شعرهایی از مهشید تجلیان
26 آذر 04 | قوالب کلاسیک | مهشید تجلیان شعرهایی از مهشید تجلیان
هر کوچه‌ی آن شرحِ غمی طولانی‌ست
در خانه به خانه‌اش جنون زندانی‌ست
بی‌چتر به شهرِ شعرِ من پا نگذار
این‌جا شب و روز آسمان بارانی است ...

ادامه ...
شعری از زهرا رسولی
26 آذر 04 | قوالب کلاسیک | زهرا رسولی شعری از زهرا رسولی
موهات را هی شانه می‌کردم 
که شانه‌ی موهای من باشی 
هی دست می‌بردم به آغوشت 
شاید برایم پیرهن باشی ...

ادامه ...
شعری از مریم ناظمی
26 آذر 04 | قوالب کلاسیک | مریم ناظمی شعری از مریم ناظمی
چگونه از تو نگویم به وقت دل‌ کندن 
که در جراحت قلبم نشان دستت بود
زنی که فلسفه‌اش را جنون به‌‌هم می‌‌زد
سبکسرانه و سرخوش سیاه‌مستت بود ...

ادامه ...
شعری از بهروز یاسمی
2 آذر 04 | قوالب کلاسیک | بهروز یاسمی شعری از بهروز یاسمی
گم شدم در میان این ظلمات، یک نفر ماه را نشان بدهد
هر کجا می‌رویم بن‌بست است، بلدی راه را نشان بدهد
زابلستان مکر و دستان است، شب پر است از صدای گرگ و شغال
رخش و رستم به راه افتادند، یک نفر چاه را نشان بدهد
...

ادامه ...
شعری از مجید معارف وند
2 آذر 04 | قوالب کلاسیک | مجید معارف وند شعری از مجید معارف وند
و فکرِ باد به افتادنِ کلاه رسید
خبر شبانه وزید و به گوشِ ماه رسید
و ماه داس شد و باد را دِرو نشده
بغل گرفت و فرود آمد و به راه رسید ...

ادامه ...
شعری از هستی محمودوند
2 آذر 04 | قوالب کلاسیک | هستی محمودوند شعری از هستی محمودوند
ریخته‌ن «شبِ ‌هفتـ»ـو توی بطری
وا می‌‌کنن: شب می‌شه فوّاره...
لیوانا می‌شن خالی و پُر هی
از بطریایی که توی باره ...

ادامه ...
شعری از حامد اشرف زارعی
2 آذر 04 | قوالب کلاسیک | حامد اشرف زارعی شعری از حامد اشرف زارعی
از وقتی ردّپات
از کوچه کم شده
تیر چراغ هم
رو کوچه خم شده ...

ادامه ...
شعری از محمد منصور فلاح
2 آذر 04 | قوالب کلاسیک | محمد منصور فلاح شعری از محمد منصور فلاح
نگاه کـن بـه خیـابـان ببین هراسان نیست؟
ببین حواس تفنگـی به قلب میدان نیست؟
بـه بـیـلـبـرد ســـر چــار راه خــیـــره نشــو
اگـرچـه رد شدن ازایـن فریب آسان نیست ...

ادامه ...
شعرهایی از زینب اطهری
2 آذر 04 | قوالب کلاسیک | زینب اطهری شعرهایی از زینب اطهری
در معرکه بین عاطل و عاطل‌تر
مُردند به دست قاتل و قاتل‌تر
حق صورت شیطانی و پنهانی داشت
در جنگ میان باطل و باطل‌تر ...

ادامه ...
شعری از هیلدا احمدزاده
2 آذر 04 | قوالب کلاسیک | هیلدا احمدزاده شعری از هیلدا احمدزاده
رنج اگر جسم داشت من بودم، در ضمیرم غمِ جهان جاری
شانه‌هایم تکیده از اندوه، در سرم دردِ بی‌امان جاری
شیونم، شیونی که می‌پیچد بین سلّول‌های تودرتو
جیغ دیوار، جیغ پنجره‌ام در سکوت آپارتمان جاری ...

ادامه ...