شعری از فخرالدین سعیدی
12 تیر 96 | شعر امروز ایران | فخرالدین سعیدی شعری از فخرالدین سعیدی
این سربه‌زیری در من تاریخی‌ست
من توجیه شده‌ام که چگونه بچه‌هایم را سقط کنم
و دل‌ضعفه‌ی فکرهای من از روایت‌های پاستوریزه
و از پیراهنی‌ست که در زخم عوض کرده‌ام
آه ای آب‌های مسموم دربند ...

ادامه ...
شعری از شاهین شیرزادی
11 تیر 96 | شعر امروز ایران | شاهین شیرزادی شعری از شاهین شیرزادی
من سرزمین کوچکی بودم ای آفتاب
سرزمینی که فرو شده در سنگ های خودش، هر صبح
سهم خودش را از تو بر می داشت
و صخره هاش، هزار صخره هرکدام از کوه ...

ادامه ...
شعرهایی از ابوالفضل پاشا
10 تیر 96 | شعر امروز ایران | ابوالفضل پاشا شعرهایی از ابوالفضل پاشا
کتاب وقتی که از تنور بیرون بیاوری
پر از خبرهای داغِ داغ را
به عینک خود بچسبان
که اگر زمانِ خواندن
از قضای روزگار باید جریمه شوی ...

ادامه ...
شعرهایی از محمد لوطیج
10 تیر 96 | شعر امروز ایران | محمد لوطیج شعرهایی از محمد لوطیج
خسته شدم از بس كه به تعارف مي گويم شاعر نيستم
پس خرم؟
كه اين همه از زني كه با روپوش سفيد
و پنج شنبه هاي فرضي ...

ادامه ...
شعرهایی از آفاق شوهانی
7 تیر 96 | شعر امروز ایران | آفاق شوهانی شعرهایی از آفاق شوهانی
ه موازات شعری که می‌نویسم
موتزارت می‌نوازد
ماریا کری پرده به کنار
لب
لب‌پر
در آب بالا بالا بالاتر ...

ادامه ...
شعرهایی از رضا چایچی
3 تیر 96 | شعر امروز ایران | رضا چایچی شعرهایی از رضا چایچی
سنگ ها را از کف رودخانه آورده بودند
خزه های بیرونشان گواه است
مثل کودکانی که از دنیایی دیگر
به اینجا می آیند با موهای نمناک سرشان ...

ادامه ...
شعری از محمدرضا حجازی
2 تیر 96 | شعر امروز ایران | محمدرضاحجازی شعری از محمدرضا حجازی
چه طور باشم بهتر است
اوایل شب؟
چه طور باشم بهتر است
اوایل صبح؟!
هاج و واجِ کاج ها و ...

ادامه ...
شعرهایی از واهه آرمن
31 خرداد 96 | شعر امروز ایران | واهه آرمن شعرهایی از واهه آرمن
بر مزار پدر
مثل کودکی در ته یک چاه
به گریه افتادم ...

ادامه ...
شعری از سپیده نیک رو
29 خرداد 96 | شعر امروز ایران | سپیده نیک رو شعری از سپیده نیک رو
نشسته بود روی صندلی کناری که جادو در چشمش بدرخشد
که بگوید نخواهد توانست فراموش کند
و این لحظه تکرار لحظه ی پیش نیست
که این لحظه تکرار نخواهد شد
برگ ها از حرکت ایستادند ...

ادامه ...
شعری از سمیرا یحیایی
28 خرداد 96 | شعر امروز ایران | سمیرا یحیایی شعری از سمیرا یحیایی
اواخر
به آن که گفت:«نه، ...نمی‌شوم»
گردن به خیالِ‌ دانه بالا گرفته
ازرقی‌ست خونخوار مادر
دشمنی‌ست زیستن با چشم و دهانِ‌ باز ...

ادامه ...