سه شعر از نرگس باقری
22 خرداد 99 | شعر امروز ایران | نرگس باقری سه شعر از نرگس باقری
مصادف بود با لیل‌ الرمادی
مدام پوستم را به تأخیر انداختم
از خریده‌ القصر
خودم را به خودم می‌کوفتم
تا جریده‌ العصر
همه‌ی تکه
پاره‌ها را که نمی‌ریزم بیرون شما ببینید ...

ادامه ...
سه شعر از علی جهانگیری
15 خرداد 99 | شعر امروز ایران | علی جهانگیری سه شعر از علی جهانگیری
آسمان را بو کشید
ماه را بو کشید
گرگ خاکستری رفت تا تنها بماند ...

ادامه ...
«چندپاره‌ی سوگ»
شعری از محمد قائمی
8 خرداد 99 | شعر امروز ایران | محمد قائمی «چندپاره‌ی سوگ»
شعری از محمد قائمی
تو به چراغ‌هایت عادت کن
من شمع‌ها را روزی
بیرون خواهم کشید
از آوارِ نذر و عشق
تو روشن نگه‌دار
همچنان که من گلوی شعله را
به دو انگشتِ دریغ، خواهم فشرد. ...

ادامه ...
شعری از محمد عسکری ساج
1 خرداد 99 | شعر امروز ایران | محمد عسکری ساج شعری از محمد عسکری ساج
خواستم بیرون بروم از خانه
خانه رفته بود
بیرون رفته بود
خواستم به خیابان بروم
خیابان رفته بود ...

ادامه ...
سه شعر از علی خاکزاد
25 اردیبهشت 99 | شعر امروز ایران | علی خاکزاد سه شعر از علی خاکزاد
شب در سکوت خود جاری است
از خانه تا خیابان
دل به وسوسه و باد می‌سپارم
ناگهان
نور
نور زلال شرقی
می‌گذرد
این بشارت مرگ است ...

ادامه ...
سه شعر از فرناز فرازمند
18 اردیبهشت 99 | شعر امروز ایران | فرناز فرازمند سه شعر از فرناز فرازمند
در شالی سفیدم بپیچ
وقتی که نوچم از عسل مرگ
آن‌جاست
لای آبی‌های آن حریر
بازش کرده‌ام روزی از گردنی
نرم
که نبیند

...

ادامه ...
شعری از علی اخوان
11 اردیبهشت 99 | شعر امروز ایران | علی اخوان شعری از علی اخوان
دنبال من گذاشت
و من
شبیه نبودنم بودم
شبیه این‌که زنبوری لای شعله‌ای
یا پروانه‌ای میان بند رخت زنانه
دنبال من گذاشت
و من برای برداشتن
 کوچک بودم ...

ادامه ...
شعری از رضا حیرانی
5 اردیبهشت 99 | شعر امروز ایران | رضا حیرانی شعری از رضا حیرانی
بوی پوستِ تو منهای عطرت
بوی باران بر آجرهای عمارتی قجری‌ست
که بر تراسش بوسیدمت
پیش از آنکه به دنیا آمده باشی
خاتونِ خرامان به خیابان‌های تهران ...

ادامه ...
شعری از علی‌رضا فراهانی
5 اردیبهشت 99 | شعر امروز ایران | علی‌رضا فراهانی شعری از علی‌رضا فراهانی
شهر به هم ریخته بود
گفته بودیم

شهر به هم ریخته است
شهر به هم می‌خورد
شهرها در هم خواهند رفت
...

ادامه ...
شعری از زهرا حیدری
28 فروردین 99 | شعر امروز ایران | زهرا حیدری شعری از زهرا حیدری
اول «صدا» پدرم بود ،
بعد یک قطره «اشک»،
بالاخره مردی که دهان نداشت
و زمین مه‌آلوده مادرم.
گفتم چگونه سنگ باشم در ابدیت بی چراغ ...

ادامه ...