| زن، شب، باران (داستان مینیمال) |
|
| 1 اسفند 98 | داستان | رها شاهرخی |
|
|
وارد اتاق خالی اش که میشوم، دلم میگیرد. انگار سال هاست که اینجا نبوده و من دلتنگی تمام این دوران را با خود حمل میکنم. همین یک هفته پیش بود ...
|
|
ادامه ... |
|
ویژه نامه ها
|
|
| 1400 |
|
|
| نوروز 1399 |
|
|
| نوروز 1398 |
|
|
| نوروز 1397 |
|
|
| داستان نوروز 1396 |
|
|
| نوروز 1393 |
|
|
| بهرام اردبیلی |
|
|
| ترجمه اولیس اثر جویس |
|
|
| ساده نویسی |
|
|
| علی مسعود هزارجریبی |
| خلاء (داستان مینیمال) |
|
| 1 اسفند 98 | داستان | عاطفه جهانگیرزاده |
|
|
هوا سرد بود. کنار پنجره روی صندلی چوبی نشست. ...
|
|
ادامه ... |
|
| کت و شلوار گاباردین | |
| 12 بهمن 98 | داستان | علی ملایجردی |
|
|
ژیار به آستر کت دستی کشید و گفت جنس اعلا. گاباردین، از اون پدر ومادردارهاست. سر جیب بغل را بو کشید و گفت: لامصب چه بوی کاپیتان بلکی هم میده. صاحابش پیپ می کشیده، از اون آدم حسابی ها بوده. ... |
|
ادامه ... |
|
| داستانی از علیرضا فراهانی | |
| 27 دی 98 | داستان | علیرضا فراهانی |
|
|
فقط یک لحظه بود ؛ یک لحظه . همان لحظه ای که سرم را سمت پنجره برگرداندم و مه ای غلیظ و سرخ را در میانه ی زمین و آسمان دیدم . مه ای سرخ به رنگ خون . خون معلق در هوا . تکان خوردم . تمام تنم می لرزید . طبقه ی دوم بودیم و پنجره مان رو به کوچه ای بی در و پیکر .
... |
|
ادامه ... |
|
| بازخوانی پرونده گروگان گیری این چند روز پیش | |
| 9 دی 98 | داستان | رمضان یاحقی |
|
|
صفحه اول
پرینت پیامکهای تلفن همراه گروگانگیر؛ مورخ 19/6/96 «نسیم هنوز قهری؟» «قهر نباشم؟ یه ساله نامزدیم. آقام و ننم از بس سرکوفت می زنن دارن منو می کشن» ... |
|
ادامه ... |
|
| تکرار | |
| 4 تیر 00 | داستان | روناک سیفی |
|
|
دیگر نمیتواند وقتی متوجه نگاهش به دیگری میشود صبوری کند و توی خودش بریزد. میخواهد همان لحظه سیلی به مرد بزند و منشی را نیست و نابود کند. آخر نگاهی که باید برای خودش باشد را وقتی به همکارش میدوزد توی دلش آتش به پا میشود. ...
|
|
ادامه ... |
|
| قائمیان داستانی از اسماعیل زرعی |
|
| 12 آبان 98 | داستان | اسماعیل زرعی |
|
|
آقای «قائمیان» را عوض کرده بودند، اما زنش زیر بار نمیرفت. مکرر روی زانویش میکوبید، به سینهاش میزد و بین مویههایش میگفت: چشممان زدهن. چشممان زدهن!
بین عدهای فامیل و دوست و آشنای خودش و شوهرش که همه سیاه پوشیده بودند نشسته بود. گاهی نگاهی به رفت و آمدِ ... |
|
ادامه ... |
|
| داستانی از مهران عزیزی | |
| 5 آبان 98 | داستان | مهران عزیزی |
|
|
مهبد هستم. یا هیربد، یا فربد یا.... اسم من، اسم من نیست؛ اسم خاصیست که ارادهی عام میکند. به نظرم جنسیتم هم روشن نیست؛ لااقل برای خودم. یا مهم نیست؛ برای هیچکس. حتی شاید یک نفر نباشم. چند نفر باشم که دارند باهم حرف میزنند؛ بیوقفه و یکریز. کلمات مثل خاکارّه میریزند زیر پاهام و پخش و پلا میشوند ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از کیمیا سادات نجفی | |
| 5 آبان 98 | داستان | کیمیا سادات نجفی |
|
|
مرد پیاده شد. به یاد چمدان افتاد. بر خود لرزید. چمدان در صندوق عقب ماشین بود. ماشین وسط جاده خراب شده بود. جاده ای کوهستانی و باریک، یک طرفه. می ترسید. تا هتلی که رزرو کرده بود ده کیلومتر مانده بود. رد خون را گرفت. به جایی نرسید. ترسیده بود. هتل چطور جایی بود؟ جاده را درست می آمد؟ فضا مه آلود بود. سرد و برفی. چه هتلی بود وسط این فضای مه آلود، گرفته، آبی کبود. ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از همایون نوروزی | |
| 8 مهر 98 | داستان | همایون نوروزی |
|
|
وقتی از ایران بیرون زدیم سر راه در یکی از کشورهای اروپای شرقی همسرم به شدت بیمار شد و ناگزیر بودم که او را به بیمارستان ببرم، رابطی که پول گرفته بود تا من و همسرم را به آلمان ببرد میگفت :اگه زنت رو بردی بیمارستان دیگه از من کاری ساخته نیست و باید همین جا بمونی چون شینگن اینجوریه اولین مرزی که ورودت ثبت بشه خونته. ...
|
|
ادامه ... |
|
اینجا و آنجا
- نامزدهای «بوکر» 2026 معرفی شدند
- معرفی نامزدهای ایرانی جایزه «آسترید لیندگرن»
- برندگان جایزه جورج اورول معرفی شدند
- چهرهای که 40 سال پس از مرگش میدرخشد
- بازگشت خاکستر «میلان کوندرا» به وطن
- حسین منزوی ، مردی که بدون او چیزی کم بود
- نجف دریابندری ، مردی که زیر حکم درخشید
![]() |
| رمان پنج باب در رجعت سلیم و دوالپا نوشته ی احمد درخشان |
دیگران
آرشیو
عضویت در خبرنامه
لوگوی پیاده رو
|
| شرایط درج آگهی در پیاده رو |
|
| کانال تلگرام پیاده رو piaderonews@ |
