شعری از زنبق سلیمان نژاد
30 مرداد 00 | قوالب کلاسیک | زنبق سلیمان نژاد شعری از زنبق سلیمان نژاد
از روزهاي رفتنت پاييزتر بودم
از شمس هاي ديگرت تبريزتر بودم
باران اگر آن سوي شيشه داشت مي باريد
اين سوي شيشه بي هوا، من نيز تر بودم ...

ادامه ...
شعری از مهرداد شهابی
30 مرداد 00 | قوالب کلاسیک | مهرداد شهابی شعری از مهرداد شهابی
ما خُرده های شیشۀ عمرِ صداقتیم
اسنادِ محرمانۀ صدها جنایتیم
ما گوشت های چرخ شده در کنارِ هم
گلبرگ های سوختۀ بی قرارِ هم ...

ادامه ...
شعری از بهرام پارسا
28 خرداد 00 | قوالب کلاسیک | بهرام پارسا شعری از بهرام پارسا
بی‌کسِ رزق‌مرده‌ای که منم
شده رزاق کرکسی که منم
بال سیال جَلد ول شده‌ام
رفته در جِلد محبسی که منم ...

ادامه ...
شعری از ابوالفضل حکیمی
3 خرداد 00 | قوالب کلاسیک | ابوالفضل حکیمی شعری از ابوالفضل حکیمی
باز هم دارد توهم می زند
آن که شب را پای چشمم کاشته است
آن که از پروانه های باورم
پرکشیدن با تو را برداشته است ...

ادامه ...
شعری از الهام فتاحی
3 خرداد 00 | قوالب کلاسیک | الهام فتاحی شعری از الهام فتاحی
ابرِ دُچاری به رویِ ماه،خزیده است
لحظه‌ی نورانیِ گناه، رسیده است
شب، لبِ پاشویه با تجسُّمِ دریا
حسرتِ خود را به حوضِ آه،دمیده است ...

ادامه ...
شعرهایی از علی اکبر آغاسیان
31 فروردین 00 | قوالب کلاسیک | علی اکبر آغاسیان شعرهایی از علی اکبر آغاسیان
خسته ام از در قفس بودن ولی پر داشتن
آسمانی این چنین دلتنگ بر سر داشتن
سالها در گوشه ای تنها رهایم کرده اند
خانه ای متروک و سردم خسته از در داشتن ...

ادامه ...
شعری از بهاره فرکوش
24 اسفند 99 | قوالب کلاسیک | بهاره فرکوش شعری از بهاره فرکوش
-هنوز؟
+مصرع اول، هنوز دیگر چیست؟
-هنوز منتظرم تا تو نامه ام بدهی
تمام هم شده باشم هنوز منتظرم ...

ادامه ...
شعری از علیرضا کامرانی
8 اسفند 99 | قوالب کلاسیک | علیرضا کامرانی شعری از علیرضا کامرانی
ما از میان «هیچ» عبو/ریدیم...
این زندگی، مسیرِ رسیدن به↓
چیزی شبیه فاجعه خواهد بود!
از شب رسیده بود کسی شاید ...

ادامه ...
شعری از زهره جعفرزاده
20 بهمن 99 | قوالب کلاسیک | زهره جعفرزاده شعری از زهره جعفرزاده
مانده ام گوشه ی یک شهر فرو پاشیده
مانده ام مثل اسیری وسط یاغی ها
پوچم از هر چه که دنیا به سرم آورده
پوستم در گذر خانه ی دباغی ها ...

ادامه ...
شعری از زهرا صابری
8 بهمن 99 | قوالب کلاسیک | زهرا صابری شعری از زهرا صابری
عمری‌ست سرگردان و تنهایم: پیغمبری بی‌خویش و بی‌پیرو
در آرزوی گم‌شدن در برف، دنبال رد پای کیخسرو
یک‌صبح بر بانگ اذان شادم، یک روز گوشم در پی ناقوس
روز دگر در جست‌وجوی تو، بر آسمان همراه کیکاووس ...

ادامه ...