| داستاني از ابوالفضل قاضي | |
| 29 دی 90 | داستان | ابوالفضل قاضي |
|
|
با گام هاي بلند به سمت خانه مي رفت و حواسش به مورچه ها ي زير پايش بود كه آن ها را كامل له كند . مراقب بود كسي يتيم يا بيوه نشود ، كفش هايش قهوه اي بودند و از دور برق مي زدند و برقش چشمان همسايه را مي زد ، از پشت پرده هاي توري و از كنار پنجره به كنار مي رفتند تا شايد كور نشوند و انگار يكي از آن ها خيره ماند ، زن همسايه خانه چهارم آن طرف درختان كاج ، اما او فقط به كفشش فكر مي كرد. در كيفش چيز ارزشمندي بود ...
|
|
ادامه ... |
|
ویژه نامه ها
|
|
| 1400 |
|
|
| نوروز 1399 |
|
|
| نوروز 1398 |
|
|
| نوروز 1397 |
|
|
| داستان نوروز 1396 |
|
|
| نوروز 1393 |
|
|
| بهرام اردبیلی |
|
|
| ترجمه اولیس اثر جویس |
|
|
| ساده نویسی |
|
|
| علی مسعود هزارجریبی |
اینجا و آنجا
- حسین منزوی ، مردی که بدون او چیزی کم بود
- نجف دریابندری ، مردی که زیر حکم درخشید
- منصور ململی درگذشت
- برای مردی که شناسنامه ملی ایرانیان را از غبار تحریف پیرایش کرد
- اعلام فهرست نهایی جایزه ادبی زنان
- نقبی بر «تاریخ بیهقی» یکی از رساترین متون تاریخنگاری فارسی
- ویدیو برای علی باباچاهی صدای متفاوت شعر معاصر ایران
![]() |
| رمان پنج باب در رجعت سلیم و دوالپا نوشته ی احمد درخشان |
دیگران
آرشیو
عضویت در خبرنامه
لوگوی پیاده رو
|
| شرایط درج آگهی در پیاده رو |
|
| کانال تلگرام پیاده رو piaderonews@ |
