شعری از فرهاد زارع کوهی


شعری از فرهاد زارع کوهی نویسنده : فرهاد زارع کوهی
تاریخ ارسال :‌ 7 آبان 05
بخش : قوالب کلاسیک

 

 

 

 

 

چشم از دو جهان فرو که شستم، دو ردیف اشک روشن شده بود 
یک تونل نور ... یک چراغانی نقطه‌نقطه با خطّ بریل 
دو رج دومینوی شمع و کبریت به شکل یک مساویِ دراز  
یک رود بلند ردّ‌پا از یک جفت کانگرو... تا خود سیل! 


پس نیزه‌ی مشعلی شدم تیزتر از قراولان دو طرف 
یکباره غلاف نور را تن زدم و دوباره خوردم به هدف 
از اوج هدف نگاه کردم به درخت‌های روشن توی صف 
بـه اشک خودم: نوار نقّاله‌ی معدنی درخشان، تهِ ریل 


از معدن ماه، ریل آویخته‌ای که نردبانم شده بود 
با شکل دی‌ان‌اِی‌اش به ذرّات وجود من جهیدن آموخت 
دیدم که جهیده‌ام کفِ حوض بزرگ پشت سد، توی لجن 
و قاطی فاضلابی‌ام زیر زمین که رفته در چاهِ ویل


یک روسپی‌ام که فحش شد روی پل هوایی و از بالا-
با تیتر درشت مثل اعلامیه پخش کرد پایین خود را 
دست‌اندازی که زیر پل‌هاست همین زن است! این تابلویی- 
کـه در سر پیچ ناگهان غر شده توی سینه‌ی گاردریل! 


دیدم که جهیدم و نشستم سر تیربرق‌های اتوبان 
یک تونل نور... یک دوجین نخل چراغ و یک جزیره ته آن 
پس خیره شدم به آتش و سنگ شدند کلّ مشعل شدگان 
درماند هزار زهر در من که نگاه کیست این نیش رتیل؟! 


چشم از دو جهان که وا گشودم، دو ردیف نیش نافذ بودم 
دو بازوی زهردار بر گرد جهان، دو تا پرانتز بودم 
دو مصرع تیز و تازه از شعر تر سعدی و حافظ بودم
 الماسه‌ای از مشی و مشیانه تراش‌خورده و باب میل! 


پس بانگ شدم به گوش خوردم، به خود خروش خوردم، به خودم 
از قعر سیاه‌چاله وارد به سفیدچاله‌ی نور شدم 
تونل یک نقطه شد: .
و من این‌ور نقطه از خودم دور شدم 
آن جمله که نقطه‌ای از او مانده منم: ستاره‌ی لال سهیل! 


چشم از دو جهان دوباره بستم، دو ردیف اشک روشن رویید... 

 

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :