شعری از امید صباغ نو
26 آذر 04 | قوالب کلاسیک | امید صباغ نو شعری از امید صباغ نو
پیشم امانت بود؛ پس دادم‌ کلیدت را!
تا وا کنی درهای دنیای جدیدت را
گفتی که دوری انتخاب توست...حق دادم
من "شد خزان" خواندم؛ رقیبم دید عیدت را! ...

ادامه ...
شعرهایی از امید صباغ نو
30 آبان 96 | قوالب کلاسیک | امید صباغ نو شعرهایی از امید صباغ نو
لرزه‌های تنم طبیعی نیست؛ مثل مجنون...شبیهِ بید تواَم
ناگهان عاشقت شدم، چه کنم؟ من که مُردم بگو شهید تواَم
مثل یک اتفاقِ زنده به گور، در دلم هستی از گذشته ی دور
با توام ای ندای قلبِ صبور! تا ابد ماضیِ بعید تواَم ...

ادامه ...