شعرهایی از رضا سلیمانی


شعرهایی از رضا سلیمانی نویسنده : رضا سلیمانی
تاریخ ارسال :‌ 30 مرداد 05
بخش : قوالب کلاسیک

 

 

 

 

 

قطار می رود و مویِ شعله ور دارد
وداع روی تمام جهان اثر دارد
سفر پرنده ی تُردی ست لایِ لب هایت
که ممکن است به یک بوسه زخم بردارد
به ایستگاهِ شلوغِ زمین نگاه نکن
که دستِ باجه بلیط از تو بیشتر دارد
به سر رسیده اگر بودنِ تو کفش بپوش
ولی به یاد بیاور سفر دو سر دارد
سوالِ کودکیت را هزار بار بپرس
که بادبادکِ دنیا چگونه پر دارد
چگونه پنجره در مرز هست و نیست یکی ست
کدام سمت به یک منظره نظر دارد
درخت ریلِ جهان است؛ پس بمان و برو
ولی دو سمتِ سفر فرق مختصر دارد

 

2

 

بر خون نشسته از دَمِ لشکر شروع کرد
دم زد چو موج سینه زن از سر شروع کرد
دم داده بود نسخه ی شیخ الرییس را
از هر که طاقتش شده کمتر شروع کرد
با غنچه ی محمدی چای دم گرفت
اوقات تلخ با گل پر پر شروع کرد
با تکه ای نبات که در زعفران نشست
یکدم بلند از علی اصغر شروع کرد
ماهی تویی و من همه دم آب و آتشم
یکدم نفس گرفت؛ سماور شروع کرد
برگشت و استکان به در چایخانه خورد
مجلس تمام بود ولی؛ در شروع کرد
باز این چه شورش است که "در" خلق عالم است
در را گرفت و از غمِ مادر شروع کرد
پایان نداشت روضه ی آن روز پیر مرد
تا عصر چای ریخت از آخر شروع کرد

 

رضا سلیمانی- بهشهر

   لینک کوتاه :

  چاپ صفحه
بیان دیدگاه ها
نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
  کد امنیتی
کد امنیتی :