داستانی از محمد شریف شریفی
29 شهریور 05 | داستان | محمد شریف شریفی داستانی از محمد شریف شریفی
با عجله در سالن دبیرستان راه می رفت. کلی کار عقب افتاده داشت و باید به همه آنها می‌رسید. وارد دفتر شد. کیف چرمی کهنه‌ی پر از برگه‌های امتحانی‌اش را رو میز گذاشت و  شروع به تصحیح برگه‌ها کرد ...

ادامه ...
داستانی از محمد شریف شریفی
26 آذر 04 | داستان | محمد شریف شریفی داستانی از محمد شریف شریفی
روزی روزگاری زیر سایه رحمت خدا، مرد مارگیری زندگی می‌کرد که با شکار و فروش مار روزگار می‌گذراند ...

ادامه ...