شعری از ابوالفضل حکیمی


شعری از ابوالفضل حکیمی نویسنده : ابوالفضل حکیمی
تاریخ ارسال :‌ 31 خرداد 05
بخش : شعر امروز ایران

 

بر لبان تازیانه 

تنفس از اسطوره 

آشفته است

اضطراب از هرچه می‌گریزد

در چشم تو 

دهان باز می‌کند

استخوانِ بغض در ارتفاع است

هلاک مرتکب سنگ می‌شود

مبتلا به سنگ می‌آیی

که مبتلا به آب شوم

در وسط محض

میان ستاره

آن‌گاه که خواستی بیایی 

از بی‌کرانه به بی‌سو

بیا

بی‌طرفِ سجاده

که مات بماند هندسه

در چهار گوشه‌ی تو

بین من

و

تو

نگاهم به عوام

بهارم

به سمت منفجر

سقوط کن 

نیاز دارم به رنگین‌کمان

نه سال مانده نه فاصله

نه شعاع مانده نه سرگردان

با دست‌های تو 

می‌توان طیف شد

می‌توان مِدار ماند

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :