شعری از علی باباچاهی
29 اسفند 92 | شعر امروز ایران | علی باباچاهی شعری از علی باباچاهی
لمس می‌کند وُ بو می‌کشد / شب و روزش را
روز و / شب
سالکِ راه‌هایِ متواریِ در راه است
روز و / شب
راه در ساقِ پاهایِ اوست / فکر نمی‌کند به رسیدن
...

ادامه ...
شعرهایی از هرمز علی پور
29 اسفند 92 | شعر امروز ایران | هرمز علی پور شعرهایی از هرمز علی پور
گلی که مبتلای خورشید است
خودش هنوز نمی داند
چون ما که به تأخیر باران
به ترس می افتیم

...

ادامه ...
شعرهایی از م.موید
29 اسفند 92 | شعر امروز ایران | م.موید شعرهایی از م.موید
چگونه است این ؟! / نمی دانم !
نام شبدر / شیدایم کرد
و نام های برآمده از آن
شما / شبگیر / شایگان
...

ادامه ...
شعری از بهزاد خواجات
29 اسفند 92 | شعر امروز ایران | بهزاد خواجات شعری از بهزاد خواجات
شب به بیراهه می رود
آن جا که دراز دراز ، بیابان کور
با عقرب ها و مارمولک ها
هفت بازی ابدی را برده
و در این سمت ، " هایدگر"
با رویت تمام ورق های مرگ
بازنده ای بزرگ است. ...

ادامه ...
شعری از آزیتا قهرمان
29 اسفند 92 | شعر امروز ایران | آزیتا قهرمان شعری از آزیتا قهرمان
در گیر و دار جنگ لاعلاج
همخانه ی گربه ای سفید و خپل شدم
خون چکه داشت از سینه اش هنوز
جای سمی گلوله چه ذق ذقی می کرد ...

ادامه ...
شعری از رویا زرین
29 اسفند 92 | شعر امروز ایران | رویا زرین شعری از رویا زرین
خارج از ابعاد مثلث ام
دایره ای شکننده از هر شعاع
مرکزی فرو شده در خویش
به زمستانم بیا
گرمم
...

ادامه ...
شعری از ابوالفضل پاشا
29 اسفند 92 | شعر امروز ایران | ابوالفضل پاشا شعری از ابوالفضل پاشا
اگر از ریگ‌هایی که در جوانی
از کفش خود درآورده بودم
سراغ بگیرم
چرا تعجب کنم که هر کدام‌شان
سنگ بزرگی که چنان بالغ شده‌اند
و حتا ازدواج کرده‌اند ...

ادامه ...
شعری از روجا چمنکار
29 اسفند 92 | شعر امروز ایران | روجا چمنکار شعری از روجا چمنکار
رسوخ شراب سفید آلزاسی ات
در تنم اگر نبود
اینطور تمام شب
سخت مست نمی کرد
سمت چپ تخت
درد نمی کرد ...

ادامه ...
شعرهایی از واهه آرمن
29 اسفند 92 | شعر امروز ایران | واهه آرمن شعرهایی از واهه آرمن
زن از پشت پنجره
دور شدن مرد را می‌دید
همراه ابلیس
و مرد در راهِ رفتن
هم‌خوابگی زن را تصوّر می‌کرد ...

ادامه ...
شعری از گروس عبدالملکیان
29 اسفند 92 | شعر امروز ایران | گروس عبدالملکیان شعری از گروس عبدالملکیان
درسایه ی چیزی که نیست
نشسته است و چیزی که نیست را
ورق میزند
او تکه تکه بیدار می شود
و تکه تکه راه می افتد
و تکه های بسیارش، مرگ را کلافه کرده است ... ...

ادامه ...