شعری از اسماعیل مهرانفر
28 دی 97 | شعر امروز ایران | اسماعیل مهرانفر شعری از اسماعیل مهرانفر
او نمی‌رقصید
و من
توان او در نرقصیدن بودم
راه نمی‌رفت
و من آنجا که او نمی‌پرید
بودم ...

ادامه ...
شعرهایی از فریاد شیری
9 دی 97 | شعر امروز ایران | فریاد شیری شعرهایی از فریاد شیری
بیماری قشنگی‌ست​ دوستت دارم
تو اما علاج‌اش نکن
گوشه‌ی روسری‌ات را
گره بزن به انگشت اشاره‌ام
دخیل! دخیل یا شافی‌العُشاق
و سیگاری برایم آتش بزن
نترس! ...

ادامه ...
شعرهایی از علی خاکزاد
30 آذر 97 | شعر امروز ایران | علی خاکزاد شعرهایی از علی خاکزاد

در یادهای وارسی‌شده همیشه پوزخندی هست
لبی جویده در بهار
گزلیکی که بریدن بلد نبود
و آن زن بلند ...

ادامه ...
شعری از بهزاد خواجات
23 آذر 97 | شعر امروز ایران | بهزاد خواجات شعری از بهزاد خواجات
عکس یادگاری گرفتیم
تا زودتر فراموش کنیم.
پله‌ها در مِه گم می‌شدند
و ما که در صبحانه‌ای دونفره
درباره‌ی ظرف عسل حرف می‌زدیم ...

ادامه ...
شعری از مهدی قلایی
23 آذر 97 | شعر امروز ایران | مهدی قلایی شعری از مهدی قلایی
درون قلب تو باید
دست‌ها را ها کرد و به هم مالید
درون قلب تو نباید خوابید ...

ادامه ...
شعری از روح‌انگیز کراچی
2 آذر 97 | شعر امروز ایران | روح‌انگیز کراچی شعری از روح‌انگیز کراچی
با واژه‌هایم درهم می‌ریزد جهان
فردا واژه‌ای رهاست...
از چین‌های پنجه‌کلاغیم سال‌ها می‌گذرد
نیامده بودی که برنگردی...! ...

ادامه ...
شعرهایی از مریم حقجو
2 آذر 97 | شعر امروز ایران | مریم حقجو شعرهایی از مریم حقجو
باز بر گونه ام هدر دادی بوسه ی تلخ باوقارت را
تا بیاویزم از در و دیوار،جمله های دروغ دارت را

چیزهای قشنگمان چه کمند،چند ابراز عشق اجباری
من تو را دوست دارم اما حیف ،تو همیشه اتاق کارت را ...

ادامه ...
شعری از علی جهانگیری
23 آبان 97 | شعر امروز ایران | علی جهانگیری شعری از علی جهانگیری
روز را اندک می‌شماری
این روز، شب‌های زیادی با تو بوده
مانند نقطه‌ای طولانی
چیزی که نیست
چگونه گفته می‌شود؟ ...

ادامه ...
شعرهایی از سپیده نیک‌رو
23 آبان 97 | شعر امروز ایران | سپیده نیک‌رو شعرهایی از سپیده نیک‌رو
توفان برده تهران را
به اعماق اندوه عصر
که یادش آورده تنهاست وقتی خورشید می‌رود
و روز روی تمام داشته‌هایش خط می‌کشد
درها و پنجره‌ها به هم می‌خورند ...

ادامه ...
شعری از نگین فرهود
11 آبان 97 | شعر امروز ایران | نگین فرهود شعری از نگین فرهود
پس برخاستم
از قوز کمر
با جریان خمیده‌ی در رگ‌هام سرخ
با معاشرتِ سالیانِ زخم و پوست
که بارها
لهیده
می‌نشستند به هم ...

ادامه ...