شعرهایی از محمد زندی


شعرهایی از محمد زندی نویسنده : محمد زندی
تاریخ ارسال :‌ 31 خرداد 05
بخش : شعر امروز ایران

 

 

 

«تا شکوفه‌ات را بگویی»


به: چهار جان‌فدای محیط‌ زیست


باید پرندگانت بخوانند
شکوفه‌ها و میوه‌هات
زیبایی بیافرینند
برگ‌ها و شاخه‌هات
سایه‌ی مردمان و
لانه ی پرندگان باشند
بلوط!
جانم را می‌دهم
تا حرف بزنی
 
تبر باشد یا اَرّه
یا آتش
جانم را می‌دهم
تا حرفت را بزنی
تا شکوفه‌ات را بگویی
تا ریشه‌ات را
که ما امروز چهار نفر بودیم
که ما جانمان را دادیم 

بلوطم!
امروز آتش
مانع بود
امروز
ما چهار نفر بودیم

 


«احمد کایا و همسایه‌ها» 


چند دشت شقایق
با چند کبوتر
می‌شود پنجره‌ی باز
چند رودخانه
با چند هزار نت
می‌شود درد مشترک
چند ماه
با چند گیتار
می‌شود ترانه‌ی کولی 

چند آسمان ستاره
با چند زمین سرخ
می‌شود لاله‌های دی‌ماه
چند باغچه
با چند گنجشک
می‌شود تولدی دیگر
چند زخم
با چند سه‌تار
می‌‌شود سه قطره خون
چند نم‌نم باران
با چند عذاب عقل
می‌شود قیافه‌ای مشکوک
چند خورشید
با چند سیاه‌چاله
می‌شود اسیران در بند دایره دار
چند اقیانوس
با چند دریا
می‌شود کوچه‌ها و خیابان‌های
آبی
چند میلیون پرنده مهاجر
با چند تالاب
می‌شود لبخند
می‌شوند لبخند
می‌شود لبخند

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :