شعری از یِقیشه چارِنتس
ترجمه ی امیک الکساندری
27 دی 98 | ادبیات جهان | امیک الکساندری شعری از یِقیشه چارِنتس
ترجمه ی امیک الکساندری
یقیشه چارِنتس متولد سال 1887 در شهر کارس / قارص از برترین و پر نبوغ ترین شعرای ارمنستان می باشد. والدین او از شهر ماکو ایران بدانجا نقل مکان کرده بودند و شاعر همواره از ریشه های خویش یاد کرده و حتی در منظومه «چارنتس نامه» می نویسد: « من در شهر ماکو متولد شده ام ...

ادامه ...
شعرهایی از هارولد پینتر
ترجمه نواب جمشیدی
6 دی 98 | ادبیات جهان | نواب جمشیدی شعرهایی از هارولد پینتر
ترجمه نواب جمشیدی
لبخند می میرد، لیکن هیچگاه از بین نرفته
لبخند می میرد پشت سرش
قهقهه زدن ها از آنست که گفته نشده است هرگز
این همهمه ها و هیاهوها و هوارها در سرهاتان ...

ادامه ...
شعری از فرناندو پسوا
ترجمه ی مبین اعرابی
21 آبان 98 | ادبیات جهان | مبین اعرابی شعری از فرناندو پسوا 
ترجمه ی مبین اعرابی
اگر به دنبال شعر ساده و سرراست می گردید، بهتر است از همینجا دور بزنید و به سراغ خیل عظیم شاعرانی بروید که شعرهایشان فهم آسان تری دارد، چراکه در شعر پسوا باید به دنبال لایه های پنهان گشت و رفت و برگشتی مداوم میان واقعیت (واقعیت چیست؟) و خیال را تجربه کرد. موضوع وقتی پیچیده تر می شود که با شخصیت هایی آشنا شویم که به جای پسوا سخن می گویند ...

ادامه ...
شعری از آنا دو نوآی
ترجمه ی مجید رضایی
16 آبان 98 | ادبیات جهان | مجید رضایی شعری از آنا دو نوآی
ترجمه ی مجید رضایی
آنا دو نوآی شاعر و رمان‌نویس فرانسوی در سدهٔ نوزدهم ،وی که شیفته مشرق زمین بود ، اشعار بسیاری را در ستایش این سرزمین ستود ،اشعاری مانند باغ مشرق زمين، لذ ت‌های مشرق زمين، روز مشرق زمين و غيره نشانگر شيفتگی او نسبت به زيبائی‌های سرزمين‌های دوردست است ...

ادامه ...
داستان کوتاهی از اورال خان بوکی
ترجمه ی آیناش قاسم
11 مهر 98 | ادبیات جهان | آیناش قاسم داستان کوتاهی از  اورال خان بوکی
ترجمه ی آیناش قاسم
آن مرد را هر سال می‌بینم، هنوز تغییری نکرده است؛ البته اگر بگویم همان شکلی مانده که قدیم، وقتی بچه بودم، با سؤال«داداش! نامه نداریم؟»، هر روز جلویش سبز می‌شدم، کمی دروغ گفتم. به راستی، گذر سال‌ها مانند بید سیاه که لباس را می‌خورد، سن آدم را می‌جود و روحش را نامحسوس، فرسوده می‌کند.
«زَکِنّ»، بیست و پنج سال،رئیس ادارة پست و تلگراف وتلفن روستای ما بود، حالا تقریباً پیر شده و با تلاش و دوندگی‌ای که برای بزرگ کردن فرزندانش کرده، خسته به نظر می‌رسد. ذاتاً شخص صبور و کم حرفی بود؛ اما گاه بگاه به اعجوبه‌ای تبدیل می‌شد که به ...

