شعری از احسان نعمت‌اللهی
30 فروردین 98 | شعر امروز ایران | احسان نعمت‌اللهی شعری از احسان نعمت‌اللهی
چه ناخواسته لغزید
خواستنی‌هات
تا نیم‌کره‌ی کش‌آمده‌ای/ از نگاهم،
میان ورّاجیِ سکوت
ننداخته سوزنی
به کاهدانِ زنانگی‌ات ...

ادامه ...
شعرهایی از فرساد فرهادی
30 فروردین 98 | شعر امروز ایران | فرساد فرهادی شعرهایی از فرساد فرهادی
وقتی نمی‌توانی ...
... سرک بکشی ...
... کجا می‌توانی ...
........ زندگی کنی ...؟ ...

ادامه ...
شعری از پریسا کیانی
21 اسفند 97 | شعر امروز ایران | پریسا کیانی شعری از پریسا کیانی
بر پیکر هزارپاره‌ات ایستاده‌ام
و مشتی خاک
بر چشم‌های قدیمی‌ات
هنوز دارد تو را به یاد می‌آورد
اما پرنده‌ای
که چینه‌دان اش ...

ادامه ...
شعرهایی از مایرَم تکیه‌ای
3 اسفند 97 | شعر امروز ایران | مایرَم تکیه‌ای شعرهایی از مایرَم تکیه‌ای
ای زکریای درخت‌ها
اسب سیاهِ بسته در تنه‌ام
چنان شیهه می‌کشد
که گم‌شده در پای رفتن‌اند ریشه‌ها
...

ادامه ...
شعری از سید حمید شریف نیا
21 بهمن 97 | شعر امروز ایران | سید حمید شریف نیا شعری از سید حمید شریف نیا
هنوز نامم
به تلنگری کسل
میان شب
از ستاره می‌افتد
میان این سپیده دنباله‌دار
...

ادامه ...
شعری از زهرا حیدری
6 بهمن 97 | شعر امروز ایران | زهرا حیدری شعری از زهرا حیدری
سنگ روبه‌روی سنگ
سنگ خیره به سنگ
و آن خیال منعطف از میان ما گذشت
با دست‌های رو به تزاید
که سنگ را به سنگ گره می‌زد.
دیدی چگونه دمید آن ستاره‌ی سرخ ...

ادامه ...
شعری از اسماعیل مهرانفر
28 دی 97 | شعر امروز ایران | اسماعیل مهرانفر شعری از اسماعیل مهرانفر
او نمی‌رقصید
و من
توان او در نرقصیدن بودم
راه نمی‌رفت
و من آنجا که او نمی‌پرید
بودم ...

ادامه ...
شعرهایی از فریاد شیری
9 دی 97 | شعر امروز ایران | فریاد شیری شعرهایی از فریاد شیری
بیماری قشنگی‌ست​ دوستت دارم
تو اما علاج‌اش نکن
گوشه‌ی روسری‌ات را
گره بزن به انگشت اشاره‌ام
دخیل! دخیل یا شافی‌العُشاق
و سیگاری برایم آتش بزن
نترس! ...

ادامه ...
شعرهایی از علی خاکزاد
30 آذر 97 | شعر امروز ایران | علی خاکزاد شعرهایی از علی خاکزاد

در یادهای وارسی‌شده همیشه پوزخندی هست
لبی جویده در بهار
گزلیکی که بریدن بلد نبود
و آن زن بلند ...

ادامه ...
شعری از بهزاد خواجات
23 آذر 97 | شعر امروز ایران | بهزاد خواجات شعری از بهزاد خواجات
عکس یادگاری گرفتیم
تا زودتر فراموش کنیم.
پله‌ها در مِه گم می‌شدند
و ما که در صبحانه‌ای دونفره
درباره‌ی ظرف عسل حرف می‌زدیم ...

ادامه ...