شعری از علی اکبر یاغی تبار
29 شهریور 05 | قوالب کلاسیک | علی اکبر یاغی تبار شعری از علی اکبر یاغی تبار
خسته‌ام، خسته از این گونه دوام آوردن
خسته‌ام، خسته از این صبح به شام آوردن
خسته‌ام، خسته از این خستگیِ پی در پی
خسته‌ام، خسته از این دانه به دام آوردن ...

ادامه ...
شعری از حسن صادقی پناه
29 شهریور 05 | قوالب کلاسیک | حسن صادقی پناه شعری از حسن صادقی پناه
: رفیق! گوش کن! این... این صدای خرخره نیست؟
نفیرِ چاقو در سایه‌های کرکره نیست؟
تو فکر می‌کنی آوازهای باران است؟
و روی شیشه شتک‌های خون حنجره نیست؟ ...

ادامه ...
شعرهایی از بیژن ارژن
29 شهریور 05 | قوالب کلاسیک | بیژن ارژن شعرهایی از بیژن ارژن
حرف  تو شرابی‌ست
که در میکده نیست‌ به سرخی او!
ساقی این ‌میکده کیست؟!
مِی  ریخته شد به خاک
چه تلخ، چه سرخ ...

ادامه ...
شعری از مجید معارف وند
29 شهریور 05 | قوالب کلاسیک | مجید معارف وند شعری از مجید معارف وند
سوای کوه، به طوفان شبیه‌تر هستم
زمان گریه به باران شبیه‌تر هستم
مرا هزار لبِ خنده می‌کند شکوه
ترک‌ترک به بیابان شبیه‌تر هستم ...

ادامه ...
شعری از محمدرضا حاج رستمبگلو
29 شهریور 05 | قوالب کلاسیک | محمدرضا حاج رستمبگلو شعری از محمدرضا حاج رستمبگلو
نوشتی آتش و رفتی، تمام دفتر سوخت
به شعر لانه رسید آتش و کبوتر سوخت
و بیت بیت جلو آمد و زبانه گرفت
قصيده، قطعه، غزل، بیت خشک با تر سوخت ...

ادامه ...
شعرهایی از سیامک بهرام پرور
29 شهریور 05 | قوالب کلاسیک | سیامک بهرام پرور شعرهایی از سیامک بهرام پرور
شبیه کشور درویش، بسان موطن غَیّاث
مچاله در کلماتِ (در این شرایط حساس)!
نشسته‌ای و سرت را نشانده‌ای سر زانو
و شانه می‌کشد آرام، به مویت این غم سیّاس ...

ادامه ...
شعری از مرتضی خدایگان
29 شهریور 05 | قوالب کلاسیک | مرتضی خدایگان شعری از مرتضی خدایگان
گمانم آخرش چشم‌انتظاری می‌کشد ما را 
جنون کوچه‌های بی‌قراری می‌کشد ما را 
برایم پادزهری، مرهمی، چیزی فراهم کن 
که روزی عشق با این زخم کاری می‌‌کشد ما را  ...

ادامه ...
شعری از عباس اصغرپور
29 شهریور 05 | قوالب کلاسیک | عباس اصغر پور شعری از عباس اصغرپور
در من جنون، آبستن شعر است
که بچه‌هایی مرده می‌زایید 
با منطقی احساسی و وحشی 
فارغ شد از تردید و از تهدید  ...

ادامه ...
شعرهایی از شرف الدین امیرپور
1 مهر 05 | قوالب کلاسیک | شرف الدین امیرپور شعرهایی از شرف الدین  امیرپور
بی بودنت اتفاق خمیازه کشید
بی آتشِ تو اجاق خمیازه کشید
در باز شد و کسی نیامد داخل
در بسته شد و اتاق خمیازه کشید ...

ادامه ...
شعری از رها یوسفی
29 شهریور 05 | قوالب کلاسیک | رها یوسفی شعری از رها یوسفی
از در خانه می‌زنم بیرون، یک زمستان کلاغ باریده!
روی دوشم مترسکی غمگین، با لباسی عتیقه زاریده
توی تختم هنوز تب دارم، بغلم یک گوزن خوابیده!
بالشم را جویده تا خود صبح، با دمش خواب‌هام خاریده
...

ادامه ...