شعرهایی از ثنا نصاری
21 مرداد 98 | شعر امروز ایران | ثنا نصاری شعرهایی از ثنا نصاری
با این‌حال
جای نگرانی نیست
همه‌چیز طبیعی است
طبیعی
مثل خون بر قربانگاه ...

ادامه ...
شعرهایی از هرمز علی پور
4 مرداد 98 | شعر امروز ایران | هرمز علی پور شعرهایی از هرمز علی پور
بر‌ آنچه بر مراد تو نیست
روی برمی‌گردانی
و به‌جای آنکه در ذوق کودکان
به وجد بیایی
با اخم خویش آن‌ها را
به گریه می‌کشانی و ...

ادامه ...
شعری از نرگس دوست
4 مرداد 98 | شعر امروز ایران | نرگس دوست شعری از نرگس دوست
می‌آیی
با پاهای مستی
که از گودی کمرت،
گلی سرخ بلند می‌شود
از نژاد کدام اسبی
که این‌گونه
در دشت ارغوانی
سینه‌ی زنان تورانی می‌تازی؟ ...

ادامه ...
شعری از علی رضا نوری
4 مرداد 98 | شعر امروز ایران | علی رضا نوری شعری از علی رضا نوری
همدان
همدان من
به شانه‌هات که تکیه می‌دهم
بوی سنگ و درخت می‌آید از شانه‌ات
از سنگ‌ها و درختانت بوی خون و عفت و شراب پخش می‌شود توی رَگان
به راه
به راه بوده‌ای که رنگ چشم ...

ادامه ...
شعری از سامان اصفهانی
23 تیر 98 | شعر امروز ایران | سامان اصفهانی شعری از سامان اصفهانی
سعدآباد شکسته بود
سرسام رود از چشم‌های تو می‌گذشت
برگی اما سبز نمی‌شد
به چنارها نگاه نمی‌کردم ...

ادامه ...
شعرهایی از نادر چگینی
23 تیر 98 | شعر امروز ایران | نادر چگینی شعرهایی از نادر چگینی
نه
نم هم پس نمی‌دهد
کم هم نمی‌آورد
این درخت در من روی تاریخ باد
دو تکه حرف
دست ...

ادامه ...
شعری از میخوش ولی‌زاده
6 تیر 98 | شعر امروز ایران | میخوش ولی‌زاده شعری از میخوش ولی‌زاده
از تو چیزی به یادگاری بردن
با دو خورشید در دل اما دلسرد!
چند سال است که تو را ندیدن
تو را در پیاده‌روها گشتن
در توهم مه‌آلود یک روز بارانی ...

ادامه ...
شعرهایی از ابوالقاسم مومنی
6 تیر 98 | شعر امروز ایران | ابوالقاسم مومنی شعرهایی از ابوالقاسم مومنی
و روی دیگر من
شمشادهای بلند
خواب که از تو
در ورای بنفش
جوی هایی که از آتش
در تنم می گذرد ...

ادامه ...
شعری از مهدی. ع. راد
6 تیر 98 | شعر امروز ایران | مهدی. ع. راد شعری از مهدی. ع. راد
من رشد بذر را به نام خود نام نهاده بودم تا
افرادِ آب دریابند مقصودشان کجاست!
بر اصوات معلق خود را پراکندم و پراکندم دست‌هایی را به اشاره
که هوا را بشکافند و همه‌چیز را به نام من، دگربار بیافرینند ...

ادامه ...
شعری از ایمان رحمانی
6 تیر 98 | شعر امروز ایران | ایمان رحمانی شعری از ایمان رحمانی
یلدا شبی که از نگاه تو اناری چید
رنگی که از من پرید
و به سرخی لب‌ها افزود
به شوری یا شیرینی که نمی‌زند! (مهمانان گفتند!)
امشب اگرچه دست‌های خون ندیده ...

ادامه ...