شعری از سمیه جلالی
27 فروردین 96 | قوالب کلاسیک | سمیه جلالی شعری از سمیه جلالی
یک گفتگو با گریه های احتمالی
دو صندلی،یک پنجره،دو جای خالی
فریادهایی بر تنِ تب دارِ دیوار
باگورهای بی جسد در این حوالی ...

ادامه ...
شعری از فهیمه رضائی
27 فروردین 96 | قوالب کلاسیک | فهیمه رضائی شعری از فهیمه رضائی
جاده مبهوت مانده پشت سرم،باز از من قطار جامانده
هر چه رفتم تو دورتر بودی،جاده ای بیقرار جامانده
نیمی از من نصیب حادثه شد،توولی نیم دیگرم بودی
در دل خسته ی ترک ترکم بغض صدها انار جامانده ...

ادامه ...
شعری از ابوذر افشنگ
27 فروردین 96 | قوالب کلاسیک | ابوذر افشنگ شعری از ابوذر افشنگ
آبشار بلند گیسوها!
شب افتاده توی ابروها!
جنگل و چشم بچه آهوها!
توی منظومه های تاریخی... ...

ادامه ...
شعری از ایرج خواجوی
27 فروردین 96 | قوالب کلاسیک | ایرج خواجوی شعری از ایرج خواجوی
هوای پرزدن دارم،
به شوق بال اردک ه‍ا
ازین زندان مردابی،
ازین زنجیر جلبک ها ...

ادامه ...
شعری از فرامرز عرب عامری
24 فروردین 96 | قوالب کلاسیک | فرامرز عرب عامری شعری از فرامرز عرب عامری
من از خدا که تو را آفرید، ممنونم
از آنکه روح به جسمت دمید، ممنونم
از اینکه مثل بت کوچکی تراشت داد
از آنکه طرح تنت را کشید ممنونم ...

ادامه ...
شعری از مهران عزیزی
20 فروردین 96 | قوالب کلاسیک | مهران عزیزی شعری از مهران عزیزی
تو دریایی که در آن ماه با تنبور می‌رقصد
وَ شب در چشم‌هایت چشمه‌های نور می‌رقصد
شبیه تار شب‌بیدار استادان موسیقی
به روی موج موی‌ت نغمه‌ی ماهور می‌رقصد ...

ادامه ...
شعری از ابوذر افشنگ
29 اسفند 95 | قوالب کلاسیک | ابوذر افشنگ شعری از ابوذر افشنگ
دارد مچاله ﻣﯽ ﮐﻨﺪم ﺗﻮﯼ ﭘﺎﺭﮎ ﻫﺎ
ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ی ﯾﮏ ﺷﻬﺮ ﻏﺮﻕ ﺧﻮﺍﺏ
ﺗﺎﻭﯾﻞ ﺑﻨﺪ ﺑﻌﺪ ﯾﻘﯿﻨﺎ ﺟﻬﻨﻢ ﺍﺳﺖ
ﮐﺎﻧﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﻣﻤﺘﺪ ﻭ ﯾﮑﺮﯾﺰ جوی آﺏ ...

ادامه ...
شعری از علیرضا الیاسی
29 اسفند 95 | قوالب کلاسیک | علیرضا الیاسی شعری از علیرضا الیاسی
زیرِ بارِ هزار زن در من
کفِ پایم دهانه باز کند
مثلِ معشوقه هایِ قاجاری
دختری با سبیل، ناز کند ...

ادامه ...
شعری از حسن توکلی
29 اسفند 95 | قوالب کلاسیک | حسن توکلی شعری از حسن توکلی
ر من همیشه شاعری از کوه
سر می خورد اما نمی افتد
در من زنی با دامنی گلدار
می رقصد و از پا نمی افتد ...

ادامه ...
شعرهایی از بنیامین دیلم کتولی
29 اسفند 95 | قوالب کلاسیک | بنیامین دیلم کتولی شعرهایی از بنیامین دیلم کتولی
نشستم وا کنم با بوسه ، آن لبهای عریان را
که من خود دیده ام وا می کنند اینگونه قرآن را
شکر یا شوکران ، سهم من ازاین دلسپردن چیست
به زهر آلوده گویا میزبانی جام مهمان را ...

ادامه ...