| داستانی از احمد درخشان | |
| 28 اسفند 03 | داستان | احمد درخشان |
|
|
اتاقي كه در آن روي تخت نشسته بودم و به صداها گوش ميكردم، گرم و خفه بود. اتاق پنجره نداشت و روزنهي كوچكي كه نزديك سقف رو به سالن بود نه روشنايي ميآورد نه هوا ...
|
|
ادامه ... |
|
ویژه نامه ها
|
|
| 1400 |
|
|
| نوروز 1399 |
|
|
| نوروز 1398 |
|
|
| نوروز 1397 |
|
|
| داستان نوروز 1396 |
|
|
| نوروز 1393 |
|
|
| بهرام اردبیلی |
|
|
| ترجمه اولیس اثر جویس |
|
|
| ساده نویسی |
|
|
| علی مسعود هزارجریبی |
| داستانی از نگار داوودی | |
| 28 اسفند 03 | داستان | نگار داوودی |
|
|
پدر مرده بود. دیشب خوابش را دیدم. توی خواب به من می گفت: دیشب خوابت را دیدم بالرین شده بودی،
بالرین شده بودم ... |
|
ادامه ... |
|
| داستانی از آرش رمضانی | |
| 28 اسفند 03 | داستان | آرش رمضانی |
|
|
بخارِ نفسش بر جدارهی داخلیِ سرپوشِ کفنش مینشست و شبنم میزایید. نور رقیق که از سرپوش میگذشت، قطرات ریز شبنمِ نفسش را به چراغهای کوچکی تبدیل میکرد ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از رامش زرغانی | |
| 28 اسفند 03 | داستان | رامش زرغانی |
|
|
روی صندلی های ردیف اول نشسته بودیم . از توی آینه بزرگ جلوی اتوبوس به راننده نگاه کردم . صورتش گوشتالود بود و ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از مولود سوزنگران | |
| 2 فروردین 04 | داستان | مولود سوزنگران |
|
|
دِه را که پیدا کردیم بَمی بود برای خودش. لَنگ رعشه ای، تا سقف و دیوارهایش یکی شوند. از اولین دکان که سر راهمان بود نشانی را پرسیدیم ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از شهاب عموئیان | |
| 28 اسفند 03 | داستان | شهاب عموئیان |
|
|
مثل همیشه توی شلوغی بچهها و کارمندان دانشگاه دنبال تو میگردم. کمکم از آمدنت دارم ناامید میشوم ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از منصور علیمرادی | |
| 28 اسفند 03 | داستان | منصور علیمرادی |
|
|
سینه ی قایق که بر ساحل شنی نشست، رحمانِ ناخدا عبدالله کُلتش را از پر شال بیرون کشید: خلاص می کنم این ولدالزنا را ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از هستی قاسمی | |
| 29 اسفند 03 | داستان | هستی قاسمی |
|
|
گفت: می خواهم دنیا را نجات بدهم گفتم: شاعر که فقط شاعراست گفت: پس تو ندیدی شاعرانی که دنیا را نجات دادند و ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از فرهاد کشوری | |
| 29 اسفند 03 | داستان | فرهاد کشوری |
|
|
اگر بلیط میخریدم، برای رفتن به سینما مشکلی نداشتم و هیچ مانعی سر راهم نبود. اما برای رفتن به باشگاه، به خصوص اگر به مناسبت جشنی، خوانندهای از تهران میآمد ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از نسترن مکارمی | |
| 30 اسفند 03 | داستان | نسترن مکارمی |
|
|
داریم چمدان میبندیم. هر سال همین طور است. سنت دیرینه. سنت فصل است. بهار که میشود آدم در و دیوار خانه را تاب نمیآورد ...
|
|
ادامه ... |
|
اینجا و آنجا
- شعر نیما یوشیج از لطافتِ نازکآرای تنِ ساقه گلی تا صراحتِ نقد اجتماعی
- چرا «خروس جنگی» شکست خورد؟
- نخستین نمایش فیلم «بیگانه» در جشنواره امسال ونیز
- محمود دولتآبادی مردمیترین نویسنده ایران است
- پیکر شهرام شاهرختاش در خاک آرام گرفت
- «چراغ دل» برنده جایزه بوکر بینالمللی شد
- شاعری که پاسپورتش را از فروغ گرفت
![]() |
| رمان پنج باب در رجعت سلیم و دوالپا نوشته ی احمد درخشان |
دیگران
آرشیو
عضویت در خبرنامه
لوگوی پیاده رو
|
| شرایط درج آگهی در پیاده رو |
|
| کانال تلگرام پیاده رو piaderonews@ |
