غزلی از فرهاد زارع کوهی
4 مهر 91 | قوالب کلاسیک | فرهاد زارع کوهی غزلی از فرهاد زارع کوهی
خالو! عصا را اژدها خورده٬
موسی به تور نیل افتاده
دریا خودش یک گله فرعون است٬
آفت به جان ایل افتاده!
باور نکن٬ دعوای زرگرهاست!
اصلا مگر هابیل هم بوده؟
که خون قرمز رنگ او حالا
بر گردن قابیل افتاده ...
...

ادامه ...
غزل هایی از فرهاد زارع کوهی
14 شهریور 90 | قوالب کلاسیک | فرهاد زارع کوهی غزل هایی از فرهاد زارع کوهی
بيا و
دست نوازش بكش
به روي دل من
كه غول عشق تو
از اين چراغ جادويي ـ
به در بيايد و
دور سرت بگردد و
قربان چشم هات کند ...
...

ادامه ...
دو شعر از فرهاد زارع کوهی
2 اسفند 89 | قوالب کلاسیک | فرهاد زارع کوهی دو شعر از فرهاد زارع کوهی
روی آه دلم گذاشته ام
غصه هایم
دوباره دم بکشد
شاید اشکی بیاید و
دستی
روی چین های صورتم بکشد
من کی ام ؟
پیرمرد تنهایی

...

ادامه ...
سایر صفحات :   2