قاب عکس
28 مهر 98 | داستان | مهران عزیزی قاب عکس
مهبد هستم. یا هیربد، یا فربد یا.... اسم من، اسم من نیست؛ اسم خاصی‌ست که اراده‌ی عام می‌کند. به نظرم جنسیتم هم روشن نیست؛ لااقل برای خودم. یا مهم نیست؛ برای هیچکس. حتی شاید یک نفر نباشم. چند نفر باشم که دارند باهم حرف می‌زنند؛ بی‌وقفه و یکریز. کلمات مثل خاک‌ارّه می‌ریزند زیر پاهام و پخش و پلا می‌شوند ...

ادامه ...
درباره ی هوشنگ گلشیری
مهران عزیزی
13 مهر 98 | اندیشه و نقد | مهران عزیزی درباره ی هوشنگ گلشیری 
مهران عزیزی
از تاریخ ولادت و مرگ و شرح زندگی و آثار و کتاب ها می گذرم که تمام این ها با جستجوی نام هوشنگ گلشیری به راحتی در دسترس است.دیدن حقیقت گلشیری به نظر می رسد اندکی سخت باشد و گلشیری، دانسته یا نادانسته، خواسته یا ناخواسته، خود نیز به این سخت بودن دامن زده است. گلشیری بیش و پیش از آن که منصفانه نقد شده باشد و در تاریخ ادبیات معاصر در جای درست خود قرار گرفته باشد ، از یک سو به شدت و چشم بسته ستوده شده است و از دیگر سو به همان مقدار نکوهیده ...

ادامه ...
شعری از مهران عزیزی
20 فروردین 96 | قوالب کلاسیک | مهران عزیزی شعری از مهران عزیزی
تو دریایی که در آن ماه با تنبور می‌رقصد
وَ شب در چشم‌هایت چشمه‌های نور می‌رقصد
شبیه تار شب‌بیدار استادان موسیقی
به روی موج موی‌ت نغمه‌ی ماهور می‌رقصد ...

ادامه ...
شعری از مهران عزیزی
1 اسفند 95 | قوالب کلاسیک | مهران عزیزی شعری از مهران عزیزی
محض رضای خالق عالم به من بخند
جا جای گریه است؟ نکن؛ مطلقاً بخند
قربان آن دهان مرصع، نگاه کن!
لبخند باطل است، نزن، یک بدن بخند ...

ادامه ...