شعرهایی از هرمز علی پور
تاریخ ارسال : 29 شهریور 05
بخش : شعر امروز ایران
۱
این دهان این صدا از کیست
که میپرسد
تکلیف من چیست
چون مرگ که هار میشود و
سرکشتر از همیشه
به تاختی که
شیههها را پر از ابهام میسازد
کجاست حالا آن دهان و صدا که به جا بیاورد مرا
که ناگهان دختر خواهرم
دستم را بگیرد محکم و بگوید
نرو دایی و شعری برای اندوه من بنویس
و من که گریههایم را به نهان میخورم
که جیغ مسعود
بیچارهام میکند
بابا آمدم که با تو عکس سلفی بگیرم
تو را در آغوش بگیرم ببوسم
و من
در عکس ایرج
پر از شیون بختیاری میشوم
و
گم میکنم خود را
۲
من نیز
با گفته و نگفتههایم
ترک میکنم
جهانی را که دیده و دیدهام
چنان که میخواستم اما نه
نبود
و تنها
برجی از کلمات میراث من است
که از کوچههای گلی بگوید
تا خیابانهایی که از نور و سیاهی محض شگفتیهاست
و من که تنها میتوانم بگویم
به طور قطع
که همهی عمر
فقط عاشقی بلد بودم و
زخمهایی که از مهربانی خود میدیدم
و در وداعی خاموش
گم میشوم
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
