شعری از حامد عباسیان
19 مرداد 99 | قوالب کلاسیک | حامد عباسیان شعری از حامد عباسیان
من فوبیای "ابتدا و انتها" دارم!-
در فکر های من همیشه، پله برقی هست
در من هیولایی مقدس حکم می‌راند
این حس عموما توی انسان های شرقی، هست ...

ادامه ...
شعری از محمدرضا طباطبایی
19 مرداد 99 | قوالب کلاسیک | محمدرضا طباطبایی شعری از محمدرضا طباطبایی
این یک حدیثِ معتبر از مرگ است:
هر کس که مرده است نمی میرد!
هر کس که مرده بودنِ خود را هم،
از یاد برده است نمی میرد! ...

ادامه ...
شعری از زیبا جهانی
19 مرداد 99 | قوالب کلاسیک | زیبا جهانی شعری از زیبا جهانی
بزرگ بود غمی که تو را به من می‌داد
بزرگتر غم این زن، غم زن دوّم
قسم به چند تن از من، به ابر و ماه تنم
که مخفیانه‌ات هستم، من تن دوّم ...

ادامه ...
شعرهایی از ایرج زبردست
23 تیر 99 | قوالب کلاسیک | ایرج زبردست شعرهایی از ایرج زبردست
از قامت واژه ، طرح فردا انداخت
پیراهن کهنه را به دریا انداخت
هر پنجره ای گوش به افسانه سپرد
هر کوه مرا به یاد نیما انداخت ...

ادامه ...
شعری از نازنین زالی
13 اردیبهشت 99 | قوالب کلاسیک | نازنین زالی شعری از نازنین زالی
بپیچ دورِ گلویم دوباره دستت را
نشان بده به تنم باز، نازِ شستت را
در این نبرد همیشه تو برده ای،چون من
نخواستم که ببینم غمِ شکستت را ...

ادامه ...
شعری از محمد شریف
14 اردیبهشت 99 | قوالب کلاسیک | محمد شریف شعری از محمد شریف
از اول در مصافش می شوم مقهور..معلوم است
کنار یک سلیمان جایگاه مور،معلوم است
نبرد شرم و شیطان است و شرمِ من نمی داند
که وضعِ جنگ با سرپنجه ی پُر زور،معلوم است ...

ادامه ...
شعری از علی محمد زیدوندی
13 اردیبهشت 99 | قوالب کلاسیک | علی محمد زیدوندی شعری از علی محمد زیدوندی
افتاده به نبض ام ضـَربان نرسیدن
ای لال شوی لال؛ زبان نرســیدن
با این نَفَس سردو قطاری که نیامد
پیـچیـده به پایـم چمدان نرسیدن ...

ادامه ...
شعری از رضا طبیب زاده
15 بهمن 98 | قوالب کلاسیک | رضا طبیب زاده شعری از رضا طبیب زاده
بکُش به رسم پدرهامان که داغْ قسمت مادرهاست
بکُش به سنت اجدادی که رسمْ قتل برادرهاست
اگر که عاشق من هستی، بکُش؛ که خواهر من هستی
بکُش مرا که اساساً جنگ همیشه بر سر خواهرهاست ...

ادامه ...
شعری از محمدرضا میرزازاده
27 دی 98 | قوالب کلاسیک | محمدرضا میرزازاده شعری از محمدرضا میرزازاده
آدم شده ست هر که به حوا اضافه شد
دارا شده ست هر که به سارا اضافه شد
اسطوره ای به شعر معاصر جنون نداشت
لختی چکید از تو و لیلا اضافه شد ...

ادامه ...
شعری از طاهره باقری
16 آذر 98 | قوالب کلاسیک | طاهره باقری شعری از طاهره باقری
زن زمین مي خورد مثل هر بار در نمی آيد از او صدا هم
پا نخواهد شد - آری- برايش بعد از اين های دنيا، عصا هم!
زن زمين مي خورد تكه ها پخش تكه ها... تكه ها... تكه ها، پخش!
بر نمي دارد اين بار حتا، از خودش، از خودش يك هجا هم! ...

ادامه ...