... |
|
| داستانی از علی خاکزاد | |
| 23 بهمن 95 | داستان | علی خاکزاد |
|
|
آب نرم نرم گرم می شد و بخار می زد و می پیچید توی حمام. مرد قوز کرده بود. خودش را بغل کرده بود و منتظر بود برود زیر دوش. زن از پشت خودش را چسباند بهش
-دیگه نمی خوای؟ باز همان سؤال که هربار جوری می پرسید؛همیشه همان بود حتی اگر از وضع هوا می پرسید توی رختخواب دم صبح که ... |
|
ادامه ... |
|
| داستانی از مریم هراتی | |
| 14 بهمن 95 | داستان | مریم هراتی |
|
|
اگه یه روزی بیاد و دوباره حتی برای یه بار دیگه هم شده از اون کوچه رد شم، این بار سرم رو بالا می گیرم و با تمام وجود، جوری که انگار تمام وجودم را توی چشمام ریخته باشم با تک تک سلول های بدنم اون لحظه رو نگاه می کنم. اصلا مثل یک اسکنر قوی تمام دقایقش رو اسکن می کنم. می خوام این بار با دقت ببینم تمام اون ثانیه ها و دقایقی رو که تو اون سال ها جراءت دیدنش رو نداشتم ... ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از کاظم رضا |
|
| 10 بهمن 95 | داستان | کاظم رضا |
|
|
خوش اصل و سبک لقا؛ نرم گردن و سفته گوش و خجستهپی، گرد صورت و گشاده چشم و گندمگون باشی ـ و بالرزهی کوه سرین، خط دید چشمهای پیر و مبهوت مرد یکتا پیراهنی را که بر مخدهی مخمل سبز کنار ارسی تکیه زده، تا بیخ تالار، تا جایی که به ایوان کوچک میپیچی، همراه کنی و بدانی هم الانست که حواس یکباره از سرش برمد ...
|
|
ادامه ... |
|
| چند داستان ده کلمه ای از نیلوفر منشی زاده |
|
| 6 بهمن 95 | داستان | نیلوفر منشی زاده |
|
|
پیرزن وحشت زده پرسید: عزیزم الان بهتری؟؟ پیرمرد گفت: ببخشید شما؟! ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از حسین پوریوسف کلجاهی | |
| 5 بهمن 95 | داستان | حسین پوریوسف کلجاهی |
|
|
جمشید باز دعوا راه انداخته بود. البته این بار کار به جای باریک نکشیده، ختم به خیر شده بود.
- درست جلوی نانوایی، غریبه ای خواسته بود اتومبیلش را پارک کند، که شاگرد نانوا، پاپی اش شده بود. مرد غریبه از اون دهن دریده ها بود. ... |
|
ادامه ... |
|
| داستانی از روناک سیفی | |
| 4 تیر 00 | داستان | روناک سیفی |
|
|
خدای سرزمین ماتخته سنگی است روی کوهی مشرف به دریا . وعبادت مردم به دوش کشیدن او. مردم هر سال شیب تند کوه را بالا میروند ، هفت بار آن را روی دوش بلند میکنند و سرجایش میگذارند .
خیال میکردم بخاطر فاصله زیاد، کوچک به چشم میآید ولی کسانی هم که رفتهاند همین را میگویند _ آنقدر سنگین است که اگر عنایت خودش نباشد آدم کمرش میشکند ... |
|
ادامه ... |
|
اینجا و آنجا
- چرا مزار شمس تبریزی جابهجا شد؟
- چرا «آن کارسون» برنده نوبل ادبیات شد؟
- از چای و بیسکویت تا نوبل ادبیات روز عادی نویسندهای که غافلگیر شد
- امید غضنفر، شاعر، نویسنده و روزنامهنگار در 61 سالگی درگذشت.
- نامزدهای «بوکر» 2026 معرفی شدند
- معرفی نامزدهای ایرانی جایزه «آسترید لیندگرن»
- برندگان جایزه جورج اورول معرفی شدند
![]() |
| رمان پنج باب در رجعت سلیم و دوالپا نوشته ی احمد درخشان |
دیگران
آرشیو
عضویت در خبرنامه
لوگوی پیاده رو
|
| شرایط درج آگهی در پیاده رو |
|
| کانال تلگرام پیاده رو piaderonews@ |
