شعری از هستی محمودوند


شعری از هستی محمودوند نویسنده : هستی محمودوند
تاریخ ارسال :‌ 30 مرداد 05
بخش : قوالب کلاسیک

 


قرص و لیوان آبو برمی‌دارم
هم‌زمان فکر می‌کنم که: «چی‌ام؟»
محوِ رقصِ سماعِ عقربه‌ها
وسطِ خوابِ یه ساعت‌مچی‌ام...
 
مرزِ بینِ نبود‌م و بودم
شکل جاری نبودنِ رودم
توو سکونِ یه معبدِ نابود
شکل یه عودِ روشنم؛ دودم!
 
یه پرنده‌ که له شده‌ن بالاش
یه شبم که ستاره‌هاش مرده‌ن
یه درختم که سبزه، با‌ اینکه
چوبشو موریانه‌ها خورده‌ن!
 
ماهِ دلگیرِ از وسط نصفم
توی روحم، معلّقه جسمم!
اون ‌که وقت تولّدش مُرده
شکل یه سنگ‌قبرِ بی‌اسمم
 
شکل نقّاشیای توو غارا
شکل چن ‌تا کلاغ، توو برفم
رو لبام زورکی نوشتن: «هیس!»
من یه تخته‌سیاهِ کم‌حرفم
 
اشکای آینه‌ی توو حمّومم
تیغِ خونی، رو صورتِ کفی‌ام
شکلای یه حقیقتِ سیّال
توو کتابای گیجِ فلسفی‌ام...
 
هم‌چنان فکر می‌کنم که: «چی‌ام؟»
شکلِ ربطِ خوشی‌ به ناخوشی‌ام؟
زیرسیگاریه جهانم و من
شکلِ سیگارِ قبلِ خودکشی‌ام
 
توو تفنگم خشابِ «استروژن»
شکل شلّیک کردنم به گلوم
جنسیت یه قرارداده اگه
می‌کُشم توم، «مرد» بودنو: بوم!!


 

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :