شعری از محمدرضا حجازی
2 تیر 96 | شعر امروز ایران | محمدرضاحجازی شعری از محمدرضا حجازی
چه طور باشم بهتر است
اوایل شب؟
چه طور باشم بهتر است
اوایل صبح؟!
هاج و واجِ کاج ها و ...

ادامه ...
شعرهایی از واهه آرمن
31 خرداد 96 | شعر امروز ایران | واهه آرمن شعرهایی از واهه آرمن
بر مزار پدر
مثل کودکی در ته یک چاه
به گریه افتادم ...

ادامه ...
شعری از سپیده نیک رو
29 خرداد 96 | شعر امروز ایران | سپیده نیک رو شعری از سپیده نیک رو
نشسته بود روی صندلی کناری که جادو در چشمش بدرخشد
که بگوید نخواهد توانست فراموش کند
و این لحظه تکرار لحظه ی پیش نیست
که این لحظه تکرار نخواهد شد
برگ ها از حرکت ایستادند ...

ادامه ...
شعری از سمیرا یحیایی
28 خرداد 96 | شعر امروز ایران | سمیرا یحیایی شعری از سمیرا یحیایی
اواخر
به آن که گفت:«نه، ...نمی‌شوم»
گردن به خیالِ‌ دانه بالا گرفته
ازرقی‌ست خونخوار مادر
دشمنی‌ست زیستن با چشم و دهانِ‌ باز ...

ادامه ...
شعرهایی از شروین شاه‌ورزی‌پور
25 خرداد 96 | شعر امروز ایران | شروین شاه‌ورزی‌پور شعرهایی از شروین شاه‌ورزی‌پور
از بالای دیوار رد می‌شود برج
شهر چشم نمی‌کشد
پروانه‌های دستگاه‌های تهویه‌ی مطبوع
تندتر نمی‌چرخند ...

ادامه ...
شعری از نرگس دوست
24 خرداد 96 | شعر امروز ایران | نرگس دوست شعری از نرگس دوست
دیگر زنی به دنیا نمی‌آید
در چشم‌های گرد تو
که به کره‌ی زمین شک کند!
کره‌ی ناامن زمین/
و چشم‌های مست تو ...

ادامه ...
شعری از علی جهانگیری
20 خرداد 96 | شعر امروز ایران | علی جهانگیری شعری از علی جهانگیری
بنشین کنار من
مقابل همه ی کناره ها
خواب ببینیم تا صبح
پری ها می آیند اعتراف بگیرند ...

ادامه ...
شعری از طوبا کمالی
20 خرداد 96 | شعر امروز ایران | طوبا کمالی شعری از طوبا کمالی
فواره هرچند بلند
به‌زعم حوض خاطره‌ای‌ست کوتاه
نخست زنجموره‌ی آب بود
که با لقلقه‌ی شیر-فلکه
ضرب می‌گرفت و زیر و بم می‌شد ...

ادامه ...
شعری از علی رضا نوری
20 خرداد 96 | شعر امروز ایران | علی رضا نوری شعری از علی رضا نوری
سردم بود
گرگ‌ها بیرون پنجره زوزه می‌کشیدند
موش خانه را برداشته بود
از دوستان جانی خنجری به پهلو
چاقویی در چشمم بود
داشتم آخرین نفس‌های یک آدم مرده را می‌کشیدم
صدایی از آن‌طرف آرام صدایم کرد ...

ادامه ...
شعری از اکبر قناعت زاده
18 خرداد 96 | شعر امروز ایران | اکبر قناعت زاده شعری از اکبر قناعت زاده
چه خیالِ ناممکنی ست
وقتی می خواهی بروی
و جائی نداری
برایِ رفتن
هرچه نگاه می کنی ...

ادامه ...