شعرهایی از مهدی موسوی


شعرهایی از مهدی موسوی نویسنده : مهدی موسوی
تاریخ ارسال :‌ 6 مرداد 05
بخش : قوالب کلاسیک

 

 

 

دو شعر از مجموعه‌شعر دوزبانه‌ٔ «آخرین بوسه»:

 

شعر اول:


«نَگمه» یک اسم فارغ از معناست
«چکمه» یک شیء دوست‌داشتنی
«خواب» یک کودتا علیه زمان
«زندگی» طعم میوه‌ای دهنی
«مهدیِ موسوی» کدام‌یک است؟

یک: زنی ترسناک در کوچه
دو: قدم‌های مرد منحرفی
سه: تماشای آخرین تزریق
چار: هفتاد سال بی‌هدفی
«مهدیِ موسوی» کدام‌یک است؟

بچه‌ی «رستم» و «هلن سیکسو»
بچه‌ی «آل پاچینو» و «مجنون»
بچه‌ی «حافظ» و «سیمون دوبووار»
بچه‌ی «معده‌درد» و «تلویزیون»!
«مهدیِ موسوی» کدام‌یک است؟

ضرب مشتقّ پنج در سی و دو
جذر پنجاه و پنج در هشتاد
شصت و یک به توان سیصد و هشت
صفرِ پشتِ ممیّزِ آزاد
«مهدیِ موسوی» کدام‌یک است؟

مشت «موسی» به صورت مقتول
«خضر» در قصه‌ای عجیب‌غریب
قتل «جرجیس» و باز زنده شدن
شکّ «عیسای ناصری» به صلیب
«مهدیِ موسوی» کدام‌یک است؟

قایقِ بی «کیان پیرفلک»
معنی آخرین نگاه «ندا»
لمس وحشت از آن‌ور کلمه
حسّ موسیقی بدون صدا
«مهدیِ موسوی» کدام‌یک است؟

خوابِ یک شاعرِ تمام‌شده
معنیِ رنج، در نوشتنِ رنج
گیجیِ یک جهانِ پست‌مدرن
مهره‌ای ناشناس در شطرنج
«مهدیِ موسوی» کدام‌یک است؟

آخرین سطرهای در تبعید
حسّ پیروزیِ درونِ شکست
لذتِ مرگِ انتخاب‌شده
«مهدیِ موسوی» کدام‌یک است؟
بعد مرگش مهم نخواهد بود...

 

 

 

شعر دوم:


من مثل یک گرایش جنسی
در انحرافی از کلماتم
بی احتمال! درک جنونم!
بی جنسیت! تجسّمِ ذاتم!

ترکیب بی‌قراری و صبرم
آتشفشانِ بر سرِ کوهم
بی‌اعتنا به فاعل و مفعول
سرگرمِ عشقبازیِ روحم

لذّت ببر!... چگونه؟!... مهم نیست!
من که توام! چرا نگذارم؟!
ای آخرین دلیلِ همیشه
من هیچ‌چیز جز تو ندارم

بی جنسیت سوار به تختم
آمیزه‌ی تخیّل و دردم
بااینکه هیچ‌چیز نبودم
بااینکه هیچ کار نکردم

لذّت ببر تمام جهان را
وصلم به دست‌هات، به موهات
به چشم‌هات... هات... نفس‌هات...
ای شکّ بی‌نیاز به اثبات!

کلّ جهان به‌جز تو مهم نیست
غیر از تو که تمام جهانی
آغوشتر بگیر شبم را
شاید مرا به من برسانی

شاید که جیغ و داد شوم باز
شاید مُدام اشک بریزم
شاید که ایده‌آل نباشم!
دیوانه‌ام! ببخش عزیزم!

این قرص چیست داخل لیوان؟
این تیغ چیست بر مچِ دستم؟
بی جنسیت برای تو بودم
بی جنسیت برای تو هستم

این دوستت ندارم و دارم
چسناله‌های تلویزیون است!!
این سکس نیست... این هیجان نیست...
این عشق نیست... شرح جنون است!

دلخور نشو از این‌همه پوچی
من ذات روح‌های اسیرم
وصل است زندگیم به یک حرف
یعنی بگو: بمیر!... بمیرم!

ارضام کن به برق نگاهت
ارضام کن به گرمی خنده
حل کن شب مرا وسط لب
ای آخرین نجات‌دهنده!

تنهام مثل گریه پس از سکس
یا روح آدمی متفاوت
از تو ادامه می‌دهم «ای یار»
«سنگین... صبور...» غمگین... ساکت...

 

 

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :