| داستانی از خاطره همتی | |
| 29 شهریور 05 | داستان | خاطره همتی |
|
|
قابله لگن آب داغ را آورد توی اتاق.زنها دور زائو را گرفته و یک پارچه لای دندانهایش هل داده بودند که به جای جیغ کشیدن دندانهایش را به پارچه فشار دهد.زائو نفسش بند آمده بود.زور میزد و زمین را چنگ میزد ...
|
|
ادامه ... |
|
ویژه نامه ها
|
|
| 1400 |
|
|
| نوروز 1399 |
|
|
| نوروز 1398 |
|
|
| نوروز 1397 |
|
|
| داستان نوروز 1396 |
|
|
| نوروز 1393 |
|
|
| بهرام اردبیلی |
|
|
| ترجمه اولیس اثر جویس |
|
|
| ساده نویسی |
|
|
| علی مسعود هزارجریبی |
| داستانی از کاوه حیدری | |
| 29 شهریور 05 | داستان | کاوه حیدری |
|
|
ناگهان زمان ایستاد و عقربە ها بە جای اینکە بە جلو حرکت کنند بە عقب بازگشتند، ساعت با تاک تیک،تاک تیکی کند از حال دور شد و بە سمت نقطەی آغازش رفت ،همان زمان بود کە دیدم چقدر خستەام و از گذشتە بیزار، دریافتم باید خاطرەهایم را دوبارە از نو بسازم ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از محمد شریف شریفی | |
| 29 شهریور 05 | داستان | محمد شریف شریفی |
|
|
با عجله در سالن دبیرستان راه می رفت. کلی کار عقب افتاده داشت و باید به همه آنها میرسید. وارد دفتر شد. کیف چرمی کهنهی پر از برگههای امتحانیاش را رو میز گذاشت و شروع به تصحیح برگهها کرد ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از سمیه شبانیان بروجنی | |
| 29 شهریور 05 | داستان | سمیه شبانیان بروجنی |
|
|
مادر از حال رفته.
صورتش سفید شده. لبهایش نیمه بازست. روسری اش تا روی شانه اش سرخورده ... |
|
ادامه ... |
|
| داستانی از حمید نیسی | |
| 30 مرداد 05 | داستان | حمید نیسی |
|
|
آفتاب بر شهری طلوع میکند که ساعتها پیش بیدار شده است.
کلاغها دستهجمعی بالای سرم میچرخند؛ مثل پارچهی سیاهی که در باد میلرزد. صدایشان در گوشم میپیچد. روی برانکارد دراز کشیدهام. دو نفر مرا هل میدهند ... |
|
ادامه ... |
|
| داستانی از یگانه دیداری | |
| 30 مرداد 05 | داستان | یگانه دیداری |
|
|
ترافیک سنگین و آفتاب داغ مرداد ماه روی پوست شهر جا خوش کرده است. دانه های عرق از صورت و کمرم به سمت پایین میریزد. کولر ماشین خراب است. ریحانه و آرمان در صندلی عقب بازی میکنند و هر چند دقیقه یک بار صدای خنده های آرمان و پشتبندش قربان صدقه های ریحانه بلند می شود ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از شهاب عموئیان | |
| 6 مرداد 05 | داستان | شهاب عموئیان |
|
|
حامد نگاهش به نازنین بود. نازنین روی خطهای سبز و زرد و آبی کف راهرو لِیلِی میکرد و وقتی به کلمه اورژانس میرسید، دوباره این مسیر را برمیگشت. بعد از هر رفتوآمد، به انگشتش آب دهان میزد و ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از حمید نیسی | |
| 26 آذر 04 | داستان | حمید نیسی |
|
|
دست در جیب شلوارش کرد. سرمای دکمه ی فلزی جیبش انگشتانش را سوزاند. فقط یک قوطی کبریت و یک تکه کاغذ سیاه که انگار با قلمی سفید روی آن چیزی نوشته شده بود ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از وحید بنی سعید | |
| 26 آذر 04 | داستان | وحید بنی سعید |
|
|
هر آنچه روی زمین است، میتوان تبرئهاش کرد… مگر انسان. تو این جمله را هزار بار با خودت تکرار کردهای. نه از سر دانایی، که از سر تنهایی. تو سالهاست در سلولی زندگی می کنی که ...
|
|
ادامه ... |
|
| داستانی از محمد شریف شریفی | |
| 26 آذر 04 | داستان | محمد شریف شریفی |
|
|
روزی روزگاری زیر سایه رحمت خدا، مرد مارگیری زندگی میکرد که با شکار و فروش مار روزگار میگذراند ...
|
|
ادامه ... |
|
اینجا و آنجا
- نامزدهای «بوکر» 2026 معرفی شدند
- معرفی نامزدهای ایرانی جایزه «آسترید لیندگرن»
- برندگان جایزه جورج اورول معرفی شدند
- چهرهای که 40 سال پس از مرگش میدرخشد
- بازگشت خاکستر «میلان کوندرا» به وطن
- حسین منزوی ، مردی که بدون او چیزی کم بود
- نجف دریابندری ، مردی که زیر حکم درخشید
![]() |
| رمان پنج باب در رجعت سلیم و دوالپا نوشته ی احمد درخشان |
دیگران
آرشیو
عضویت در خبرنامه
لوگوی پیاده رو
|
| شرایط درج آگهی در پیاده رو |
|
| کانال تلگرام پیاده رو piaderonews@ |
