شعری از علی اکبر یاغی تبار
31 خرداد 05 | قوالب کلاسیک | علی اکبر یاغی تبار شعری از علی اکبر یاغی تبار
چه شد دقيقاً؟ خودت روایت کن 
خودت بگو نازنین‌ترین دردم 
چه شد که از مسلخ نفسگیرِ 
دو چشم سبز تو سر در آوردم ...

ادامه ...
شعری از عبدالجبار کاکایی
31 خرداد 05 | قوالب کلاسیک | عبدالجبار کاکایی شعری از عبدالجبار کاکایی
بر قطره هاي چين جبین آستین گذاشت 
خندید و بار هستی ما را زمین گذاشت 
تقدیر را به کافر و مومن سپرد و رفت 
بین دو قوم گم شده دیوار چین گذاشت  ...

ادامه ...
شعری از حمیدرضا شکارسری
31 خرداد 05 | قوالب کلاسیک | حمیدرضا شکارسری شعری از حمیدرضا شکارسری
در این فنازمان، در این فناترین
من و تو کاش می‌شدیم ماترین!
چقدر غم؟ چقدر درد؟ لطف کن
فقط کمی بخند ای شفاترین! ...

ادامه ...
شعری از بهمن زدوار
31 خرداد 05 | قوالب کلاسیک | بهمن زدوار شعری از بهمن زدوار
آسمانی در کنارم بود ابری پابه‌پا
هاله‌ای از جنس بی‌جِرمی، سبک‌تر از هوا
هرچه تصویر فرشته دیده بودم یک طرف
این طرف تندیس صیقل خورده‌ی دست خدا ...

ادامه ...
شعری از علیرضا الباسی
31 خرداد 05 | قوالب کلاسیک | علیرضا الیاسی شعری از علیرضا الباسی
نوری از سوی بایزید رسید
خاکِ بَسطام را نشانم داد
قبرِ خود را شکافت جای کفن
رختِ اِحرام را نشانم داد ...

ادامه ...
شعری از کارن مقدم
31 خرداد 05 | قوالب کلاسیک | کارن مقدم شعری از کارن مقدم
اندیشه‌ این حروف مقطع که در من است
من را به سوگ مثله‌ی منصور برده است!
در دائم‌الخماری من پرسه می‌زند
بوی دهان مست خدا در شب الست  ...

ادامه ...
شعری از حامد اشرف زارعی
31 خرداد 05 | قوالب کلاسیک | حامد اشرف زارعی شعری از حامد اشرف زارعی
تهِ یه موزه‌ی تعطیل
ظرف کهنه‌ی سفالی
مثلاً منم یه گنجم
اسکناسِ زیرِ قالی ...

ادامه ...
اثری از سمیه جلالی
31 خرداد 05 | قوالب کلاسیک | سمیه جلالی اثری از سمیه جلالی
گیجم نمی‌کند پر پروازِ سارها
حتّی صدای محتضر سازِ دارها
گیجم نمی‌کند بغلِ خیسِ مارها
وقتی که در کفن، بدنی لاابالی‌ام ...

ادامه ...
شعری از هستی محمودوند
31 خرداد 05 | قوالب کلاسیک | هستی محمودوند شعری از هستی محمودوند
سر کشیده‌م شبِ ‌چهاردهو
ماه، توی گلوم، گیر کرده!
روده‎هام دفع می‌کنن نورو
دنده‌هام روحمو اسیر کرده ...

ادامه ...
شعری از هانیه سادات مرتضوی
31 خرداد 05 | قوالب کلاسیک | هانیه سادات مرتضوی شعری از هانیه سادات مرتضوی
گل آپارتمانی!همیشه پژمرده!
بگو که جای تو درگوشه ی تراس نبود
که برگ‌برگ تنت آشیان پاییز است
بگو که حاصل تو، غنچه ی هراس نبود ...

ادامه ...