| داستانی از روناک سیفی | |
| 4 تیر 00 | داستان | روناک سیفی |
|
|
اولین ضربه شلاق توی دستم خورد، وقتی برای مانع شدن از ضربه جلوی صورتم گرفته بودم اما دومی به پایم خورد و زمین افتادم . دردش مثل تیزآب در درونم چیزی را از ریشه کند و سوزاند و زخمی روی پای راستم گذاشت ...
|
|
ادامه ... |
|
ویژه نامه ها
|
|
| 1400 |
|
|
| نوروز 1399 |
|
|
| نوروز 1398 |
|
|
| نوروز 1397 |
|
|
| داستان نوروز 1396 |
|
|
| نوروز 1393 |
|
|
| بهرام اردبیلی |
|
|
| ترجمه اولیس اثر جویس |
|
|
| ساده نویسی |
|
|
| علی مسعود هزارجریبی |
| داستانی از حسین کهندل | |
| 14 خرداد 95 | داستان | حسین کهندل |
|
|
زن سر مرد پنهانشده در ذهنش را با وسواس زیاد که از حرکات دستانش پیدا بود بیرون کشید و آنرا بهجای سر مردش گذاشت. اما همچون شبهای گذشته نتوانست آنرا از تن تنومند مردش جدا کند ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از ماندانا حسن زاده | |
| 14 خرداد 95 | داستان | ماندانا حسن زاده |
|
|
مدرسه ی فردوسی فاصله ی چندانی با خانه نداشت.همه پچه های محله ی ما در همین مدرسه دوران ابتدایی را می گذراندند.من هم مثل برادران بزرگم در همین مدرسه شروع کرده و وارد کلاس چهارم شده بودم. ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از گلاله جلاليزاده | |
| 14 خرداد 95 | داستان | گلاله جلاليزاده |
|
|
الا كه فكرش را ميكنم او همانجا بوده
همانجا بوده ومن نديده بودمش شايد كنار آن آب سردكن نحس آن آب سركن نحس كه در آن راهرو باريك بخش ICUدر آن باريك بي انتها چون شبجي در تاريكي ايستاده بود. ... |
|
ادامه ... |
|
| داستانی از مرضیه پژوهان فر | |
| 14 خرداد 95 | داستان | مرضیه پژوهان فر |
|
|
حتما صاحب مثل همیشه از سر کار بر می گشت و با اعصاب خردی می پرسید : " غذا حاضره یا نه ؟ " خورشید به سوی غرب می رفت که نباشد وآسمان همرنگ نارنج های تازه رسیده شده بود . باید تا هنگام برگشتن صاحب ، تصمیمش را می گرفت ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از احمد سوسرائی | |
| 14 خرداد 95 | داستان | احمد سوسرائی |
|
|
آیش شان بالاتر از آیش ما بود.مال خودش که نه، آیشی که دهقانی گرفته بود.آبی که از بالای رودخانه به شالیزار های ما می رسید، از کناره ی شالیزارش می گذشت ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از شعله رضا زاده | |
| 10 اردیبهشت 95 | داستان | شعله رضا زاده |
|
|
بعضی از آدمها هستند که به اندازهی سالها برایشان حرف داری، اما چشمت که به چشمانشان میفتد، لال میشوی...تمام کلمهها از ذهنت میپرند و با خودت خیال میکنی که شاید دفعهی بعد که دیدیشان، حرفهایت را بزنی...دفعهی بعدی که خودت هم میدانی هیچوقت از راه نخواهد رسید. از این آدمها دوروبرم زیاد بود. آنقدر حرفِ نگفته داشتم که گاهی حس میکردم ممکن است ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از خاطره محمدی | |
| 10 اردیبهشت 95 | داستان | خاطره محمدی |
|
|
این آخرین قوری چای سیبم بود.عزت خدا بیامرز میگفت: فرنگیس اگه بهشتی وجود داشته باشه حتما طعم چای سیب های تو رو میده.
خودم سیب هارو رنده می کردم، خشک می کردم ،تفت میدادم یکم میخک و هل قاتیش میکردم، انوقت میشد بهشت عزت.بچه ها هیچکدومشون دوست ندارن. ... |
|
ادامه ... |
|
| داستانی از قباد آذرآیین | |
| 24 اسفند 94 | داستان | قباد آذرآیین |
|
|
بسکه ازش می ترسیدم، چشمم که گرم شد خوابش را دیدم...می دانستم می آید سراغم...صدای موتور بولدوزرش آشنا بود. انگار بولدوزرش با بولدوزرهای دیگر فرق داشت. اول ها راننده هاش را می فرستاد تا اتاقک هایی که بی خانه ها، شبانه، با چنگ و دندان سر پا کرده بودند ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از مرتضی احمدی نجات | |
| 24 اسفند 94 | داستان | مرتضی احمدی نجات |
|
|
پنجره اتاق را باز کرده ام. چشم به راهم تا از راه برسد، صورتش را در حوض بشوید و با آستر کتش خشک کند. حوض با فواره های فیروزه ای، تاجی از کف بر سر دارد. سطح آب موج دارد و دایره ها در هم می چرخند، یکی می شوند، لب پر می زنند و وارد جوی باریکی می شوند ...
|
|
ادامه ... |
|
اینجا و آنجا
- نامزدهای «بوکر» 2026 معرفی شدند
- معرفی نامزدهای ایرانی جایزه «آسترید لیندگرن»
- برندگان جایزه جورج اورول معرفی شدند
- چهرهای که 40 سال پس از مرگش میدرخشد
- بازگشت خاکستر «میلان کوندرا» به وطن
- حسین منزوی ، مردی که بدون او چیزی کم بود
- نجف دریابندری ، مردی که زیر حکم درخشید
![]() |
| رمان پنج باب در رجعت سلیم و دوالپا نوشته ی احمد درخشان |
دیگران
آرشیو
عضویت در خبرنامه
لوگوی پیاده رو
|
| شرایط درج آگهی در پیاده رو |
|
| کانال تلگرام پیاده رو piaderonews@ |
