جهان شاعرانه ی جریکو براون
ترجمه ی فریبرز ایاغی
تاریخ ارسال : 27 شهریور 05
بخش : ادبیات جهان
در روشنایی محدود یک آغوش کوچک؛ جهان شاعرانهی «جریکو براون»
به همراه ترجمهی چند شعر از کتاب «آئین»
نوشتهی فریبرز ایاغی
«برای شاعر شدن، تنها کلمه کافی نیست؛ تجربهی دوزخ بهاضافهی کلمه یعنی شاعر.» (رضا براهنی)
اگر این سخن را بپذیریم، تجربهگرایی شرط ایمان شعر میشود و تجربهی زیستهی جسمانی یکی از اصول بنیادین آن.
بیگمان در تاریخ ادبیات جهان کم نبودهاند شاعران و نویسندگانی که بر همین پایه، غریبترین سطرها را بر حافظهی
جمعی جهان نوشتهاند و خود یا طرد شدهاند یا به دست فراموشی سپرده شدهاند. شاید آشکارترین نمونهشان جرگهی
شاعران نفرینزده فرانسه باشد: تجربههای بودلر از درآمیختن اوهام و واقعیت برای هویت بخشیدن به رنجها، یا
آرتور رمبو با آن زبان تبآلود که طراوت جوانیاش را نیز بر باد داد. این خط سیر را در سراسر جغرافیای شعر جهان
میتوان پی گرفت؛ آدمی به راستی چیزی جز رنجهایش نیست و حتی شادیهایش پاسخی است به رنجهایش. اما هر
آنچه گفته شد، تنها شرحی بود بر آغاز این شیوهی جنگیدن در زبان شعر؛ آغاز شعر مدرن.
درختی که بذرش را رمانتیسمها در قرون گذشته در خاک زبان و در جنگل حافظهی آدمی کاشتند، به مرور همپای
تجربهها و بحرانهای روحی و جسمانی انسان بالید و شکلهای گوناگون به خود گرفت. شاخههای این درخت
تجربهگرایی تا امروز قد کشیدهاند و جریکو براون (Jericho Brown) یکی از میوههای زهرآگین این درخت شوم است. خشونت، تمایلات جنسی، نژادپرستی و مضامین هویتی کوئیر، همراه با ایمان مذهبی و ضربه روحی، مایههای غالب شعر او را میسازند. اما شعر براون چیزی نیست که با خواندن سرسری یا ژرف، یا با مقالههای مجلهپسند و پژوهشهای ادبی
عمیق، درککردنی و بسط دادنی باشد؛ و ما نیز در این یادداشت چنین ادعایی نداریم. شعر او را باید زیست.
به هر روی، برای آشنایی خوانندهی فارسیزبان با جهان فکری جریکو براون، ذکر اطلاعاتی کوتاه خالی از لطف نیست.
او با نام اصلی نلسون دمری (Nelson Demery III) در ۱۴ آوریل ۱۹۷۶ در خانوادهای مذهبی و مؤمن به دنیا آمد. پدرش شماس کلیسا بود و شغل خانوادگیشان کاشت گلهای زینتی و فضاسازی محیط بود. از این رو سراسر کودکیاش در میان گلها و ایمان مسیحی گذشت؛ همان دو عنصری که بعدها در کار ادبیاش به شکلی دیگر سر برآوردند. او به عنوان مردی جوان و همجنسگرا، طرد شدن از سوی خانواده و کلیسا را نیز تجربه کرد. خودش در این باره میگوید: «با خودم فکر
میکردم اگر بفهمند من واقعاً که هستم و چه هستم، دیگر دوستم نخواهند داشت.» دمری در کودکی و نوجوانی بارها به
خاطر دعوا با دانشآموزان و معلمانش از مدرسه اخراج شد و ناگزیر محل تحصیلش را تغییر داد. بعدها به دانشگاه
دیلارد در نیواورلئان رفت، در رشته زبان انگلیسی درس خواند و در سال ۲۰۰۲ مدرک کارشناسی ارشد هنرهای زیبا
در نویسندگی خلاق گرفت.
او در شعرهایش از همان زمان به مضامینی میپرداخت که بعدها آثار پختهترش را متمایز کرد؛ از جمله گرایش جنسی
و آسیبهای خانوادگی. با این حال، نوشتن از چنین موضوعاتی با هویت اصلی برایش دشوار و معذب بود؛ از این رو
انتشار آثارش را با نام جریکو براون آغاز کرد. رابطهی پرتنش او با پدرش، موسیقی، هویت جنسی، خانواده و دین،
مهمترین مضامین نخستین کتاب او را تشکیل میدهند که با نام Please (لطفاً) در سال ۲۰۰۷ منتشر شد. براون برای
دومین مجموعهاش، The New Testament (عهد جدید)، از کتاب مقدس بهره گرفت و توانست از زبان و ابزار
تصویرپردازی کتاب مقدس برای توصیف بیعدالتیهای گسترده و خشونتهای جنسی استفاده کند. آثار این مجموعه
از تجربهی خود براون از تجاوز جنسی در دهه بیست زندگیاش و نیز مثبت بودن اچآیوی او سرچشمه گرفتهاند. او
در سال ۲۰۲۱ در حاشیهی گفتوگویی ادبی گفت: «توانستم درباره اچآیوی بنویسم، چون آن را نوعی مسئولیت
میدانستم؛ و شاعر مسئولیت دارد حقیقت را بگوید. من تا زمانی که خودم با چیزی روبهرو نشده و آن را تجربه
نکردهام، آن را از صفحه کاغذ دریغ میکنم.»
