شعری از اسماعیل مهرانفر
13 آبان 94 | شعر امروز ایران | اسماعیل مهرانفر شعری از اسماعیل مهرانفر
ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺗﻮﺳﺖ
ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ
ﭘﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ
ﻭﺍﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ
ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﺎﻃﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ...

ادامه ...
شعرهایی از ابراهیم عادل
13 آبان 94 | شعر امروز ایران | ابراهیم عادل شعرهایی از ابراهیم عادل
بی گمان اسبی سیاه خواهد بود تناسخ من
با رویاهای قاچاق
آرتروز
زانو دردی در سراشیبی ...

ادامه ...
شعری از فرناز فرازمند
13 آبان 94 | شعر امروز ایران | فرناز فرازمند شعری از فرناز فرازمند
جا نمی شد
پارچه ی سفید را سفت تر بستند
جا نمی شد
کمرش را تاکردند
جا نمی شد
پیرترین گور کن گفت
...

ادامه ...
شعری از فرزانه قوامی
27 شهریور 94 | شعر امروز ایران | فرزانه قوامی شعری از فرزانه قوامی
به کوه های مجاور رفتیم برای عشق بازی
حرفی نبود از گلوله
پژواک بود ریخته در گلوی صخره ها
لبخندی در فتح المبین و غنیمت پوستی نازک ...

ادامه ...
شعری از سمیه حسینی (شوکا)
27 شهریور 94 | شعر امروز ایران | شوکا حسینی شعری از سمیه حسینی (شوکا)
انگار اول صبح که می‌شوی
طلیعه‌یِ گناه! / از دستِ بازی به دستِ بازی / ادامه می‌دهی:
دوره‌‌ی اولم:
صورتِ منقوش ...

ادامه ...
شعری از عطیه عطارزاده
27 شهریور 94 | شعر امروز ایران | عطیه عطارزاده شعری از عطیه عطارزاده
تعیین عمر این فسیل ممکن نیست
چیزی ست میان عصر پارینه سنگ و زنی که دور میدان تجریش گریه می کند
گاهی به عقب بر می گردد
آه می‌کشد
...

ادامه ...
شعرهایی از علی نقویان
27 شهریور 94 | شعر امروز ایران | علی نقویان شعرهایی از علی نقویان
و هرگز آیا خواب بوده ام
از درخت ،
ارگانیسم هایی که همدیگر را لمس نمی کنند
با تنها برگشان در پاییر ؟ ...

ادامه ...
شعرهایی از آیدا مجیدآبادی
27 شهریور 94 | شعر امروز ایران | آیدا مجیدآبادی شعرهایی از آیدا مجیدآبادی
تو شلیک می کنی
و چشم هایم
روی بوم نقاشیت می پاشند
درد ها
تنها به درد مردن می خورند ...

ادامه ...
شعری از نعمت مرادی
17 شهریور 94 | شعر امروز ایران | نعمت مرادی شعری از نعمت مرادی
لب هایت دو رود بی آب
که به هیچ کجای شعرم می ریزد
فنجانی که از کلمه ی لب پر شود
در هیچ قابی جا نمی گیرد شاید
شاید بارانی ام را نمی پوشم شاید
سر من که ناودان ندارد/دارد؟ ...

ادامه ...
شعری از رضا حیرانی
30 مرداد 94 | شعر امروز ایران | رضا حیرانی شعری از رضا حیرانی
با سرانگشتان خلوت
در نیم‌روزِ شناور به دالانِ پوست
سایه از تقاطع کتف و گونه عبور کند تا نیم‌پلکِ کوتاهی بر انعکاس آفتاب
کهربا نشوم تردید می‌کنم به تنم ...

ادامه ...