شعرهایی از بابک صحرانورد
1 خرداد 94 | شعر امروز ایران | بابک صحرانورد شعرهایی از بابک صحرانورد
چه زود ميرسي
اما مي ماني مبهوت بر درگاه .
سايه اي از دور مي شوي
تا با نقابي بر رخساره اي بنشيني ...

ادامه ...
شعری از پژمان قانون
1 خرداد 94 | شعر امروز ایران | پژمان قانون شعری از پژمان قانون
در روایت آمده تفی از پنجره پرت شد و
سوی دستان عاشق ما پرید
و شامل دو بخش بود
یکی اضطراری و
دیگری تنها خیاری نارسیده
چنان که باید ...

ادامه ...
شعری از محمود فلکی
29 اسفند 93 | شعر امروز ایران | محمود فلکی شعری از محمود فلکی
هی باز کن، بازی کن با زبان، شاعر!
دل را کنار دالان دمرو بخوابان
خواب را در واوِ معدوله لوله کن
پیچیده کن دنیای کوچکت را
مثل همین سطرها ...

ادامه ...
شعرهایی از حمید عرفان
29 اسفند 93 | شعر امروز ایران | حمید عرفان شعرهایی از حمید عرفان
شعر در آغوش شعر
شعله های دیگر
در آغوش شعله ها ...

ادامه ...
شعرهایی از بهزاد خواجات
29 اسفند 93 | شعر امروز ایران | بهزاد خواجات شعرهایی از بهزاد خواجات
همیشه موانعی هست
برای این که به آخر برسد یک دفتر شعر؛
از گرسنگیِ مخاطب گرفته
تا رنگِ آن چشم ها در پاییز 73
و حتا این کنده کاری ها بر دستم ...

ادامه ...
شعری از رزا جمالی
29 اسفند 93 | شعر امروز ایران | رزا جمالی شعری از رزا جمالی
دستِ خالی برگشته بودیم؛
من وُ عروسکِ اسفنجی ام !
در خیابان بغلی همهمه پر بود؛
من بودم وُ او - تک حمله هایی از آن سوی مرز
یک خرابکاریِ معین: ...

ادامه ...
شعرهایی از محمود معتقدی
29 اسفند 93 | شعر امروز ایران | محمود معتقدی شعرهایی از محمود معتقدی
آسمان تنها می شود و
ابرها / به هزاره ای دیگر می روند
تو مثل کودکان بی لبخند
در انتظاری کوچک
به کشف باران / دل می سپاری ...

ادامه ...
شعری از پگاه احمدی
29 اسفند 93 | شعر امروز ایران | پگاه احمدی شعری از پگاه احمدی
هوای فیروزه ای بیاور صعود کنیم
در سینه های هم بشکافیم
در خانه ای که یک تکه جان نداشت برقصد
و لنگیده بود در قیر و شراب ...

ادامه ...
شعری از آزیتا قهرمان
29 اسفند 93 | شعر امروز ایران | آزیتا قهرمان شعری از آزیتا قهرمان
زیر بلوز و دامن حرف هایم برجسته
مثل پروانه ای در جلد تابستان
به شگردی ازلای انگشت ها
شاعرانه از درزهای مخفی بیرون پریدم ...

ادامه ...
شعرهایی از موسی بیدج
29 اسفند 93 | شعر امروز ایران | موسی بیدج شعرهایی از موسی بیدج
روزگار به همین سادگی ست
تا جامی چند نزدیک لب می بری
ماهت از پنجره پرت می شود و
مثل مسجدی بعد از نماز
خودت می مانی و
چند حاجت گنگ
که بر دیوار ماسیده است
...

ادامه ...