ابداع فرم دوپلکس، که خود او آن را فرمی بدیع از غزل میداند، و انتشار کتاب سومش به نام The Tradition (آیین)
را نقطهی عطف کارنامهی او شمردهاند؛ کتابی که منتقدان را واداشت مهارتهای تغزلی و فنی او را بستایند. براون در
طول دوران حرفهای خود جوایز متعددی از جمله جایزهی وایتینگ، جایزهی کتاب آنیسفیلد-ولف و جایزهی پولیتزر برای شعر دریافت کرده است. اشعار ترجمهشدهی حاضر دستچینی است از کتاب سوم براون، آیین؛ کلمات شاعری که شعر را
دروازهی گشودهی جهان به روی رنجکشیدگان میداند.
شعر شمارهی ۱: ای صلح در هوای این سیاره بایست!
تفنگهایی تبدار و درخشان،
کنار هم آرمیده بودیم
چنانکه گویی
کاری را به انجام میرساندیم.
حسش
به کاشتن باغچهای میمانست.
یا چون نانی که خیرات میشود.
تنها لمس بود
سخنی اندک،
و در این میان، هیچ.
نرمیِ پوستِ تو
و آن آهِ [گسسته] که [از سینهات برمیخاست]
[آیینهایی بودند]
که [چیرگی بر آنها،] استادی میطلبید
[میدانم]
[میدانم]
کسی جان میسپرد، همان هنگام
که ما در هم میگداختیم.
کسی، کسی را
با پوستی سیاه کشت.
آنگاه
اندیشیدم
تو را در آغوش کشم
چون کنشی سیاسی.
گویی خویشتن را
در آغوش گرفته بودم.
ما
حتی برای یک اندیشه
از جا برنخاستیم.
حتی یک کارِ لعنتی
از ما سر نزد.
و با آنکه ترکم کردی،
خوشحالم
که سر نزد.
شعر شمارهی ۲: دوپلکس
با عشق آغاز میکنم
امیدم این است که همانجا [بمیرم]
نمیخواهم جسم ژولیدهای از خود به جا بگذارم
انباشته از [این مرهمهای زهرآگین]
که در [هجوم] آفتاب دگرگون میشوند
[این مرهمها] در [هجوم] آفتاب دگرگون میشوند
برخی از ما
برای [رسیدن به] خوبی به جهنم نیاز ندارند،
آنان که بیش از همه
[در تشنهکامی خویشاند]
برای خوب بودن به جهنم نیاز دارند
[اما بگو،] نشانههای [رنج] تو چیست؟
این که نشانهای از بیماری من است:
مردانی که مرا میخواهند
مردانی که در نبودنم [به گریهی دلتنگی میپردازند]
مردانی که مرا رها میکنند
مردانیاند که در نبودنم [به گریهی دلتنگی میپردازند]
در آن رؤیایی که من در آن جزیرهای هستم [تک و تنها]
در آن رؤیایی که من در آن جزیرهای هستم،
سبز میشوم از [هراس] امید
[میخواهم…]
همانجا [، در میانهی این سبزی،] تمام شوم.
شعر شمارهی ۳: مبداء تاریخ
هر پسری زخمی میسازد سخت
اما آن نخستین،
زخمی است که در رگها رخنه میکند
آن زمان که تخت، تنگتر از گنجایش دو روح بود
[و تو در میان پر و بال خواب، او را گم کردی]
گویی در میان ملافهها به نیستی کوچ کرده بود
اما اکنون، [در پهنای این تخت بیانتها]
[بیستوهشتساله، در تختی درندشت]
بیدار میشوی با مردی که در خیال، [بر تو سایه افکنده]
[او که سر] بر سینهات [نهاده]
و هر دو ، در تلاشی بیپایان برای گشودن آغوش هستید.
ده سال، و پاهایت، این پاهای در هم و بر هم و بلند
هنوز [در بند آن کابوس ها است]
نفس میکشی، اما نفست از وزن او عبور میکند
گویی در ده سال گذشته بر تو سنگینی کرده
حالا اما او به ملکوت می رود
و تو
در زیر بار حضور این وزن
[در این کالبد]
خفه میشوی.
| لینک کوتاه : |
چاپ صفحه
