شعری از ایلهان بِرک İlhan Berk
به همراه اصل شعر
ترجمه از کیومرث نظامیان
31 فروردین 96 | ادبیات ترکیه و آذربایجان | کیومرث نظامیان شعری از ایلهان بِرک  İlhan Berk
به همراه اصل شعر
ترجمه از کیومرث نظامیان
من دردم، یعنی چهره‌ی پاییزی تو
ناامید
بعضن قامتت، بعضن دهانت
سایه‌سار چشمانت ‌یعنی کودکیت، یعنی کوچه‌ای در بورسا ...

ادامه ...
شعری از نوری جان
ترجمه از شهرام دشتی
24 فروردین 96 | ادبیات ترکیه و آذربایجان | شهرام دشتی شعری از نوری جان
ترجمه از شهرام دشتی
آه! اگر می‌توانستم
از اندوه نشاط و از نشاط امید می‌ساختم؛
دلم را به اندوه قسمت و به تمام کودکان دنیا مهر و محبت عرضه می‌کردم... ...

ادامه ...
شعری از تورگوت اویار
ترجمه از ابوالفضل پاشا
29 اسفند 95 | ادبیات ترکیه و آذربایجان | ابوالفضل پاشا شعری از تورگوت اویار 
ترجمه از ابوالفضل پاشا
چیزی به‌ من
و چیزی به‌ سانِ بهار به‌ من بگو
مثلن این‌که: شکوفه بیاور
و یا ببار و در وجودِ من مهربانی کن
و یا رنگین‌کمان باش و ...

ادامه ...
شعری از نِوزات چِلیک
ترجمه از ابوالفضل پاشا
29 اسفند 95 | ادبیات ترکیه و آذربایجان | ابوالفضل پاشا شعری از نِوزات چِلیک
ترجمه از ابوالفضل پاشا
یک ‌بارِ دیگر بهار از درِ خانه بازمی‌گردد و می‌رود
یک ‌بارِ دیگر بهار بی‌تو سپری می‌شود
گویا
یک ‌بارِ دیگر بهار ...

ادامه ...
شعری از آبدولْ‌لاه یوجه
ترجمه از صابر حسینی
29 اسفند 95 | ادبیات ترکیه و آذربایجان | صابر حسینی شعری از آبدولْ‌لاه یوجه
ترجمه از صابر حسینی
هنوز آفتاب نزده،
گل‌ها شکوفان شدند امروز
بر صورتم.
برق زد چشمانم ...

ادامه ...
شعری از متین دمیرتاش
ترجمه از صابر حسینی
29 اسفند 95 | ادبیات ترکیه و آذربایجان | صابر حسینی شعری از متین دمیرتاش 
ترجمه از صابر حسینی
در باغچه،
شکوفه‌های درخت آلبالو
به میوه نشسته‌اند ...

ادامه ...
شعری از احمد عارف
ترجمه از ابوالفضل پاشا
29 اسفند 95 | ادبیات ترکیه و آذربایجان | ابوالفضل پاشا شعری از  احمد عارف
ترجمه از ابوالفضل پاشا
تو ای دیوارِ سنگی!
تو ای درِ آهنی!
تو ای پنجره‌ی کم‌نور!
آیا خبر دارید؟
تو ای بالشِ من! ...

ادامه ...
شعری از ویسل کارانی موسلو
ترجمه از آیدا مجیدآبادی
29 اسفند 95 | ادبیات ترکیه و آذربایجان | آیدا مجیدآبادی شعری از ویسل کارانی موسلو 
ترجمه از آیدا مجیدآبادی
شکفتن رنگارنگ گل‌ها
هنگامه‌ی پرنده‌ها و پروانه‌ها
آواز شگفت حشره‌ها
خنکای آب چشمه‌ها
گیسوانت تاجی از بابونه می‌خواهند
با من بیا در این بهار ...

ادامه ...
دو شعر از آتااول بهرام‌ اوعلو
ترجمه‌ی مجتبا نهانی
29 اسفند 95 | ادبیات ترکیه و آذربایجان | مجتبا نهانی دو شعر از آتااول بهرام‌ اوعلو 
ترجمه‌ی مجتبا نهانی
صورتم را رو به ابرها گرفته
مثل حالت نیایش
دعاهایی را زمزمه می‌کنم
با پرنده‌ها و علف‌ها
با باد و بهار
تنم را می‌شویم ...

ادامه ...
شعری از گولتن آکین Gülten Akın
ترجمه از آیدا مجیدآبادی
14 اسفند 95 | ادبیات ترکیه و آذربایجان | آیدا مجیدآبادی شعری از گولتن آکین Gülten Akın
ترجمه از آیدا مجیدآبادی
خانه‌ها بزرگ‌تر از بزرگ
من، غریب‌ترینِ انسان‌ها
اولین بار است که دور را درک می‌کنم
شبیه دیدن و یا لمس کردن
با پرنده‌ها، بر روی قندیلی قدیمی ...

ادامه ...
سایر صفحات :   12345678911