ادامه ...
شعری از امیر اور
فارسی ِ رُزا جمالی
12 شهریور 98 | ادبیات جهان | رُزا جمالی شعری از امیر اور
فارسی ِ رُزا جمالی
اینجاست، که می افتد و تکه تکه می شود در هیچی خود
بی هیچ اعلانی پیشاپیش
که تمام جهان از نور زائیده می شود
چشمی پدیدار می شود
نیم باز
باز وُ بسته می شود ...

ادامه ...
سقوط در دریای تاریک
نویسنده: نیل گیمن
مترجم: گلارا فنائیان
12 شهریور 98 | ادبیات جهان | گلارا فنائیان سقوط در دریای تاریک
نویسنده: نیل گیمن
مترجم: گلارا فنائیان
رود تایمز یک حیوان کثیف است که مثل مار در کوچه های لندن می خزد. همه ی رودها به آن سرازیر می شوند. فلیت، تایبرن، نکینگر، تمام چرک ها، پس مانده ها، زباله ها، جسد سگ ها، گربه ها و استخوان های گوسفند ها و خوک ها را با خود حمل می کنند و آن ها را در آب های قهوه ای رنگ تایمز می ریزند، تا آن ها را به سمت شرق و کرانه ی رود و از آن جا به سمت دریای شمال و فراموشی ببرد.
لندن بارانی است ...

ادامه ...
شعری از چارلز بوکوفسکی
ترجمه ی سعید جهانپولاد
12 شهریور 98 | ادبیات جهان | چارلز بوکوفسکی شعری از چارلز بوکوفسکی
ترجمه ی سعید جهانپولاد
اونا دارن خونه‌یی می‌سازن
نیم‌بلوک پایین‌تر از این‌جایی
که من‌ام
کز کرده گوشه‌ی اتاق
با پرده‌های کیپ کشیده پایین
دارم به صداها گوش می‌دم
میخایی که با چکشا کوبیده می‌شن ...

ادامه ...
شعرهایی از ماتئوس ظاریفیان
ترجمه ی امیک الکساندری
21 مرداد 98 | ادبیات جهان | امیک الکساندری شعرهایی از ماتئوس ظاریفیان 
ترجمه ی  امیک الکساندری
ماتئوس ظاریفیان متولد سال 1894 در شهر استانبول می باشد.در سال 1914 پس از اتمام تحصیلات به عنوان معلم انگلیسی وتربیت بدنی در مدارس ارامنه مشغول به کار شده، مدتی نیز به عنوان مترجم به استخدام نیروهای نظامی انگلیس در آمده است. در عنفوان جوانی به مدت سه سال با بیماری سل دست وپنجه نرم کرد اما سرانجام در سن 30 سالگی به علت بیماری درگذشت ( سال 1924 –شهر استانبول ترکیه) . در اشعار او حزن آگاهی از مرگ پیشِ رو و عواطف و تفکرات شاعری جوان درباره زندگی، عشق، مرگ و سرنوشت بشر با لطافت و ظرافت ...

ادامه ...
داستانی از آنا کاوان
ترجمه ی جلیل جلالی
23 تیر 98 | ادبیات جهان | جلیل جلالی داستانی از آنا کاوان
ترجمه ی جلیل جلالی
بنا به دلایلی، در محل زندگی‌ام تاکسی کم پیدا می‌شود. در شبی بارانی مثل امشب آن هم دیر وقت، تعداد انگشت شماری که دوربرمان هستند بی‌شک مشغولند، تازه اگر راننده‌هایشان به گرمای خانه پناه نبرده باشند. بنابراین، نگران این بودم که نتوانم برای ام تاکسی گیر بیارم، زیرا که از عصر با یک بیمار قرار ملاقات گذاشته بود و قرار بود سر راه خود به او سر بزند. شارژ به نظر می‌رسید؛ زیرا در مورد مرسیدس بزرگ و شگفت‌انگیزی صحبت می‌کرد که قرار بود به محض اینکه ...

ادامه ...
سایر صفحات :   1345678910111213141516171819202122